آخرین اخبار
کد خبر: ۳۱۵۸۳۸
تاریخ انتشار: ۰۶ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۱:۳۴
هادی محمدی

امروز با اقدامات مقاومت در منطقه، ادبیات آمریکا و رژیم صهیونیستی از یک ادبیات قلدرمأبانه به ادبیات خواهش برای ادامه نیافتن درگیری تغییر پیدا کرده است.

پاسخ سخت سوریه به رژیم صهیونیستی و هدف قرار دادن دو فروند جنگنده اف 16 این رژیم که منجر به سرنگونی یک فروند از آنها شد از یک سو موجب وحشت صهیونیست ها و هم پیمان استراتژیک آنها یعنی آمریکا شد و از سوی دیگر میدان بازی را در منطقه به شدت تغییر داد. خبرگزاری تسنیم در میزگردی اقدام به بررسی این تحول مهم با حضور کارشناسان ارشد و تحلیلگران منطقه ای کرده است. در بخش حاضر تحلیل دکتر هادی محمدی در خصوص این تحول مهم حضورتان تقدیم می گردد. محمدی چراغ این رخداد را خلع سلاح صهیونیست ها از سلاح استراتژیک هوایی شان یعنی هواپیمای اف16 تعبیر می کند و اینکه اقدام پدافند سوریه در مقطع کنونی به دلیل توالی شیطنت هایی است که آمریکا و صهیونیست ها در منطقه، به ویژه سوریه انجام داده اند.

تکیه رژیم صهیونیستی بر نیروی هوایی در سند راهبرد نظامی اش

دکتر هادی محمدی کارشناس ارشد مسائل غرب آسیا، در خصوص اینکه آیا سرنگونی جنگنده اف16 رژیم صهیونیستی موجب تغییرات راهبردی در منطقه خواهد شد به سند راهبرد نظامی این رژیم که سال 2015 منتشر شد استناد کرد و گفت: تنها چیزی که صهیونیست ها را در مباحث موازنه قدرت متمایز می کند آن هم نه به عنوان گزینه های متعددی که در اختیار داشته اند بلکه به عنوان تنها گزینه ای که در مؤلفه های ابزاری داخلی در اختیار داشته اند ، این است که می توانستند به نیروهای هوایی متکی باشند. چه برای تأمین امنیت سرزمینی خودشان، چه برای ایجاد یک مرزهای امنیتی فرا مرز در مقابل ایران، حزب الله و طرف های دیگری که باید در مقابل آنها یک تهاجم قدرت را تعریف می کردند. تنها گزینه آنها در ابزارها و تجهیزات کلاسیک، نیروی هوایی بود. با این توضیح که آنها در مراحلی که در دکترین نظامی و امنیتی شان پشت سر گذاشتند، از گذشته نیروهای زمینی و زرهی محور بودند و بعدها شرایط به این سمت رفت که از 2 دهه پیش به بعد به این سمت رفتند که نیروی هوایی محور شوند.

رقابت قدیمی بین فرماندهان نیروی زمینی و هوایی

در اینجا رقابتی بین قدیمی ها و نیروهای جدید یعنی فرماندهان نیروی زمینی و فرماندهان نیروی هوایی به وجود آمد. در جنگ 33 روزه 2006 این رقابت خود را نشان داد. از دو دهه قبل تا کنون تطوری در دکترین امنیتی نظامی رژیم صهیونیستی ایجاد شد. این پوست اندازی خیلی هم ساده نبود. در سال 2006 فرماندهان نیروی زمینی گفتند فرماندهان نیروی هوایی بی دلیل دچار یک بحران کرده و نتوانسته است به نیاز امنیت ملی پاسخ دهد. این فراز و نشیب ها مطرح بوده است. با وجود همه این ها در آخرین نسخه راهبرد نظامی، صهیونیست ها نیروی هوایی محور شده اند. یعنی اینکه مهمترین چیزی که می تواند امنیت ملی رژیم صهیونیستی را حفظ کند یا دست برتر آنها را در نبرد تضمین کند نیروی هوایی است. دلیل آن این است که نیروی زمینی و زرهی دچار شوک بزرگ شد. در سال 2006، ستون فقرات زرهی را دیدیم چه بلایی بر سرش آمد. الآن به مانند یک نیرو وجود دارد اما تعیین کننده جنگ نیست. مثل یک سلاح ساده، که در اختیار رژیم صهیونیستی هست اما دیگر آن جایگاه تعیین کنندگی، یکسره سازی، تضمین کنندگی و اعتماد بخشی را ندارد.

نزول جایگاه نیروی هوایی پس از سرنگونی جنگنده اف16

با حادثه ای که در روز 21 بهمن اتفاق افتاد نیروی هوایی از جایگاه یک راهبردی تنزل کرد و به یک امکان ابزاری متعارف معمولی تبدیل شد. از 1982 به بعد رژیم صهیونیستی به خاطر نمی آورد که هواپیمای استراتژیک پیشرفته اش اینگونه هدف قرار گیرد. هواپیمایی که به واسطه آن برای ایران خط نشان می کشید. عملا با یک شوک بزرگ مواجه است که مهمترین ابزار استراتژیکش دچار شوک شد. این سؤال اساسی است.

به همین دلیل محافل رسانه ای بخش بالای کوه یخی را نشان می دهند. بحران پایین این کوه یخی درون دستگاه ها است. و می پرسند چگونه شد که ما این هواپیما را از دست دادیم. معنی آن این است که یک فن آوری در اختیار طرف مقابل ما است هر که باشد. این چه فن آوری است؟ آیا بالاتر از این را هم در اختیار  دارد؟ یا اینکه فقط یک موشک سان 5 یا اس200 است؟ اگر اس 200 است پس اس400 یا 300 چه کابوسی می تواند برای ما رقم بزند؟ اینها سؤالات استراتژیک درون ساختاری است که بخش کمی از آن به رسانه و محافل رسانه ای درز پیدا می کند. اما آنچه اساسی است این است که آنچه که قرار بوده امنیت ملی، رژیم صهیونیستی را تضمین کند یا امکان برتری استراتژیک را برای ارتش رژیم صهیونیستی فراهم کند الآن با سؤال مواجه شده است. اف16 نه تنها با شوک راهبردی و کمای راهبردی روبرو است. اف35 هم که در نسخه نهایی اش سؤالهایی مطرح بود که خلل ها و اشکالاتی دارد اینها امکان جنگ الکترونیک برای هک کردن سیستم های این جنگنده پیشرفته نسل 5 در آمریکا هم که در اختیار رژیم صهیونیستی قرار گرفته وجود دارد. این عمق شوک استراتژیک رژیم صهیونیستی را مشخص می کند که صرفا مسئله مربوط به سقوط یک جنگنده اف 16 نیست. بلکه تمامیت قدرت هوایی رژیم صهیونیستی با سؤال مواجه است: آیا از این پس، ارتش و نیروی هوایی رژیم صهیونیستی چه جایگاهی در تضمین امنیت رژیم صهیونیستی دارا خواهد بود؟

اتفاقی که افتاده این است. ما از گذشته این خبر را داشته ایم که سیستم های رهگیر و راداری از 2 سال قبل در اختیار ارتش سوریه قرار گرفته است. این قدرت به فریب کشاندن سیستم های طرف مقابل را در اختیار دارد. که می تواند در رادار طرف مقابل اهداف پرنده ای را نشان دهد که به سمت فلسطین اشغالی در حرکت اند و آنها آماده باش می دهند و هواپیمایشان را بلند می کنند اما می بینند چیزی وجود ندارد. این معنایش این است که این ابزار استراتژیک به راحتی قابل فریب است. یعنی هک کردن به این معنا نیست که سیستم هایش را از کار بیاندازد. یک مرحله فراترش آن است که شما می توانید حتی طرف مقابل را مدیریتش کنید. مدیریت یک سیستم الکترونیک یک نمادش آرکیو170 است. این گونه نیست که شما آن را هک کنی تا ساقطش کنی بلکه کنترل و مدیریتش می کنی. این چیزی است که وقتی در کنار اتفاق اف16 قرار می گیرد برای رژیم صهیونیستی کابوس می شود.

چرا این سیستم پدافندی مستقر در سوریه در این مقطع اقدام کرد؟

سؤال این است که اگر این سیستم در سوریه وجود دارد چرا قبل از این شلیک نمی کرد؟ دلایل میدانی و عملیاتی و سیاسی دارد. باید ببینیم دلیل میدانی، سیاسی و عملیاتی اش حوادث فوق العاده حساسی است که در یک ماه گذشته در منطقه داشته ایم:

موشک هایی که آمریکا به احرار الشام داد

یک سری موشک ویژه از سوی آمریکایی ها در اختیار احرار الشام قرار می گیرد و با آن موشک ها به پایگاه حمیمیم سوریه حمله می شود. در این حمله چند فروند هواپیمای روسیه صدمه می بینند. چرا این اتفاق افتاد؟ آمریکایی ها در مجموعه داشته های خود در صحنه میدانی می بینند که شیب نابودی گروه های تروریستی با سرعتی که در کنترل آمریکایی ها نیست در حال جلو رفتن است. برای توقف این روند باید کاری توسط آمریکایی ها صورت بگیرد. آمریکا با ارتش سوریه نمی تواند این پیام را منتقل کند. با ایران و حزب الله هم پر هزینه است. تنها جایی که قواعد بازی خاصی بینشان تعریف شده، روسیه است. این امکان را به احرارالشام می دهد تا روسیه را متوقف کند. ایست عملیاتی، در سرکوب تروریست ها صورت بگیرد.

سقوط هواپیمای روسیه با سیستم آمریکایی

اتفاق دوم قریب دو هفته قبل اتفاق افتاد که یک سیستم دوش پرتاب موشکی در اختیار جبهة النصره قرار می گیرد و هواپیمای سوخوی 25 روسی در شرق ادلب هدف قرار می گیرد. که از طریق ترکیه جسد خلبان را روس ها پس گرفتند.

حمله به نیروهای داگنر در شرق دیرالزور

اتفاق سوم در شرق دیرالزور واقع شد و به نیروهای داگنر حمله شد. نیروهایی که تحت فرماندهی روسیه در ارتش سوریه هستند. تعداد متنوعی از اعداد و ارقام از کشته های اینها مطرح شد. این حمله مستقیم را آمریکایی ها صورت دادند.

شیطنت آمریکا در عفرین

آمریکایی ها به گونه فضای سوریه را ترسیم کردند که ترکیه هم بیاید وارد میدان شود و در عفرین نیرو وارد کند. و این صحنه شلوغ شود مدیریت آن دچار اختلال شود.

روسیه باید به این مسئله پاسخ دهند. آیا دست بسته باقی می مانند و این پاسخ هوشمند را به طرف آمریکایی نمی دهد؟ رژیم صهیونیستی هم در صحنه میدانی قصد دارد روند تحولات را مدیریت کند. یا سرعت نابودی تروریست ها را کاهش دهد یا صحنه جدیدی از درگیری را به وجود آورد که براساس اعلام دی میستورا که گفته بود پایان سال 2018 پایان درگیری در سوریه است این اتفاق نیفتد.

کوتاه شدن فاصله حملات رژیم صهیونیستی

رژیم صهیونیستی هم در این میان دست به شیطنت هایی زد. آنها به اهدافی حمله کردند و می بینیم که فاصله حمله های آنها کوتاه می شود. ضمنا در پس زمینه محاسبات آنها این وجود دارد که نباید طرف مقابل جری کرد. فقط این پیام را بدهیم که ما حضور داریم. به ویژه در قنیطره و بیت جن که جبهة النصرة حاضر است و آتشباری رژیم صهیونیستی همیشه به حفظ این گروه در قنیطره کمک کرده است.

این مسائل نیاز به پاسخگویی دارد. روس ها برای اینکه پاسخ رو خودشان دهند مدیریت فضای جنگال و فضای هوایی را به خود سوریه واگذار می کنند و می گویند ما فقط نظارت کلان می کنیم. یعنی چراغ سبزی نشان می دهند و سری تکان می دهند به این معنی که پاسخ داده شود.

سرنگونی اف16؛ پاسخ به دوطرف

سرنگونی جنگنده اف16 هم پاسخ به آمریکا، هم به رژیم صهیونیستی بود. ضمنا روسیه چند کار دیگر هم انجام داد. روسیه با این اقدام به آنها اعلام کرد اگر قرار است آنها روسیه را غافلگیر کنند روسیه هم امکانات تسلیحاتی اش را در اختیار کردها قرار خواهد داد. لذا در این مدت شاهد سقوط بالگردهای ترکیه در عفرین هستیم. یا در عرصه های دیگر با دادن یکسری امکانات به همپیمانانی که در صحنه میدانی دارند مچ اندازی استراتژیک شکل می گیرد اما به صورت هوشمند انجام می شود. به جای اینکه درگیری مستقیم باشد به صورت غیر مستقیم صورت می گیرد.

ماهیت جنگ سوریه جنگ نیابتی است. یا در سطح قدرت ها و یا در سطح میانی بین قدرت های منطقه ای است و یا در سطح میدانی بین گروه های مختلف صورت می گیرد. پس از این پاسخ با این فلسفه به تحرک میدانی آمریکایی ها و رژیم صهیونیستی داده شده است و از این جهت که دارای سازوکار زیرساختی روشنی در سوریه است، معنایش این است که فقط یک پیام واحد نبوده و ادامه دارد. یعنی امکان آنتی میسین، ضد موشکی، رادار، رهگیر و دفاعی در حدی است که با این حداقل می تواند مهمترین رکن استراتژیک نظامی رژیم صهیونیستی را دچار شوک کند.

نگاهی به آینده درگیری؛ امکان حمله دوباره وجود دارد

رژیم صهیونیستی ناچار است برای حفظ خود و خروج از کُمای موجود دست به شیطنت هایی مجدد هم بزند اما می داند که طرف مقابل دارای امکانی است که هر آن می تواند آن را به چالش بکشد. معنای سکوت این نیست که توان و قدرت پاسخ وجود ندارد. دلیل آن هم این است که اولویت پاسخ در میدان نبرد این نیست که به هر شلیکی باید پاسخ داد. تعیین اولویت های عملیاتی را مدیریت جنگ در سوریه انجام می دهد. شاید مصلحت نباشد چرا که با این اقدام پیام خود را به صهیونیست ها داده است ولی اولویت اصلی میدانی اش چیز دیگری باشد که در داخل سوریه در حال شکل گیری است لذا ممکن است این اتفاق ممکن است مجددا شکل بگیرد و صهیونیست ها از آسمان لبنان، جبل الشیخ یا جاهای دیگر شلیکی صورت بگیرد ولی آنها این را می دانند که همانطور که اظهارات خلبان رژیم صهیونیستی نشان می داد معلوم است که دچار بهت عملیاتی شده است.

خلبان می گوید یک آن احساس کردیم همه چیز از کار افتاده است. این جملات جز ادبیات رایج خلبان های نظامی نیست. مثلا ابتدا خلبان متوجه می شود که توسط رادار هدف قرار گرفته و در عرصه یک سیستم مهاجم است. نه اینکه همه چیز از دست او خارج شود. اینها پیام های فنی فراوانی در خود دارد که خلبان رژیم صهیونیستی که تا کنون با تکیه بر فن آوری سعی می کرد نقش آفرینی کند، الآن احساس می کند که دیگر نمی تواند این کار را بکند. همانگونه که نیروی زمینی این رژیم در سال 2006 با بهت زدگی روبرو شده و نمی دانست از کجا هدف قرار گرفته است، الآن هم هنوز در یک کمای استراتژیک است و نمی داند در مقابلش چه فن آوری قرار دارد که این فن آوری دچار شرایط بحرانی کرده است.

تغییر ادبیات استراتژیک آمریکا و رژیم صهیونیستی پس از شکست های منطقه ای

آمریکایی های چندی قبل اعلام کردند رئیس CIA نامه ای برای سردار سلیمانی ارسال کرده است. سردار هم این نامه را اصلا باز نکرد. پس از آن خود رئیس CIA اعلام کرد در این نامه تلاش کرده است به سردار سلیمانی بگوید اگر نیروهای آمریکایی هدف قرار بگیرند واکنش نشان خواهند داد. این ادبیات مرا به یاد این می اندازد که پیش از این آمریکایی ها و صهیونیست ها اعلام نمی کردند به ما حمله نکنید اگر حمله کنید به شدت پاسخ خواهیم داد. آنها پیش از این با این ادبیات سخن می گفتند که شما را هدف قرار می دهیم شما اصلا که هستید که حرفی بزنید. هم ادبیات استراتژیک صهیونیست ها و هم ادبیات استراتژیک آمریکایی ها پس از شکست های منطقه ای تغییر کرده است. معنای این حرف که آقای پمپئو، رئیس CIA اعلام می کند این است که آمادگی جنگ ندارند. یعنی به ما حمله نکنید.

در موضوع اف16 هم همین فحوا اتفاق افتاد. اگرچه بین نتانیاهو و نظامیان اختلاف جدی به وجود آمد و وحشت باورنکردنی در جامعه صهیونیستی ساری شد، 48 ساعت شهرک نشینان به پناهگاه رفتند، فرودگاه بن گوریون تعطیل شد و دعوای نظامی ها با کابینه امنیتی علنی شد، ولی منطق نظامی ها برای مدیریت این بحران غلبه کرد و برخی رسانه ها نیز نوشتند که نتانیاهو برای مشکلاتی که در خصوص خود و همسرش به وجود آمده قصد دارد جنگ راه بیاندازد و همه چیز را از بین ببرد. صهیونیست ها به آمریکایی و روس ها اعلام کردند که نمی خواهند تنش را ادامه دهند. پس از هدف قرار گرفتن 2 فروند جنگنده اف16 این رژیم و سرنگونی یکی از آنها ستاد ارتش رژیم صهیونیستی بلافاصله اعلام کرد ما به 12 نقطه در سوریه حمله کردیم ومأموریت ما به پایان رسیده است. یعنی ما دیگر قرار نیست حمله کنیم. این معناش شبیه همانی است که پمپئو می گوید. معنایش این است که رژیم صهیونیستی به هیچ وجه آمادگی ورود به شرایط اضطراری، جنگی پرهزینه و فاز محاسبه نشده را به هیچ عنوان ندارد.

شرایط تکنولوژیک و اراده آن هردو در این مسئله وجود داشت. گاهی شرایط هست اما اراده آن وجود ندارد که اقدامی صورت بگیرد. ولی اراده سیاسی و امنیتی و تکنولوژی آن وجود دارد و برای مدیریت امکان تکرار هست. این شرایط نشان می دهد که آنچه که قرار بود توسط آمریکا و رژیم صهیونیستی برای فاز جدید تحولات در سوریه پایه گذاری شود دیگر وجود ندارد. برای آنکه آمریکایی ها بگویند ما با تمام قدرت در شمال سوریه ایستاده ایم و از این کارت اشغال می خواهیم برای چانه زنی آینده سیاسی استفاده کنیم اگر لازم باشد به ارتش سوریه و دیگر طرف ها حمله می کنیم. تصور می کنم حتما به اتفاق جدید توجه خواهند کرد.

عقب نشینی ادبیات پنتاگون

آخرین اظهار نظری که پنتاگون در خصوص هواپیماهای آمریکای در خصوص منطقه جزیره یا همان شمال شرق سوریه داشته است این است که هواپیماهای ما فعلا مشکلی ندارند. این معنایش این نیست که ما تسلط امنیتی و تکنولوژیک و رادار داریم بلکه معنایش این است که ما دنبال شیطنت جدیدی نیستیم که بخواهیم در خطر قرار بگیریم. معنای عملیاتی این مسئله این است که آمریکایی ها حتما در یک دوره کوتاه مدت در یک شرایط انفعالی خواهند بود و در دراز مدت حتما روی برنامه هایشان برای احیای ژنو و مذاکرات سیاسی مستقل از آستانه و سوچی دچار آسیب و صدمه خواهند شد. محاسبات میدان و استراتژیک دستخوش تغییر خواهد شد. مضاف بر اینکه در 2 ماه گذشته در مناطق شمال حما، شرق و جنوب شرقی ادلب و جنوب غربی حلب پیشروی هایی که ارتش سوریه همراه با نیروهای مقاومت داشت، بیشتر به تفریح عملیاتی شبیه است. وقتی یک یورش عملیاتی صورت می گیرد بین 30 تا 100 روستا آزاد می شود. مقاومتی که از جانب جبهة النصرة و گروه های مهاجرین و انصار که تحت عنوان ترکستانی ها و قفقازی ها می جنگیدند دیگر به آن شدت وجود ندارد و خبری نیست. یعنی مقاومت گروه های تروریستی هم طی 2 ماه گذشته دچار شرایط بهت زده خاص شده است. پرچمداران اینها اصلا هیچ کدام با آن پتانسیل و انگیزه های قبلی ظاهر نمی شوند.

جمع بندی

می توانیم اینگونه جمع بندی کنیم که شیب عملیاتی، خیلی آسان تر از گذشته پیش خواهد رفت. زیرا مقامات ترکیه در آستانه 7و8 تعهد داده اند خط لجمن نیروهای ارتش سوریه به جاده حلب- حما تکیه کند. الآن نیروهای مقاومت و ارتش سوریه کنار خط آهن هستند. در آستانه 9 حتما از ترکیه این مطالبه خواهد شد که ایست بازرسی منطقه العیس را عقب ببرند تا فاصله لجمن تا ادلب کم شود تا حدی که با خمپاره 120 هم قابل هدف قرار گرفتن است. مقاومت جدی مقابل ارتش سوریه نیست.

گروه جدیدی از تروریست هایی که در شمال شرقی حما بودند با تدابیر خاصی وارد منطقه استان ادلب شدند یعنی منطقه خناصر آزاد شده است. درگیری بین داعشی ها و النصره و دیگر گروه ها همین الآن جریان دارد. در صحنه سیاسی، از دو ماه قبل با رفتارهایی که آمریکایی ها داشتند این تردید وجود داشت که بخواهند در روند سیاسی اختلال ایجاد کنند و با تأکیداتی که روی وین و ژنو می کنند و می گویند آستانه و سوچی معنا ندارد و باید آنها را کنار گذاشت، با شرایط میدانی که الآن شاهد آن هستیم و آمریکایی ها و صهیونیست ها در شوک استراتژیک هستند و می دانند آسیب پذیری بسیار جدید دارند و نباید ریسک کنند و خودشان را فریب دهند همگی این شرایط میدانی و سیاسی حکایت از این دارد که نشست آستانه 9 اولا همگرایی، ترکیه، ایران و روسیه را با تجربه عفرین می تواند افزایش دهد و مدیریت میدان و عرصه سیاسی را بیش از 2 ماه گذشته،  در کنترل خودش بگیرد.

یعنی آقای دی میستورا که به دنبال این بود که برود بنشیند و اعضای تدوین یا بررسی قانون اساسی را خودش تشخیص دهد او احساس می کند کسی که باید این مدیریت سیاسی را انجام دهد آقای دی میستورا نیست. و کسانی که مدیریت صحنه و میدان را را برعهده دارند یعنی، ایران، روسیه و دولت سوریه اینها هستند که تعیین کننده ترکیب آن کمیته هستند. لذا در جمع می توانیم بگوییم که در عرصه میدانی و سیاسی شرایط مطلوب جدیدی شکل می گیرد که باید آن را با تلاش های جدید و نشست های آستانه 9 گروه زد و از آن استفاده کرد.

زاویه آمریکایی ها با صهیونیست ها و نرمش آمریکایی ها در پرونده های منطقه ای

آمریکایی ها با صهیونیست ها زاویه پیدا کرده اند و این از تماس تلفنی پوتین با ترامپ پس از تماسی که پوتین با لحن شدید با نتانیاهو داشت که منابع آمریکایی نیز لحن تند پوتین را تأیید کردند، کاملا آشکار است. موضوع اصلی تماس پوتین با ترامپ فلسطین بود و روسیه اعلام کرده است که آمادگی داریم که نقش فعال تری در فلسطین بازی کنیم. معنی این اقدام عقب نشینی آمریکا از آن جایگاه سنتی تنها عنصر تعیین کننده ای است که برای روند سازش تعیین می کرده است. قطعا پوتین و روسیه دیدگاه هایی که ترامپ و آمریکایی ها دارند را ندارند و در بدبینانه ترین نگاه ها هم بر یکدیگر منطبق نیستند. می توانیم بگوییم که در خیلی موارد با هم اختلاف نظر داشته باشند. همین که آمریکا خودش می پذیرد که میانجی جدیدی وارد صحنه شود معنایش این است که اولین پالس های رخداد جدید را نیز آمریکایی ها دریافت کرده اند. اولا نمی توانند با یکجانبه گرایی نمی توانند پرونده فلسطین را مدیریت کنند دوم اینکه بازیگران جدید در منطقه هستند که قدرت اثرگذاری دارند. هم روسیه و هم ایران قدرت اثرگذاری دارند. لذا خود این نرمش برای پذیرش نقش روسیه در این رابطه معنایش این است که روسیه در پرونده های منطقه ای آرام دارد جای خود را پیدا می کند و به رغم فضای پر تنشی که بین آمریکایی ها و روس ها وجود دارد آمریکا هم آن را پذیرفته اند. این یک پیام جدید از نرمش آمریکایی ها در پرونده های منطقه ای است. از چند دهه قبل به این طرف آمریکا به هیچ طرفی اجازه ورود به پرونده های منطقه ای را نداده است. اجازه نداده که هیچ طرفی در خصوص مسئله فلسطین تصمیمی بگیرد یا تعیین تکلیف کند. اقدام و یورش جدید ترامپ هم می خواست این را بگوید که من تعیین کننده هستم. من مشروعیت به چیزی می دهم. من قدس را به رژیم صهیونیستی می دهم  و ... الآن این «من تعیین کننده ام»، به مفهوم دیگری تبدیل شده که سهمی برای روسیه قائل می شود اینکه این دقیقا چه هست را باید بعدا مشخص کنیم.


منبع:تسنیم
نام:
ایمیل:
* نظر: