آخرین اخبار
کد خبر: ۳۱۵۵۷۵
تاریخ انتشار: ۱۵ مهر ۱۳۹۶ - ۱۴:۵۵
دکتر حسین رویوران

با عنایت به برگزاری جلسه یکصد و چهلم هم اندیشی در موسسه ندا تحت عنوان «مانور اخیر نظامی اسرائیل و تهدیدات مرتبط با آن» که از سوی آقای حسین رویوران ارائه گردیده است اظهارات مشارالیه پیاده گشته که متن آن بدین شرح می‌باشد:

اولاً این بزرگترین مانور نظامی اسرائیل طی 19 سال اخیر بوده است حجم وسیعی از نیروها در این مانور شرکت کردند. محور اصلی یا گرفتن روستاها و یا بازپس‌گیری آنها از دشمن فرضی است.
در کنار این مانور نظامی، یک مانور سیاسی هم رهبران این رژیم انجام دادند. سفرهای مکرر نتانیاهو به مسکو و سفر اخیری که وی به آمریکا دارد القای این مساله که حضور ایران و متحدانش در سوریه بزرگترین خطر برای اسرائیل و منطقه است و نه داعش و گروه‌های تکفیری، و اینکه اسرائیل از نماینده آمریکا در سازمان ملل دعوت کرد و بازدیدی از جبهه شمالی برای وی ترتیب داد، نکته مهمی است.
در مورد نقش یونیفل و یا نیروهای سازمان ملل که در مرزهای لبنان و فلسطین اشغالی بر اساس قطعنامه 1701 مستقر هستند. باید گفت، به دنبال تغییر شرایط تعریف شده و تغییر مأموریت این گروه‌ها است. که در تمدید مأموریت آنها انجام شد، از آنجا که آمریکا بخشی از هزینه این نیروها را تأمین می‌کند، آنها خیلی تلاش کردند تا این تغییرات انجام بگیرد، اما به دلیل مخالفت روسیه و چین انجام نگرفت. موضوع دیگر این است که چرا آمریکا با حمله مشترک ارتش لبنان و حزب الله برای آزادسازی جنوب عرسال و مناطق شرقی مخالف بود و حتی تهدید کرد کمک‌های نظامی خود را ممکن است به ارتش لبنان قطع کند؟ این مساله چه ارتباطی با این گونه مسائل می‌تواند داشته باشد؟
فرض می‌کنیم اسرائیل احساس خطر بسیار بیشتری می‌کند و مانورهای سیاسی و نظامی هم عمدتاً برای مهار این تهدیدات جدید است.
در توصیف محیط استراتژیک منطقه که در فهم اتفاقات منطقه کمک کننده است می‌توان گفت که اولاً اسرائیل طی دو، سه سال اخیر در اجلاس‌های اخیر مخصوصاً در نشست هرتزلیا و امنیت ملی تأکید می‌کند آنچه اسرائیل را تهدید می‌کند گروه‌های مقاومت است نه ارتش‌های کلاسیک و دولت‌ها. این خود نکته بسیار مهمی است یعنی نیروهای غیر رسمی بزرگترین تهدید برای اسرائیل هستند و نه تهدیدهای کلاسیک.

نکته دوم شکل تهدید حزب الله از نگاه اسرائیل تشدید پیدا کرده. حزب الله در جنگ سوریه بسیاری از فرماندهان با سابقه و با تجربه خود را از دست داده اما نیروهای بسیاری جایگزین آنها شده‌اند. یعنی به عنوان نیروهای زبده و نیروهای باتجربه.
این برای اسرائیل تا حد زیادی تهدید شمرده می‌شود. چون در گذشته حزب الله تا حد زیادی از جنگ چریکی استفاده می‌کرد. در حالیکه در سوریه از جنگ شهر وکلاسیک هم استفاده می‌کند و به همین دلیل الان دارای تجارب مختلف و متفاوت از سال 2006 است.
نکته دیگر شکل‌گیری نیروهای فراملی شیعی است که متشکل از نیروهای افغانی، پاکستانی، ایرانی، عراقی، سوری، لبنان، بحرین، الان هم حیدریون به آن اضافه شده‌اند. این یک نهادی فرا ملی است و محور مقاومت یک بازوی جدید نظامی پیدا کرده که در گذشته نبوده و در نتیجه شرایط سوریه به وجود آمده است و ممکن است از آنها در جولان استفاده بشود. حتی در هر درگیری با حزب الله چون این نیروها فراملی هستند می‌توانند جابجا شوند و در هر جنگی که در آینده صورت بگیرد به کمک حزب الله بیایند و حزب الله از آنها استفاده کند. البته سید حسن نصر الله هم به این موضوع اشاره کرده اینکه الان یک نیروی جدیدی در کنار ما وجود دارد.

 نکته دیگر که در تغییر استراتژیک اتفاق افتاده پایه اصلی راهبرد نظامی اسرائیل مبتنی بر حمله و ایجاد بازدارندگی است که معمولاً در جنگ کلاسیک امکان‌پذیر است. به دلیل اینکه ارتش‌ها آرایش خود، پادگان‌ها، محل استقرار و زاغه مهمات خودشان را دارند. اسرائیل در جنگ‌ها سعی می‌کرد با اقدامی پیشگیرانه همه اینها را مورد حمله قرار دهد و در جنگ تهاجمی جنگ را ببرد و این مساله تقریباً در جنگ 56 و67 اتفاق افتاد است و به همین طریق در جنگ پیروز شد اما الان جنگ با حزب الله کاملاً متفاوت است و در برابر ارتش اسرائیل یک نهاد نظامی نیست که پادگان، زاغه مهمات تعریف شده و اماکنی برای استقرار و سنگرها و استحکاماتی که بر روی زمین باشد، داشته باشد. اساساً جنگ حزب الله یک جنگ متفاوتی است و در گذشته دفاعی بوده و الان طبق تهدید که سید حسن نصر الله مطرح می‌کند، ممکن است، تهاجمی ‌باشد و بخش‌هایی از منطقه جلیل شمالی را آزاد کند و این عملاً اسرائیل را از یک حالت تهاجمی کامل به یک وضعیت تهاجمی- دفاعی سوق داده که این خود تغییر مهمی در راهبردهای دفاعی اسرائیل ایجاد می‌کند. مانور هم تقریباً همین مضمون را دارد که بحث بازپس گیری روستاهایی که ممکن است اشغال شود. اسرائیل همیشه در چارچوب حمله بوده اما الان بحث دفاع هم برایش مطرح شده. هرجنگی در آینده مبتنی بر معادله صفری خواهد بود. یعنی اسرائیل توان زدن همه جا را دارد. این به اعتراف خود اسرائیل است و در مقابل اسرائیل نیز می‌گوید همه لبنان هدف من قرار خواهد گرفت. مثل جنگ 33 روزه تنها مناطق شیعه‌نشین مورد حمله قرار نمی‌گیرد این یعنی موضوعی که در اجلاس هرتزلیا مطرح بود، بحث طرح ضاحیه همین است یعنی چون اسرائیل در جنگ 33 روزه با استفاده از سلاح‌های ویژه مخصوصاً یک سری موشک‌های سه هزار کیلویی که مانند یک زلزله بوده است، منطقه مربع امنی در ضاحیه را به طور کامل منهدم کرده بود و اسرائیل الان بحث ضاحیه را به عنوان یک اصل مطرح می‌کند و این نشان می‌دهد که معادله کاملاً صفری شده و یکی از عناصر بازدارندگی در این معادله همین صفری بودن این معادله است چون اسرائیل هم نمی‌تواند تحمل یک ویرانی گسترده‌ای را در سراسر اسرائیل داشته باشد.

نکته دیگر این است که معادله صفری بیشتر به ضرر اسرائیل است تا حزب الله، زیرا یک دولت مسئول است و باید برای مردم خدمت آب و گاز و برق، امنیت و غیره ایجاد کند. در حالیکه حزب الله طرف غیر مسئول است و یک گروه غیر رسمی است و به همین دلیل است که در هر جنگی در آینده این اسرائیل است که بیشتر تحت فشار قرار می‌گیرد. شاید به همین خاطر است که اسرائیل به آمریکا و روسیه فشار می‌آورد تا اینکه ایران در سوریه حضور نداشته باشد. چون احساس می‌کند حضور ایران در آنجا می‌تواند شرایط را به زیان اسرائیل تشدید کند.
نکته هفتم بحث اعتماد عمومی است، در گذشته عنوان ارتش اسرائیل ارتش غیر قابل شکست بود و جامعه صهیونیستی به شدت به آن اعتماد داشت که می‌تواند هرکاری را بکند. اما در زمانی که در تحقق اهداف خود در برابر حزب الله شکست خورد و بعد در سه جنگ غزه که بحث مهار و از بین بردن حماس را مطرح می‌کرد، چنین اتفاقی نیفتاد و اهدافش محقق نشد در نتیجه اعتماد عمومی به ارتش به شدت پایین آمد و عدم اعتماد به توان ارتش یک نوع تزلزل اجتماعی ایجاد کرد که در جاهای مختلفی دیده می‌شود مانند مهاجرت معکوس از اسرائیل. ارتش اسرائیل با این مانور و مانورهای سیاسی و تبلیغاتی سعی می‌کند این اعتماد را بازسازی کند. یعنی به گونه‌ای با این مانورها سعی می‌کند یک اعتماد و حس اطمینانی میان مردم ایجاد کند و اینکه ارتش اسرائیل می‌تواند خیلی از کارها را انجام دهد.

چرا اسرائیل روی تهدید حزب الله و یا ایران کار می‌کند و یا آماری از تعداد موشک‌ها صد هزار، صد و پنجاه هزار، صد و بیست هزار ارایه می‌کند؟ شاید از نظر ما این عقلانی نباشد که چرا روی تهدید دشمن از نگاه خودش کار می‌کند. این به نیازهای سیاسی و اجتماعی در درون اسرائیل برمی‌گردد. یعنی به عبارتی در اسرائیل یک جامعه ناهمگونی از هفتاد، هشتاد کشور جمع شده‌اند و تنها چیزی که میان اینها همبستگی ایجاد می‌کند، بحث تهدید خارجی است. به همین دلیل است که اسرائیل به شدت روی بحث خارجی کار می‌کند، این خود یک وضعیت چالشی است زیرا کار کردن روی یک تهدید خارجی ممکن است یک همبستگی در داخل ایجاد کند، اما احساس نا امنی هم ایجاد می‌کند که این خود باعث مهاجرت معکوس می‌شود. یکی از عناصر چسبندگی ائتلاف فعلی حاکم همین مساله است که سعی می‌کنند با این سخنان آن را حفظ کنند. مسائل فرعی دیگر هم هست، الان بحث محاکمه آقای نتانیاهو به خاطر مفاسد مالی و اداری و مسائلی از این قبیل وجود دارد. یکی از کارهایی که معمولاً نتانیاهو سعی می‌کند با استفاده از آنها از این مسائل عبور کند، امنیتی کردن فضا است که الان نیز همین کار را انجام می‌دهد با سفرها، اظهارات و مانورها سعی می‌کنند مسائل امنیتی را مطرح کنند. به عبارت دیگر محیط استراتژیک منطقه به شدت تغییر کرده در گذشته در جنگ کلاسیک محور اصلی کار اطلاعات بود و اسرائیل از طرق مختلف از آواکس گرفته تا ابزارهای دیگر به جمع‌آوری اطلاعات می‌پرداخت. از حجم آتش مخصوصاً هوایی برخوردار بوده و در جنگ‌ها پیروزی شده در حالی که در جنگ‌های نا متقارن امکان جمع‌آوری اطلاعات وجود ندارد. به دلیل اینکه عمده امکانات طرف مقابل زیر زمین است و بحث حجم آتش محدود که در جنگ‌های کلاسیک به کار برده می‌شود در جنگ نامتقارن در یک گستره بسیار وسیعی به مساحت فلسطین اشغالی تغییر پیدا می‌کند و این عملاً شرایط استفاده از تونل که حزب الله در آن مهارت زیادی دارد و یکی از وحشت‌های اسرائیل است در جنگ کلاسیک مطرح نیست و اینها مهم‌ترین شاخصه‌های تغییر محیط استراتژیک نظامی است.

نکته دوم برتری نظامی اسرائیل یک اصل راهبردی است که اسرائیل حدود نیم قرن آن را حفظ کرده بود و همواره توان نظامی اسرائیل بر مجموع توان نظامی 22 کشور عربی برتری داشت و این در جنگ نامتقارن کاملاً ناکارآمد می‌شود و اساساً در گزارش وینگراد هم آمده است که برتری اسرائیل ناکارآمد شده یعنی اسرائیل از هواپیمای پیشرفته اف 16 برخوردار است اما هدفی وجود ندارد که این موشک هوشمند را به طرف آن هدایت کند. این بخشی از گزارش وینگراد بوده است. به هر حال در جنگ نا متقارن تکنولوژی پیشرفته، سلاح‌های فوق مدرن دور زده شده و تا حد زیادی خنثی شده و این محیط را به شدت متفاوت می‌کند.

سومین نکته این است که اسرائیل در جنگ‌ها همواره تهاجمی بوده و عمده‌ترین نیرویی که از آن استفاده می‌کرد نیروی هوایی بود یعنی نیروی هوایی مهم‌ترین نیروی تهاجمی در جنگ بوده در جنگ‌های جدید اساساً نیروی هوایی نا کارآمد شده و اسرائیل مجبور شد از سرمایه‌گذاری وسیع روی نیروی هوایی به نیروی زمینی تغییر وضعیت بدهد. همین موضوع نیز در دو سه جلسه اخیر آنها مطرح بوده. یعنی نقطه تمرکز از نیروی هوایی به نیروی زمینی منتقل شده، این وضعیت برای اسرائیل بسیار چالشی است، چرا؟ چون معمولاً جنگ‌های اسرائیل با تعداد کمی از تلفات به اتمام می‌رسد. در بعضی از جنگ‌ها ده نفر، پانزده نفر، بیست نفر، شصت نفر تعداد زیادی نیست اما در جنگ زمینی قطعاً این شرایط تغییر می‌کند و اسرائیل باید خود را برای تلفات سنگین آماده کند. به دلیل اینکه در جنگ زمینی تلفات، یک اصل طبیعی است.

نکته دیگر اینکه اسرائیل در جنگ کلاسیک همواره مراکز برق و آب و زیر ساخت را می‌زند و طرف مقابل را کاملاً فلج می‌کرد. در حالی که طرف مقابل دولت مسئول است با این مدل جنگیدن دشمن مقابل را دچار مشکل می‌کرد. اما در جنگ نامتقارن گروه‌ها مسئولیت ندارند. هرچند که اسرائیل در جنگ 33 روزه سعی کرد همان اصل را اجرا کند. الان اسرائیل لبنان را یک دولت همراه با مقاومت می‌داند و دولت آقای میشل عون مقاومتی است بنابراین در هر جنگی کل لبنان هدف است بنابراین برای اسرائیل دیگر مهم نیست طرف مسیحی است یا دروزی، سنی و یا شیعه است. در گذشته فقط مناطق شیعه نشین را می‌زد و مناطق سنی نشین دروزی نشین و مسیحی نشین تا حد زیادی در امان بود و فقط پل‌های ارتباطی را می‌زد آن هم به خاطر دلایل استراتژیک.

نکته دیگر اینکه حزب الله پس از آزادی جنوب لبنان و الان پس از آزادی مناطق شمال شرق لبنان از یک مشروعیت ملی برخوردار شده. مناطقی که در مقابل تکفیری‌ها بود یکی هرمل است که منطقه شیعه نشین است یکی منطقه عرسال که سنی نشین است منطقه بقاع و راس بعلبک مناطق مسیحی نشین است. حتی طرحی را آماده کرده بودند که مناطق مسیحی نشین را بگیرند که ضعیف‌ترین حلقه این زنجیره است. منجی مسیحیان، حزب الله بود الان در لبنان به شدت حزب الله در میان مسیحیان محبوبیت پیدا کرده است زیرا از اشغال آنان توسط اسرائیل و تکفیری‌ها جلوگیری کرده و این مشروعیت باعث شده تا حزب الله را به یک گروه فرا دینی و فرا طائفه‌ای در لبنان تبدیل شود.

نکته دیگر این است که جهان در حال حاضر ایران و سوریه را بخشی از راه حل می‌شناسد در حالی که در چند سال گذشته ایران و رژیم اسد را بخشی از مشکل عنوان می‌کردند. نظام سوریه در گذشته به شدت مورد حمله بود و از طرف اکثر کشورهای دنیا هرکسی به خود اجازه می‌داد بگوید اسد در آینده سوریه هیچ نقشی نمی‌تواند داشته باشد از کشور ذره‌بینی بحرین گرفته تا عربستان، اردن، ترکیه تا کشورهای اروپایی و آمریکا و این تغییر وضعیت اهمیت زیادی دارد الان در فرایند آستانه و در فرایند ژنو، ایران دعوت می‌شود. در آستانه ایران به عنوان اصلی‌ترین ضامنان توافق است در ژنو هم دعوت می‌شود و حتی آقای دمیسترا به تهران می‌آید و با ایرانی‌ها مشورت می‌کند. همه اینها نشان می‌دهد شرایط تا حد بسیار زیادی تغییر پیدا کرده است.

نکته دیگر شکست تکفیری‌ها مخصوصاً داعش در سوریه و عراق است که ممکن است آنها را به سمت جنگ با اسرائیل بکشاند. به عبارتی اینها جنگ دور و نزدیک را مطرح کرده‌اند و اولویت مبارزه را با دشمن نزدیک می‌دانند. دشمن نزدیک معمولاً اقلیت‌ها مانند شیعه، علوی‌ها و حتی سنی‌های مخالف با آنها و مسیحیان، ایزدی‌ها و... می‌باشد. در حالی که دشمن دور را هم دشمن می‌دانند. اما در اولویت بعدی هستند در حال حاضر که در اولویت اول شکست خورده‌اند برای کسب مشروعیت اولویت دوم را تبدیل به اولویت اول کرده‌اند. چون اینها بخش وسیعی از مشروعیت را از دست داده‌اند. یعنی الگویی که آنان در موصل و یا رقه و یا هر جای که بودند ایجاد کردند یک الگوی مناسب نبوده و سعی می‌کنند با یک مشروعیت سیاسی آن را به دست بیاورند. اطلاعاتی وجود دارد که یکسری از نیروها جابه‌جا و به سمت شبهه جزیره سینا رفته‌اند تا این کار را انجام دهند که این خود نکته بسیار مهمی است.

نکته بعدی شکاف میان اسرائیل و آمریکاست، الان آمریکا به این جمع‌بندی رسیده که خطر اصلی داعش است. آمریکا به اردن دستور داده به هیچ دولتی که با سوریه می‌جنگد سلاح ندهد و هرکسی که با تکفیری‌ها می‌جنگد می‌تواند از سلاح استفاده کند. به دولت عربستان ابلاغ کرده و به کمیته گفتگو به ریاست ریاض حجاب گفته که بگوید دولت سوریه یک نهادی است که باید با آن گفتگو کرد و تغییر این نظام دیگر اولویت آمریکا نیست. این نکات جدید است که خودش را به آمریکا تحمیل کرده است. این گونه نیست که آمریکا تغییر عقیده داده بلکه شرایط و معادلات به گونه‌ای تغییر پیدا کرده که اولویت آمریکا را تغییر داده در حالیکه اسرائیل اولویتش کاملاً متفاوت است. اسرائیل می‌گوید الان حزب الله که وجود دارد هیچ، جبهه جولان نیز آمده، نیروهای فرا ملی هم آمده دولت سوریه است که از جنگ سنگینی خارج شده و کینه‌های زیادی نسبت به اسرائیل دارد و یک محور مقاومتی شکل گرفته که کاملاً پیوسته از تهران تا دمشق تا بغداد تا بیروت می‌باشد. این مساله می‌تواند تهدیدی برای اسرائیل باشد. لذا در حال حاضر از لحاظ نگاه بین آمریکا و اسرائیل یک اختلاف جدی به وجود آمده یکی از منطقه‌های دارای اختلاف درکاهش تنش در منطقه جنوب همین است که آمریکایی‌ها روی نیروهای خالد بن ولید که نیروهای داعش در منطقه درعا هستند، حساسیت دارد در حالیکه اسرائیل روی نیروهای ایران و حزب الله و بقیه حساسیت دارد.  

جمع‌بندی:
در جنگ علیه تروریسم تکفیری، درست است که ارتش‌های سوریه و عراق به شدت آسیب دیده‌اند. طبق آمار چیزی در حدود شصت هزار نفر از ارتش سوریه کشته شده و بیش از این تعداد هم مجروح شده‌اند و ارتش عراق هم پس از اینکه داعش سه تا استان را گرفت، تقریباً نیمی از ارتش عراق از هم پاشید، اما در این جنگ علیه گروه‌های تکفیری شاهد رشد نیروهای جدید بودیم که این کاهش و این ضعف را کاملاً جبران کرد و علاوه بر آن یک توان جدید ایجاد نمود که نمونه آن حشد الشعبی، ارتش دفاع ملی است که نهاد فرا ملی می‌باشد. اینها نکات خیلی مهمی به نظر می‌رسد.

نکته دیگر درست است که عربستان با کاهش نفت به ایران ضرر زد. ایران بار محور اصلی مقاومت را منهای عراق به دوش می‌کشد. عراق کشوری خودکفاست زیرا ما سلاح‌هایی که به عراق داده‌ایم عراقی‌ها هزینه آن را پرداخت کرده‌اند. عراق از نظر مالی در محور مقاومت سهیم نیست. کاهش قیمت نفت و هزینه‌های جنگ خیلی سنگین بود اما ایران با مشارکتی کردن این شرایط موفق شد از این موضوع عبور کند. در حالیکه عربستان که یکی از تأمین‌کنندگان مالی طرف مقابل بود دچار بحران جدی شد در ابتدای جنگ، سعودی‌ها به نیروهایی که جذب می‌کردند هشتصد دلار می‌داند و دولت سوریه دویست دلار می‌داد، یعنی چهار برابر اما همین الان این پرداخت به شدت کاهش یافته یعنی به نیروهای جیش الاسلام که اکنون در اطراف دمشق هستند تقریباً سیصد تا سیصد و پنجاه دلار بیشتر نمی‌توانند بپردازند و از آن هشتصد دلار برای آنها خبری نیست. این نشان می‌دهد که در بحث فشارهای اقتصادی محور مقاومت توانست تا حد بسیاری این شرایط را پشت سر بگذارد. مشروعیت حزب الله افزایش یافته. انتخاب یک رئیس جمهور در این بحران خود شاخصه بسیار مهمی است. نامزد حزب الله است که اکنون رئیس جمهور لبنان شده. در انتخابات آینده لبنان همه اجماع دارند که حزب الله مهم‌ترین نقش را ایفا خواهد کرد. هر ائتلافی که حزب الله در محور آن قرار بگیرد، او برنده انتخابات آتی خواهد بود. این نکته خیلی مهمی است.

 در این جنگ نوعی عریان‌سازی اتحاد و ائتلاف‌های زیر میزی بود که نمایان شد. ارتباطی که میان عربستان و اسرائیل و برخی کشورهای عربی صورت گرفته مانند دیدار روز گذشته پادشاه بحرین با یک هیأت یهودی و به صورت سوالی به آنها گفته چرا جهان عرب با آنها مبادله ندارد و تجارت ندارد؟ این نوع ارتباطات از گذشته بوده اما پنهان بود و اکنون کاملاً نمایان شده. سفر بن سلمان (پادشاه عربستان) به اسرائیل که روزنامه‌های اسرائیلی در هفته گذشته روی آن بسیار کار کرده‌اند نشان می‌دهد که دشمن به حدی مستاصل شده که ناگزیر به ائتلاف با اسرائیل است. این موضوع به شدت چالشی است آنهم در کشوری که مدعی اسلام، مسلمین، حرمین شریفین و همه این مسائل است قطعاً جامعه چنین مسال‌های را نمی‌تواند بپذیرد و این یکی از مهم‌ترین شرایط جدید است.

*مکتوب سخنرانی دکتر حسین رویوران که در هم اندیشی یکصد و چهلم در تاریخ 27/6/96 در موسسه تحقیقات و پژوهش‌های سیاسی علمی ندا بیان شده است.

تنظیم: مریم پوتی، پژوهشگر حوزه مطالعاتی فلسطین در موسسه تحقیقات و پژوهش‌های سیاسی علمی ندا



نام:
ایمیل:
* نظر: