آخرین اخبار
کد خبر: ۳۱۵۳۱۶
تاریخ انتشار: ۲۰ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۴:۰۸
محبوبی*


چکیده
شکل گیری و اقامه دولت صهیونیستی به صورت عملی در اندیشه‌های تئودور هرتصل در اولین کنگره صهیونیست‌های جهانی در بازل سوییس جست و جو کرد. عقایدی که دولت اسرائیل را بر اساس تورات چیده‌اند و برای حفظ و گسترش آن سه اصل را بر می‌شمارند عبارتند از: اول؛ یهودیان سراسر جهان مجموعا یک قوم هستند. دوم؛ یهودیان غیر قابل ادغام در بین دیگر ملت‌ها هستند و سوم؛ یهودیان همیشه تحت ظلم بودند. این رژیم برای عملی کردن سه اصل صهیونیسم از ابزارها و اقداماتی از قبیل خشونت و ترور، شهرک‌سازی و تبعیض نژادی بهره گرفته است.

مقدمه:
رژیم صهیونیستی که با حمایت کشورهای غربی به ویژه آمریکا و بریتانیا در فضای خصمانه جنگ جهانی دوم در سرزمین فلسطین شکل گرفته اساس آن با دو ویژگی ماهیت برتری جویی و سلطه طلبی همراه بود. تفکر بنیان‌گذاران صهیونیسم و تلاش برای ایجاد سرزمین و کشوری برای یهودیان و در سرپروراندن آرمان گسترش آن از نیل تا فرات ریشه چنین ماهیتی است که این رژیم را بر آن داشته تا اهداف و آرمان‌های توسعه طلبانه و بلندپروازانه‌ای را دنبال نماید که گویی این رژیم سیطره بر جهان را درسر می‌پروراند. صهیونیسم با استفاده تاریخی و مذهبی از تورات، پیوسته ادعای ارضی و حق الهی مالکیت بر فلسطین را مطرح می‌کند و در نگرش آنان همه چیز برای آنان مجاز است، وقتی قوم برگزیده خداوند و عامل مطلق باشند، شکنجه و بدرفتاری، خشوت و ترور و تهدید و ارعاب، دستگیری‌ها و انتقال اجباری و تبعید دسته جمعی، انهدام اموال و مصادره آنها و کشتارهای دسته جمعی را برای خود محفوظ می‌داند این رژیم نه تنها با زور سلاح شکل گرفته، بلکه اجرای این پروژه ثمره یک طرح از پیش برنامه‌ریزی شده است که اقدامات خود را به وسیله ابزارهای مختلف اقتصادی فرهنگی مذهبی و تبلیغاتی عملیاتی می‌کند. سوالی که مطرح می‌شود این است که ماهیت رژیم صهیونیستی چه مقدار توانسته اصول سه گانه خود را از ایده به عمل برساند؟ به نظر می‌رسد رژیم صهیونیستی تا حدودی توانسته ایده تشکیل صهیونیسم را با اقدامات مختلف به عمل تبدیل کند.

اساس و پایه‌های ماهیت جنبش صهیونیسم:
صهیونیسم به وسیله تئودور هرتزل خبرنگار یهودی لهستانی تبار، با دکترین اقامه دولت صهیونیستی در فلسطین، ازسال1882 میلادی شکل گرفت. وی با تدوین این دکترین در کتاب خود به نام دولت یهود، پس از اولین کنگره صهیونیست جهانی در شهر بازل سوییس به فکر عملی کردن این طرح پرداخت. اصول کلی اندیشه صهیونیسم عبارت بود از الف: یهودیان سراسر دنیا در هر کشوری باشند، مجموعه یک قوم را شکل می‌دهند. ب: یهودیان غیر قابل جذب و ادغام در بین ملت‌هایی هستند که در بین آنان زندگی می‌کنند و در آنان تحلیل نمی‌روند. ج: یهودیان همه جا و همه وقت تحت ظلم بوده اند. از دو اصل اول ویژگی مهم نژادپرستی و برتری جویی و از اصل آخر اشغالگری، تجاوز و سلطه‌طلبی صهیونیسم پدید آمد. بر همین اساس راه حلی ارائه شد مبنی بر نفی و رد ادغام یهودیان در ملت‌های دیگر، ایجاد نه تنها یک کانون و مرکز فرهنگی برای اشاعه ایمان یهودی، بلکه تشکیل یک دولت یهودی که تمام یهودیان در آن مجتمع شوند، البته این دولت باید در یک محل خالی و بی مدعا مستقر شود که این بدان معناست که به مردم بومی نباید اهمیت داد وآنان را به حساب آورد. نتیجه خوی نژادپرستی و تجاوزگری صهیونیسم، نفی وجود مردم فلسطین بود، این اصل مسلم منشا تمام جنایت بعدی آنان است.(1)

خانم گلدا مایر در روزنامه ساندی تایمز(15ژوئن1969) اعلام کرد: فلسطینی وجود ندارد. این طور نیست که تصور کنیم یک خلق فلسطین در فلسطین وجود داشته که خود را به عنوان یک خلق فلسطینی تلقی کرده‌اند ما آمده ایم آنان را بیرون کرده و کشورشان را گرفته ایم آنان اصلا وجود ندارند. پروفسور بنزیون دینر،که اولین وزیر آموزش ملی دولت اسرائیل و دوست صمیمی داود بن گورین، بنیانگذار دولت اسرائیل، بود، در مقدّمه کتاب تاریخ هاگاناه از انتشارات سازمان صهیونیسم جهانی، می‌نویسد: در کشور ما، جا برای کسی بجز یهودیان نیست؛ ما به اعراب خواهیم گفت: بیرون اگر موافق نباشند یا مقاومت کنند، ما آنان را بیرون خواهیم کرد. خانم گلدمایر و مناخین بگین می‌گویند: این زمین به ما وعده داده شده بود و ما بر آن حق داریم.

موشه دایان نیز می‌گوید: اگر بر تورات مسلّطیم، اگر خود را قوم تورات می‌دانیم، بایستی بر ریش سفیدان بیت المقدس، حبرون، اریحا و باز هم جاهای دیگر مسلّط شویم.
این مفهوم و وعده‌ها و حربه‌های تحقق آن، مثل واژه قوم برگزیده و اسرائیل بزرگ، از نیل تا فرات اساس ایدئولوژیک صهیونیسم را تشکیل می‌دهد. استعمارگران همه زمان‌ها و همه اقوام همواره برای ضمیمه‌سازی و غصب و سلطه‌گری‌های خود توجیهی تراشیده‌اند. معمولا بهانه آنان "برتری فرهنگی" بوده است که به مهاجم و غاصب، به اصطلاح یک مأموریت تمدن بخش از طرف نژاد خود برای دیگران اعطا می‌کرده و استفاده ابزاری از مذهب، پوششی برای سلطه یک گروه اجتماعی بر دیگری بوده است. اندیشه قوم برگزیده از نظر تاریخی و سیاسی، جنایت آفرین است؛ زیرا همواره تهاجم‌ها، توسعه‌طلبی‌ها و سلطه‌گری‌ها را مقدّس وانمود کرده است. اندیشه "قوم برگزیده" از نظر مذهب پذیرفتنی نیست؛ زیرا هرجا برگزیدگان باشند، طرد شدگان هم هستند. بر مبنای چنین تفکری است که بن گورین با صراحت می‌گفت: مسأله ما حفظ وضع موجود نیست، وظیفه ماست که دولتی متحرّک در جهت توسعه هرچه بیشتر ایجاد کنیم. توسعه طلبی و تهاجم‌های وحشیانه حکومت اسرائیل از همین منطق ظالمانه و غیر انسانی صهیونیسم سیاسی سرچشمه می‌گیرد. بن گورین از سال1937 مرزهای اسرائیل را بر اساس مراجع توراتی طرح کرده است. به عقیده او، سرزمین اسرائیل باید پنج منطقه را در برگیرد. جنوب لبنان تا رودخانه لیتانی که بن گورین آن را "بخش شمالی اسرائیل غربی" می‌خواند، جنوب سوریه و ماورای اردن آنچه امروزه "اردن " نامیده می‌شود، و فلسطین و صحرای سینا. آنان حتی شهر "حمص" در سوریه را با شهر "حمات"، که در سفر اعداد (باب 34 آیات 1و 2و 8) مرز شمالی کنعان را مشخص می‌سازد، یکی دانسته، برخی دیگر این شهر را حتی در ترکیه می‌دانند. اصولا اندیشه یک جنگ پیشگیرنده، که در آن ایده گسترش مرزها محقق شود، منطق نظام صهیونیستی است. مناخین بگین در 12 اکتبر 1955 اعلام می‌کند: من عمیقا معتقدم بدون لحظه‌ای تردید، باید یک جنگ پیشگیرنده علیه دولت‌های عرب به راه انداخت. بدین صورت، ما به دو هدف خواهیم رسید: ابتدا تخریب قدرت اعراب و سپس گسترش مرزهای خودمان.

ابزار و اقدامات:
اول: خشونت و ترور
رژیم صهیونیستی با تکیه بر موضوع تحت ستم قرار گـرفتن صهیونیسـم و با حمایت دولتی قدرتمند و تقویت ارتشی قوی درصدد تحقق آرمان‌های خود برآمد و به گونه‌ای عمل کرد که صهیونیسم به جنبشی وطن گزین اشغالگر ترجمه شد. بدان معنا که سرزمینی به عنوان سرزمین موعود انتخاب می‌شود و در آن اسـکان مـی‌یابنـد. سرزمینی که بدون کمک دولتی قوی و قدرت نظامی‌توانمند و مستحکم به دسـت نخواهـد آمد؛ زیرا باید از ساکنان خالی شود و یهودیان در آن ساکن شوند و چنین کاری فقط از راه سخت‌ترین درجات خشونت نظری و ترور عملی امکان‌پذیر است.(2)

هرتزل در 1896 در کتاب دولت یهود، زمانی که شمار یهودیان بیش از120 هزار تن نبود قاطعانه می‌نویسد: دولت یهودی که در فلسطین تشکیل می‌شود باید بخش تجزیه ناپذیری از دیوار دفاعی اروپا در آسیا و یکی از قلعه های تمدن در برابر بربریت باشد. او درخاطرات خود چنین نوشته است: ما باید کوشش کنیم مردم تنگ دست را به آن سوی مرزها برانیم و در کشوری که رانده می‌شوند برای آنها کار بیابیم و فرصت کار کردن در کشور خود را به آنها ندهیم. او در ادامه می‌گوید: چنانچه به محلی منتقل می‌شویم که در آن حیوانات درنده‌ای باشند که یهودیان به آن عادت نداشته باشند مانند افعی‌های بزرگ من کوشش خواهم کرد از مردم بومی برای از بین بردن آنها استفاده کنم سپس آنها در کشوری که کوچ داده، کار خواهند یافت. از این سخنان هرتزل خشونت در راستای اخراج ساکنان به وضوح به چشم می‌خورد، خشونتی که هیچ حدی برای آن در نظر گرفته نمی‌شود. در واقع برای برتری و سلطه طلبی در راستای تشکیل و توسعه دولت یهود و برای آن که در سرزمین موعود مستقر شود و ساکنان آن را اخراج کند، به تهدید خشونت و افراط‌گری و ترور متوسل می‌شود. در نهایت هدف این رژیم حاکم کردن جو ترس و وحشت در بین مردم فلسطین است به طوری که خشونت و ترور به مولفه‌های مهم و غیر قابل اغماض برایش مطرح می‌شود.

در این راستا رژیم صهیونیستی اقدامات خشونت‌آمیزی را به طور مستقیم و غیرمستقیم طراحی و اجرا کرده است از جمله کشتار مسجدالقصی در سال 1990 که به کشته شدن 31 تن از نمازگزاران منجر شد، کشتار مسجدالاقصی در سال 2000 از سوی ارتش این رژیم به کشته و مجروح شدن ده‌ها تن منجر شد، کشتار بیت حانون در سال 2006 که با گلوله باران شهرک فلسطینی بیت حانون از سوی واحدهای زرهی نیروی دفاعی اسراییل 19 غیر نظامی کشته و40 تن نیز زخمی‌شدند، جنگ معروف به شش روزه در 1967 که در نتیجه آن رژیم صهیونیستی طی شش روز صحرای سینا، کرانه باختری رود اردن، نوار غزه، ارتفاعات جولان و شهر قنیطره را اشغال کرد، جنگ رژیم صهیونیستی و غزه در 2008 که عملیاتی به نام سرب گداخته علیه مردم غزه شروع شد و به مدت 22 روز از زمین، هوا و دریا با انواع سلاح‌ها بر سر مردم بی دفاع‌اش ریخت، در این مدت بیش از1400 تن کشته و چندین برابر آن زخمی‌شدند، خانه‌های مردم ویران شد، زیرساخت‌های شهر از جمله پل‌ها، سینماها، بیمارستان‌ها، نیروگاه‌ها و چاه‌های آب با خاک یکسان شد. بر اساس برآوردهای انجام شده خسارات به جا مانده از جنگ غزه دو میلیارد دلار تخمین زده شد. رژیم صهیونیستی طی جنگ 22 روزه غزه مجموعه متنوعی از قواعد بین‌المللی از جمله موازین حقوق بشر، حقوق بشر دوستانه و قواعد آمره در سطح بسیار گسترده نقض کرد به طوری که می‌توان نمونه زیر پاگذاشتن حقوق بین‌الملل در جهان را یک جا مشاهده کرد. با تشدید درگیری‌های اسراییل و حماس در 2008 رژیم صهیونیستی دایره محاصره را تنگ‌تر کرد و با بستن گذرگاه‌های باریکه غزه نوامبر 2008 ارتباط یک میلیون و پانصد هزار فلسطینی را با جهان خارج به صورت کامل قطع کرد. دفتر هماهنگی کمک‌های انسانی سازمان ملل متحد در غزه گزارش داد که نیمی از دستگاه های بیمارستان شفای غزه در سال 2008 به سبب فقدان انرژی و قطعات یدکی از کار افتاده و اسراییل با تهاجم به غیر نظامیان کشتار زنان و کودکان بی پناه تخریب اموال غیر نظامی استفاده از سلاح‌های فسفری عدم رعایت اصل تفکیک و اصل منع ایراد درد و رنج غیر ضروری و استفاده از سلاح‌های ممنوعه حقوق بشردوستانه را نقض کره است. هم چنین با سلب حق حیات، مسکن، حق آموزش، حق آزادی تردد، حق تعیین سرنوشت و حق بهره‌مندی از غذا و دارو امکانات زندگی به نقض هدفمند قواعد حقوق بشر درباره مردم غزه مبادرت کرده است علاوه بر این، رژیم صهیونیستی مانع رسیدن کمک‌های بشر دوستانه به این منطقه می‌شد و با تیراندازی و حمله به کشتی‌های حامل کمک‌های انسان دوستانه مانع رسیدن آن‌ها به فلسطینی‌های در محاصره می‌شد. این رژیم علاوه بر سرکوب مردم در خیابان‌ها و تظاهرات، برخی از رسانه‌ها و شبکه‌های فلسطینی را تعطیل کرد و تلاش کرد گونه هر ابراز عقیده و نظر را سرکوب کند. نمونه این امر حمله رژیم صهیونیستی به مقر رادیو پایگاه آزادی از رسانه‌های الخیل و مصادره اموال و تجهیزات است که به تعطیلی آن منجر شد این رژیم هم چنین با تعریف هویت خودی و دیگری برای غیر یهودی‌ها و قرار دادن آن‌ها در قالب دیگری به ویژه هویت فلسطینی‌ها و اعراب را تهدید کرده است و درصدد است با تبلیغ رسانه‌ای در سطح وسیع اقدامات خشونت‌آمیز خود را توجیه و با برچسب تروریست و افراطی هویت مقابل خود را تخریب کند. رژیم صهیونیستی با اعمال اقدامات گوناگون از جمله حمله نظامی، تهدید، تحریم، محاصره و درصدد است ملت فلسطین را نابود و هویت این دولت را محو کند. این رژیم با چنین اقداماتی موجب پراکندگی و سرگردانی ملت فلسطین شده است و از تشکیل اجماعی واحد و منسجم، که بتوانند در آرامش ضمن تعریف خود در عرصه جهانی ایفای نقش کنند، ممانعت می‌کند و درصدد دستیابی به اهداف خویش است. رژیم صهیونیستی خشونت گرایی را در جهت نابودی دشمنان خود به بهانه های گوناگون و در دوره‌های مختلف افزایش می‌دهد و با اعمال جنگ‌ها و ستیزها در صدد تشدید خشونت علیه فلسطینیان است.

دوم: شهرک‌سازی
شهرک‌سازی با ماهیت رژیم صهیونیستی عجین شده است. این تفکر با بیرون کردن فلسطینیان به بهانه‌های مختلف و ادعاهای دروغین و تاریخی ترویج شعار" سرزمین بدون ملت برای ملت بدون سرزمین" و جمع کردن شماری از یهودیان پراکنده در سراسر جهان و جایگزین کردن آنها به جای عرب‌ها تحقق می‌پذیرد. در واقع این رژیم بدون انتقال یهودیان و بدون شهرک‌سازی نابود خواهد شد. در واقع رژیم صهیونیستی به صراحت اعلام کرده نمی‌توان یک کشور فلسطینی را در کنار مرزهای اسراییل بپذیریم در حالی که 20 درصد از جمعیت اسراییل فلسطینی باشند، این مطلب مبنای طرح تبادل در جمعیت و سرزمین که درکنفرانس آناپولیس (2007) شد، که در این صورت نه تنها با بازگشت فلسطینی‌ها به منطقه 1948 موافقت نمی‌شود، بلکه شهرک‌‌های صهیونیست‌نشین در قدس و کرانه باختری نیز به همراه ساکنانش در مناطق 1967 حفظ خواهند شد و بخشی از فلسطینی‌ها و یا اعراب 1948 نیز به بهانه تبادل در سرزمین، به مناطق فلسطینی کوچ داده خواهند شد، این در صورتی است که اگر وضع به همین منوال به پیش رود، اسراییل آینده روشنی در پیش ندارد و با دست و پا زدن مسئولین آن و تلاش برای بر افروختن جنگ یا جنگ‌های جدید در منطقه نیز در این راستا صورت می‌گیرد آنها به دنبال بر هم زدن معادله‌ای هستند که به نظر آن‌ها و تحلیل‌گران استمرار طولانی مدت اسراییل را به همراه ندارد. شهرک‌سازی و انتقال یهودیان از دورترین نقاط جهان به فلسطین اشغالی طرح آنها در داخل جنگ راهبرد آنها در بیرون از مرزهای فلسطین اشغالی است، لذا جنگ برای برهم زدن موازنه به نفع رژیم صهیونیستی و خالصی این رژیم از بحران نابودی در صورت استمرار وضع موجود است. البته این جنگ در خدمت شهرک‌سازی خواهد بود و از این رو همزمان با آن اعلام می‌شود اما از انجا که در شرایط فعلی امکان جنگ برای رژیم صهیونیستی وجود ندارد، از این رو تلاش می‌کند تا با شهرک‌سازی هم در راستای بخشی از ماهیت خود اقدام کرده و هم از تمامی طرفین قضیه اعم از فلسطینی، منطقه‌ای و بین‌المللی انتقام می‌گیرد.(3)

سوم: تبعیض نژادی
نژادپرستی از آغاز شکل گیری صهیونیسم آشکارا با آن ملازم و همراه بوده و آن را اساس خود قرار داده است. صهیونیسم در میان اکثر یهودیان جهان که یهودیت را دینی آسمانی و معنوی و نه پیوند سیاسی- قومی به شمار می‌آوردند، سر بر آورد و اندیشه میهن قومی یهودی را مطرح کرد. صهیونیسم برای توجیه اندیشه میهن قومی یهود و رویارویی با فراخوانی برای آمیختگی با ملل دیگر، هیچ تکیه گاهی جز نژادپرستی نیافت. برای ایمان به یهودیت به منزله دین، لازم بود اندیشه یهودیت به عنوان نژاد مطرح و در برابر فراخوانی به آمیختگی، شعار صف‌بندی نژادی ارائه شود. لذا یکی از ویژگی‌های اساسی آن، تثبیت عقیده خالص نژادپرستی است که در بخش‌ها، مؤسسه‌ها، هیئت‌ها، تصمیم‌ها و برخوردها و در روح رهبران، پیروان، رئیسان، پیشوایان و عامه مردم رسوخ کرده و رفتارها را تحت حاکمیت خود در آورده است. دکتر حامد ربیعی از اندیشمندان عرب، حقیقت نژادپرستی در نظام سیاسی رژیم صهیونیستی را این گونه بیان کرده است: تبعیض نژادی، با تمام مظاهر و عناصر و پایه و اساسی که دارد، یکی از ویژگی‌های متمایز کننده وضع حکومتی اسرائیل در حال حاضر است. پروفسور روژه گارودی، اندیشمند مسلمان فرانسوی نیز معتقد است که نژادگرایی، سرآغاز و زمینه مناسبی برای سیاست توسعه‌طلبانه رژیم صهیونیستی به شمار می‌رود. صهیونیست‌ها خود را مردمی منتخب و جدای از دیگر اقوام و ملل به شمار می آورند و معتقدند که دیگر ملت‌ها باید در خدمت آنها باشند. در همین راستاست که سیاست غیر انسانی رژیم صهیونیستی در مورد حقوق عرب‌ها و محروم کردن آنها از حقوق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود و بهره‌برداری از سرزمین‌های اشغالی توجیه می‌شود. به این لحاظ نژادپرستی صهیونیسم، نظامی کاملا هماهنگ و الهام بخش قانون گذاران و دولتمردان اسرائیل است. این نژادپرستی، از همان اوان، بنا به گفته خود تئودور هرتزل، تجسم این طرح به شمار می‌رفت.

نژادپرستی آن قدر در سرزمین‌های فلسطین نمود چشمگیری داشت که سازمان ملل متحد در سال 1975میلادی، ضمن قطعنامه‌‌ای، صهیونیسم را نوعی نژادپرستی خواند، در کنگره‌های گوناگون که در سراسر جهان در این خصوص برگزار می‌شدند، اصول نژادپرستانه صهیونیسم و نقش آن در پایمال کردن حقوق عرب‌ها محکوم می‌شد. با وجود این، رژیم صهیونیستی بی اعتنا به محکومیت جهانی نژادپرستی صهیونیسم، از سال 1948 قوانینی را در سرزمین‌های اشغالی فلسطین و سپس در کرانه غربی و نوار غزه و جولان اجرا کرد که نظیر آن در هیچ یک از کشورهای دوران معاصر دیده نشده است. مجموعه این قوانین از ایدئولوژی ویژه‌ای سرچشمه می‌گیرد که صهیونیسم، نژاد یهود را مستحق داشتن سرزمینی بدون ساکنان آن می‌داند.

یشیعاهوبن فورات، عضو اسبق کنیست (پارلمان صهیونیستی) می‌گوید: حقیقت اول این است که صهیونیسم بدون موطن و کشور صهیونیستی بدون کوچاندن اعراب و مصادره زمین‌ها و محصور کردن این زمین‌ها معنا ندارد. البته این قوانین شامل سه دسته‌اند که از نظر موضوع و مضمون با هم پیوند دارند. فلسطینیان ساکن سرزمین‌های اشغالی در اثر اجرای این قوانین رنج‌های زیادی را متحمل شده‌اند. اول: قوانین مربوط به امنیت اسرائیل که تحت عنوان نظریه امنیت، پایه و اساس ماهیت حکمرانی صهیونیست‌ها را تشکیل می‌دهد دوم: قوانین مربوط به زمین و مسائل ساختمان‌سازی سوم: قوانین مربوط به تحدید آزادی‌های دموکراتیک و فعالیت‌های سیاسی در سرزمین‌های اشغالی فلسطین. در زمانی که آنچه توسط صهیونیست‌ها بنام "انتفاضه چاقو" خوانده می‌شود و در رمات گان(3)، جایی که بسیاری از ساکنان آن یهودیان عراقی هستند، صحنه‌ای غیر عادی مشاهده شد. عرب انگاشته شدن در اسرائیل، حتی از نظر ظاهری، به معنای فروافتادن از جرگه مردم بومی است که دیده نمی‌شوند، ناتوان شده‌اند و زیادی هستند. چنین برخوردهایی در تاریخ بی سابقه نیست. بیشتر جوامع استعمارگر چنین سیاستی را در قبال بومی‌ها اعمال می‌کردند: بومی‌ها، در چشم استعمارگران، موانعی هستند که همراه با قلوه سنگ‌های مزرعه و پشه‌های مرداب باید پاک‌سازی شوند. در مورد صهیونیسم آغازین این حتی شامل یهودیان نامطلوب، از نظر ظاهری و فرهنگی، نیز می‌‌شد. روژه گارودی در کتاب ماجرای "اسرائیل و صهیونیسم سیاسی"، به یک جنبه آشکار این سیاست تفکیک نژادی یا نژادپرستی در زمینه هویت شخصی اشاره می‌کند و می‌گوید: ما در کتاب "خصلت یهودی کشور اسرائیل" نوشته پروفسور کلود کالین صهیونیست پرشور و استاد دانشگاه عبری اورشلیم، به رغم انکارهای نویسنده، به دلیل اصالت اسناد و استدلال او، خصلت نژادپرستانه این دولت را در می‌یابیم و مشاهده می‌کنیم که مسلک صهیونیستی رسماً از سوی دولت تبلیغ می‌شود.

این گونه اقدامات رژیم صهیونیستی می‌تواند ماهیت این رژیم و پایه‌های مشروعیت بین‌المللی پروژه صهیونیسم را دستخوش تزلزل بنماید؛ زیرا خط بطلانی بر این ادعای دروغین است که "اسرائیل" یک کشور طبیعی می‌باشد.(4) این مطلب امروزه به اذعان سازمان ملل و نهادهای بین‌المللی نیز رسیده است، انتشار گزارش کمیسیون اجتماعی و اقتصادی غرب آسیای سازمان ملل متحد موسوم به اسکوا نشان داد این ظلمی که بر فلسطینیان می‌رود، در سال 1967 آغاز نشده بلکه شروع آن به سال 1948 یعنی زمان برپایی رژیم آپارتاید صهیونیستی باز می‌گردد و این رژیم قوانین بین‌المللی را زیر پا می‌گذارد و با ایجاد یک نظام نژادپرست، جرائم بزرگ ضد بشری را مرتکب می‌شود. این گزارش همچنین نشان داد که حل مشکل فلسطینیان نه با ایجاد دو کشور بلکه با زوال و نابودی نظام نژادپرست حاکم بر فلسطین اشغالی امکان‌پذیر است. گزارش یاد شده همچنین از راهبردی پرده برداشت که برای اجرای سیستم آپارتاید در فلسطین انجام می‌پذیرد. این راهبرد، تقسیم کردن ملت فلسطین به چهار گروه است: فلسطینیانی که تابعیت اسرائیلی دارند، فلسطینیان ساکن قدس شرقی، فلسطینیان ساکن کرانه باختری و نوار غزه و فلسطینیان پناهنده یا آواره. باید گفت که رفتار نژادپرستانه صهیونیست‌ها در عرصه‌های دیگری نیز مشهود است که در گزارش اسکوا به آن پرداخته نشده است که البته دلیل آن نیز صبغه حقوقی گزارش بوده است. از مهم‌ترین این عرصه‌ها می‌توان به مفاد کتب درسی، فتواهای خاخام‌ها، مطالب منتشر شده در رسانه‌ها، پژوهش‌های تاریخی و جغرافیایی ساختگی، عملیات یهودی‌سازی و نیز کشتارها و صدماتی اشاره کرد که به تمامی اقشار جامعه فلسطینی وارد می‌آید. باید به تمامی اینها، وجود یک افکار عمومی را اضافه کرد که ایجاد یک نظام تبعیض‌آمیز نژادی را ترجیح می‌دهند. بر اساس نظرسنجی که در اکتبر 2012 در روزنامه هاآرتص منتشر شد، بیشتر پرسش شوندگان صهیونیست اعلام کردند که در صورت شکست راهکار تشکیل دو کشور و الحاق اراضی کرانه باختری و قدس شرقی به اسرائیل، ایجاد یک نظام آپارتاید در اراضی اشغالی مشابه نظام آفریقای جنوبی را تایید می‌کنند. 74 درصد از آنها نیز تصریح کردند که در صورت الحاق کرانه باختری به اراضی اشغالی، احداث یک مسیر و جاده خاص که فلسطینی‌ها و شهرک‌نشینان ساکن این منطقه را از هم جدا کند، یک ضرورت است. 41 درصد از پرسش شوندگان صهیونیست خواستار کوچاندن اجباری فلسطینیان شدند. 69 درصد نیز تاکید کردند که در صورت تشکیل یک کشور به جای دو کشور باید فلسطینیان را از حق انتخاب محروم کرد. بر خلاف صدها پژوهش عربی و غربی که تاریخ ماهیت نژادپرستانه نظام حاکم بر رژیم صهیونیستی را سال 1948 می‌دانند و این نکته را به اثبات رسانده‌اند، بسیاری از سیاستمداران صهیونیست، غربی و بین‌المللی هستند که اعتقاد دیگری دارند. به عنوان نمونه، در فاصله دو روز مانده به صدور گزارش اسکوا، "عومر بارلیو" از نمایندگان عضو حزب کار در کنست رژیم صهیونیستی اعلام کرد که اوضاع در کرانه باختری به سمت تبدیل شدن به یک آپارتاید روزمره است. در مه 2014 بود که جان کری، وزیر خارجه آمریکا در توصیف آینده اسرائیل گفت که اگر توافق نامه صلحی- بر اساس راهکار تشکیل دو کشور- دست نیاید، آینده ای مشابه آپارتاید در انتظار تل آویو است. در ژانویه 2015، آویگدور لیبرمن که اکنون تصدی وزارت جنگ رژیم اشغالگر قدس را دارد، در واکنش به مذهبی‌های تندروی یهودی که به دنبال الحاق اراضی کرانه باختری هستند، گفت: باید انتخاب کنند که به دنبال یک کشور دو قومیتی هستند که بین رود اردن و دریای مدیترانه تشکیل می‌شود و روون ریولین، رئیس جمهور نیز هوادار آن است یا آنکه به دنبال یک کشور آپارتاید می‌باشند. محکومیت بین‌المللی اقدامات رژیم آپارتاید صهیونیستی دیگر مسئولیتی مهم است. عدالتخواهانه بودن حمایت از آرمان فلسطین، به خاطر نقض قوانین، عرف‌ها و منشورهای بین‌المللی از سوی این رژیم است. اشغالگران قدس حتی قوانین داخلی آمریکا در خصوص صادرات سلاح و کمک‌های خارجی را نیز زیر پا می‌گذارند. محوریت این آرمان و عدالت خواهانه بودن آن همچنین ناشی از وجود ده‌ها مصوبه بین‌المللی است که برای محکوم کردن اقدامات تل آویو و قوانین آن صادر شده است. از سوی دیگر، ارزیابی و سنجش دقیق افکار عمومی جهان عرب ثابت می‌کند که مسئله فلسطین همچنان در نگاه اکثریت عرب‌ها به عنوان مسئله‌ای محوری است. آمارهایی که اخیرا توسط مرکز پژوهش‌ها و مطالعات سیاسی در دوحه منتشر شده است، نشان می‌دهد که حدود 86 درصد از شرکت کنندگان در نظرسنجی مخالف آن بودند کشورهای شان رژیم صهیونیستی را به رسمیت بشناسند که البته برای این امر دلایل مختلفی را ذکر کرده‌اند که مهم‌ترین آنها ماهیت استعماری، نژادپرستانه و توسعه طلبانه این رژیم و تداوم اشغالگری‌اش در اراضی فلسطینی است. در مقابل، تنها 9 درصد با شناسایی رژیم صهیونیستی موافق بودند. نظرسنجی مذکور همچنین نشان می‌داد که 68 درصد از افراد، واشنگتن و تل آویو را بزرگ‌ترین تهدید برای امنیت ملی عرب‌ها می‌دانند.

نتیجه:
مجموعه برنامه‌ها و اقدامات رژیم صهیونیستی در جهت ماهیت این رژیم است که می کوشد با تشکیل دولت یهودی و نابودی هویت فلسطینیان اهداف خود را پیش ببرد. رژیم صهیونیستی در راستای ماهیت خود می کوشد تا اعمال غیرقانونی و غیرمشروع را به کرسی بنشاند. لذا هویدا کردن ماهیت اقدامات رژیم صهیونیستی، بر ملا ساختن دروغ‌های آن و آشکار ساختن مشروعیت کذایی‌اش از طریق گزارش‌های منصفانه بین‌المللی و کمپین‌های بایکوت اشغالگران قدس، کاری با اهمیت فراوان است. در پایان ذکر این نکته ضروری است باید از این اقدام در جهت تحقق سه هدف تلاش کنیم: احیای دوباره مصوبه ای که صهیونیسم را یکی از اشکال نژادپرستی می‌داند، تقویت پیوندها میان سازمان‌های مردم نهاد با ملت‌ها وسازمان‌های بین‌المللی، آغاز یک جنبش همبستگی بین‌المللی با محوریت مسئله فلسطین که در چارچوب آن، شناخت درست میان مقوله "تروریسم و خشونت" با حق مقاومت در برابر اشغالگران، مبارزه با تبعیض نژادی و شهرک‌سازی به عنوان بخشی از کلیدی‌ترین ابزار و اقدامات رژیم صهیونیستی و تلاش برای ریشه کن کردن آپارتاید این رژیم ایجاد شود و در چارچوب این جنبش باید نظام بین‌الملل که حامی آپارتاید است و سلطه جویی و رفتارهای یک بام و دو هوا را پیش گرفته است، تحت فشار قرار گیرد.

*کارشناس مسائل فلسطین


پی‌نوشت‌ها:
1- تاریخچه شکل گیری اسراییل، مجله حضور، بهار1381، شماره41.
2- محمدرضا دهشیری و زهرا بهرامی، صهیونیسم و تشدید خشونت درخاورمیانه، روابط فرهنگی، سازمان فرهنگ وارتباطات اسلامی، سال اول، شماره دوم، زمستان1394.
3- حمیدرضا دهقانی، ادامه اشغال با شهرک‌سازی ماهیت رژیم صهیونیستی اسراییل، فصلنامه مطالعات منطقه‌ای اسراییل شناسی 4- آمریکا شناسی، سال یازدهم، شماره4، پاییز 89 .
گارودی، روژه، ماجرای اسراییل صهیونیسم سیاسی، ترجمه منوچهر بیات مختاری، انتشارات آستان قدس رضوی1364

نام:
ایمیل:
* نظر: