آخرین اخبار
کد خبر: ۳۱۵۲۸۵
تاریخ انتشار: ۱۸ تير ۱۳۹۶ - ۱۰:۵۲
یادداشت تحلیلی:
مهدی قنبری*

مقدمه :
بحران اخیری که در روابط اعراب با کشور قطر رخ داده است را می توان از زوایای گوناگون بررسی کرد. در ظاهر شروع این اختلاف به یک سخنرانی منتسب به امیر قطر بوده است اما واقعیت تحولات اخیر منطقه نشان می دهد که ابعاد این مسئله فراتر از اختلاف برسر یک موضع گیری است و مجموعه ای از عوامل مربوط به اختلافات تاریخی ومنطقه ای دراین بحران نقش ایفا می کنند. در یادداشت زیر به بررسی این بحران از منظر عربستان و نقش یابی آمریکا و رژیم صهیونیستی می پردازیم و به دنبال پاسخ  این پرسش هستیم که با توجه به نقش  بازیگران مختلف در این مسئله ، چشم انداز این بحران چیست و چه سناریوهایی پیش روی جمهوری اسلامی ایران برای روبروشدن با این موضوع مهم منطقه ای وجود دارد.

بخش اول – نگاهی به ماهیت اختلافات قطر و عربستان :
‏اختلافات سرزمینی عربستان سعودی با قطر به اواسط قرن نوزدهم باز می‌‏گردد و باریکه‌ای از زمین‌های جنوبی قطر را دربر می‌گیرد. ‏عربستان سعودی مدعی مالکیت 23 مایل از سواحل جنوب شرقی قطر است و دو کشور در مورد مرزهای جنوب غربی و خلیج "سلوا" واقع در این منطقه نیز با یکدیگر اختلافات ارضی دارند. اختلافات مرزی و سرزمینی میان دو کشور از خلیج "سلوا" واقع در جنوب غربی قطر آغاز و تا "خورالعدید" ‏واقع در جنوب خاوری قطر امتداد می‌‏یابد.
اختلاف‌های موجود میان عربستان و قطر را باید یکی از جدی‌ترین اختلاف‌ها و درگیری‌های مرزی و ارضی بین کشورهای عرب حوزه خلیج فارس به شمار آورد که هراز چند گاهی تشدید و موجب بروز تنش میان دو کشور می‌شود که بارزترین نمونه آن به اوت سال 1992 بازمی‌گردد که درگیری مسلحانه بین دو کشور را به دنبال داشت و در نتیجه آن یک نظامی سعودی و 2 نظامی قطری کشته شدند.
این درگیری مسلحانه موجب شد، قطر در نوامبر همان سال (1992) شرکت در جلسات شورای همکاری خلیج فارس در سطح وزیران را تحریم کند، اما در 20 دسامبر 1992 ریاض و دوحه با امضا و اجراي موافقتنامه ای به طور موقت بر اختلافات خود سرپوش گذاشتند و به موجب این قطعنامه عربستان سعودی چند کیلومتر از خاک خود را به قطر داد.
از سال 1965 تاکنون دو کشور عربستان و قطر در نقطه "ابو الخفوس" با یکدیگر درگیری دارند. منطقه الخنفوس در نزدیکی راهی قرار دارد که به یک پایگاه دریایی منتهی می‌شود که عربستان سعودی آن را در "خور العدید" ایجاد کرد و خور العدید خلیج کوچکی است که در جنوب قطر واقع شده است که پیش از قرار گرفتن آن تحت حاکمیت عربستان سعودی متعلق به امارات متحده عربی بود.منطقه ابوالخفوس از این جهت برای قطر مهم شمرده می‌شود که از این طریق می‌تواند به امارات، بزرگ‌ترین شریک تجاری خود مرتبط شود و قطری‌ها اعتقاد دارند، تصرف این منطقه توسط عربستان موجب می‌شود، تمام راه‌های زمینی قطر به عربستان منتهی شود و برای ارتباط و دستیابی به کشور امارات باید از خاک عربستان عبور کنند.
همچنین از دیگر نقاط محل اختلاف عربستان و قطر جزیره "حالول" است. فاصله دریایی این جزیره از "خارک" 250 کیلومتر و از جزایر "قوین" 229 کیلومتر است. حالول در شرق قطر واقع شده و میدان‌های نفتی "مَهزَم" و "العِدّ الشَرقی" از جمله چاه‌های نفتی نزدیک به آن هستند. جزیره حالول همچنین دارای ذخایر و تأسیسات نفتی است.
از دیگر موارد اختلاف میان قطر و عربستان منطقه "خور العدید" است که در جنوب شرقی قطر واقع شده و به دلیل طبیعت بیابانی و ساحلی بسیار زیبایش در قطر "جواهر خلیج" نامیده می‌شود و 158 نفر جمعیت دارد.
قطر به توافقتنامه 1974 منعقده بین ریاض و امارات عربی متحده بر سر "خور العدید" معترض است.در جریان نشست مشورتی سران کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در ماه مه 2005 درریاض، مسئله برقراری آشتی میان عربستان و قطر مطرح و از شیخ "صباح الاحمد الجابر الصباح"، امیر کویت خواسته شد برای آشتی ریاض و دوحه گام‌هایی برداشته و تلاش‌هایی انجام دهد.
در ادامه اختلاف‌ها ی مذکور در آغاز سال 2005 دولت قطر تابعیت قطری حدود 4 هزار نفر از قبیله "بنی مره" را به اتهام دست داشتن در ناآرامی‌های سال 1997 لغو و تمامی دارایی‌های آنها را ضبط و آنها را از قطر اخراج کرد.

پس از تحولات سال 2011، حمایت قطر از اخوان المسلمین از یک سو و تلاش عربستان در قرار دادن این گروه در فهرست سازمان‌های تروریستی به اختلافات جدی میان دوطرف در جریان نشست شورای همکاری خلیج فارس در مارس 2014 منجر شد. این اختلافات در نهایت به خروج سفرای عربستان، امارات و بحرین از قطر انجامید که بعدها این اختلافات به‌طور موقتی حل شد و سفرای این کشور به قطر بازگشتند و دوحه نیز متعهد شد که سیاست و رویکردهای واگرایانه‌ای نسبت به دیگر اعضای این شورا نداشته باشد و در ظاهر نیز اقداماتی را در این راستا در پیش گرفت ولی این امر حتی باعث آن نشد که روابط این کشور با مصر که از اخوان المسلمین حمایت می‌کرد، به گرمی دوران گذشته بازگردد.
جنگ سوریه نیز رقابت قطر و عربستان را به‌شکل جدی آشکار کرد و دو کشور سعی کردند که گوی سبقت را در این پرونده از یکدیگر بربایند. از آغاز بحران سوریه، قطر با اتخاذ رویکرد مستقل و از طریق حمایت مالی و نظامی مخالفان از یک طرف و تعلیق عضویت سوریه در شورای همکاری خلیج فارس تلاش کرد، ابتکار عمل مخالفان را در دو صحنه میدانی و سیاسی سوریه در دست بگیرد.
در مقابل عربستان از مجموعه‌ای از جریان‌های تکفیری وهابی حمایت کرد، در این میان هم در صحنه میدانی و هم در صحنه سیاسی، شکاف‌های گسترده در دو سطح "اهداف و منافع" بین این جریان‌ها و در نهایت اختلاف بین حامیان آنها بروز کرد.
سعودی‌ها بعد از روی کار آمدن دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا و با توجه به اینکه جهان عرب از خلأ رهبری رنج می‌برد، تلاش دارند تا نقش رهبری جهان عرب را به‌دست آورند و نشست اخیر مقامات 40 کشور اسلامی در ریاض با حضور ترامپ را می‌توان در این راستا ارزیابی کرد.برای سعودی ها که تصورمی کنند رهبر شورای همکاری خلیج فارس هستند هرگونه نافرمانی قطربرایش بحران ساز خواهدبود. انتظارسعودی ها ازقطر انتظاری است که از بحرین دارند در حالیکه بحرین با قطر قابل مقایسه نیست(هم به لحاظ ثروت و هم به لحاظ توان سیاسی ودیپلماتیک) قطری ها نه تنها دنباله روی از سعودی ها ندارند بلکه خلاف این جریان نیز شنا می کنند.
به نظر می رسد نقش عربستان در یمن از زمان سفر "عبد ربه منصور هادی" باصطلاح رئیس جمهور یمن به دوحه در اواخر ماه ژوئیه کاهش یافته است و قطر نقش " سیاسی " موثری در این کشور از زمان جنگ 1994 بین علی عبدالله صالح رئیس جمهور سابق یمن و علی سالم البیض دبیرکل سابق حزب سوسیالیست حاکم ایفا می کند.
این نقش در زمان جنگ دولت یمن با حوثی ها که مقدمه مناسبی برای قطر به منظور بازگشت به یمن بود، ازسر گرفته شد. در سالهای 2007 و 2008 قطر بازیگر نخست در مهم ترین پرونده های یمن بود و توانست حوثی ها را از طریق طرح خود برای متوقف کردن جنگ با دولت، به طرف خود بکشاند.
قطعا عربستان سعودی این نقش یابی قطر را در پرونده های منطقه ای برنمی تابد و لذا سعی بر متوقف کردن قطر به هرشکل ممکن را دارد.
« به گزارش  پایگاه خبری النشره، فرماندهی ائتلاف تحت فرماندهی  سعودی در جنگ علیه یمن اعلام کرد که به مشارکت قطر در این جنگ پایان داده است. » (1)

بخش دوم – نقش آمریکا در اختلافات اخیر:
« بسیاری بر این اعتقادند که بحران پیش آمده در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بر سر قطر، حمایت این کشور از اخوان المسلمین یا اتحاد استراتژیکش با ایران یا اظهارات اخیر شیخ تمیم، امیر قطر است.  باید گفت که دلیل اصلی این بحران بر خلاف آن چیزی است که رسانه ها یا شبکه های اجتماعی می گویند. هر چه هم گفته می شود چیزی نیست جز بمب صوتی برای ایجاد گرد و خاک با هدف مخفی نگه داشتن دلیل اصلی.
همیشه گفته شده که دلایل اصلی اختلاف در جهان سیاست اکثرا منافع اقتصادی است. اختلاف قطر و عربستان نیز جز این نیست، این اختلاف بعد از سفر ترامپ به خاورمیانه به وجود آمد که گفته شد عده ای از قرارداد حدود 500 میلیارد دلاری عربستان برآشفتند. واقعیتش این است که این رقم، رقم واقعی نیست، چرا که ترامپ قبل از سفرش به عربستان از سه کشور عربی حوزه خلیج فارس خواسته بود که چیزی در حدود یک و نیم تریلیون دلار (1500 میلیارد دلار امریکا) قرارداد امضا شود و قبل از سفرش به منطقه فاکتور آن را روی میز گذاشته بود. در این جا باید به این نکته اشاره کرد که ترامپ رئیس جمهوری با ذهنیت یک کاوبوی است که گاوچران بوده و به این اعتقاد رسیده مردم کشورهای عربی حوزه خلیج فارس چیز بیشتر از گاو نیستند که پول زیاد دارند در حالی که لیاقت این همه پول را ندارند، البته ترامپ فردی پراگماتیست است و دنبال بازگشت همه چیز برای ملت امریکاست و اعتقاد دارد که این مبلغ عظیم می تواند در تقویت اقتصاد امریکا کمک کند، او خوب می داند که حرف آخر را پول می زند و پول برای ملت امریکا از هر چیزی مهمتر است، این چیزی است که خود ترامپ در توئیتر خود نیز به آن اشاره کرد و گفت «برایتان صدها میلیارد دلار از خاورمیانه آوردم، کار کار کار». ترامپ همچنین می خواهد مخالفان داخلی خود را ساکت کند و بگوید که دستاوردهای اقتصادی داشته که پیش از این هیچ رئیس جمهوری نداشته به گونه ای که در چهار ماه ابتدای آغاز به کارش این قدر توانسته قراردادهای مالی امضا کند – قبل ازاینکه ترامپ ریاض راترک کند سه کشور عربی قطر و امارات و عربستان خود را ملزم کرده بودند که این مبلغ را بپردازند. حالا چرا فقط این سه کشور؟ برای این که در هیچ کدام از کشورهای دیگر پایگاه های امریکا این قدر بزرگ نیستند و صدها هزار نفر از نیروهای مارینز(نیروی دریایی) در آنها به سر نمی برند.
توافقی از سوی این سه کشور حاصل شده بود که هر کدام سهم خود را با پرداخت بخشی از این پول بپردازد. باید گفت که آنها این پول را در برابر حمایت امریکا برای حفظ کرسی قدرتشان می دهند. اما آن چه اتفاق افتاد همه چیز را به هم ریخت. قطر از وعده خود برای پرداخت سهمش سر باز زد و این مساله باعث عصبانیت عربستان سعودی و امارات شد که سبب شد خودشان شخصا به فکر انتقام گرفتن از امیر قطر بیفتند. برای همین از زبان او حرف جعل کردند و رسانه های حکومتی قطر هک شدند. » (2)

هر چند کدورت های نظام سعودی از قطر موارد زیادی را شامل می شود اما یکی از مهمترین گناه قطری ها از نظر آنها، پنبه کردن رشته و مجموعه اقداماتی است که ریاض طی ماه های گذشته تدارک دیده و با دلگرمی به شخصیتی مانند ترامپ کشورها را حول موضوعی به نام ایران بسیج نموده بود. هر چند این نمایش سعودی ها با نارضایتی کشورهای قابل توجهی روبرو بود اما اقدام قطر ضربه ای اساسی به این سناریوی سعودی ها وارد کرده و مشروعیت اقدام آنها در درون خانه را با چالش مواجه ساخته است.
ازسوی دیگر سعودی ها براساس محاسباتی که از خریدهای تسلیحاتی ازآمریکا داشته اند و درکی که از حضورآمریکایی ها درمنطقه به نفع خوددارند دست به محاصره دیپلماتیک واقتصادی قطر با همراهی متحدین خود زده است. سعودی ها به دنبال این هستند که با فشار بر قطر به خواسته های خود برسند اما بنظر می رسد این بار قطری ها قصد عقب نشینی از مواضع خود را ندارد. خواسته سعودی ها از قطر را باید درراستای خواستهی آمریکایی ها و صهیونیست ها ارزیابی کرد و آن هم قطع هرگونه ارتباط قطر با اجزای محور مقاومت در منطقه است. فشارها بر قطر برای قطع ارتباط با جمهوری اسلامی ایران و اخراج اعضای دفتر حماس در دوحه را نیز باید در همین چارچوب مورد توجه قرارداد.

بخش سوم – روابط اسراییل با آل سعودوکشورهای خلیج فارس و نقش آن در اختلافات اخیر:
حمایت عربستان ازگروه های تروریستی در 6سال اخیر در سوریه از یک سو و پشتیبانی اسرائیل ازاین گروه های تکفیری تروریستی در بحران سوریه از سوی دیگر ، بیش از پیش نشانه ای ازاشتراک منافع عربستان و رژیم صهیونیستی در منطقه به شمار می رود. پس از تحولات بیداری اسلامی درسال 2011 در منطقه ، این اشتراک منافع میان رژیم صهیونیستی و کشورهای عرب حامی گروه های تروریستی بیشترازپیش نمایان شد.
سیر روابط اسرائیل با آل سعود در سه سال اخیربه گونه ای پیش رفته است که ملاقات های مقامات طرفین کاملا علنی شده و به رسانه ها نیز کشیده شده است و گویا طرفین نیز ابایی از علنی شدن این موضوع ندارند.ازجمله این ملاقات ها که در رسانه ها علنی شد می توان به ملاقات " دوری گولد " و" شمعون شبیرا " از محققان مرکز سیاسی قدس در راس هیاتی اسرائیلی با " انور عشقی " سفیرسابق آل سعود در موسسه پژوهشهای واشنگتن اشاره کرد.این علاوه بر ملاقات هایی است که توسط " ترکی فیصل " با مقامات اسرائیلی دررسانه ها علنی شده است.
« در آغاز سال 2015 " یوفال اشتاینیتس " وزیرامورزیربنایی اسرائیل در ابوظبی با شخصیت های عالی رتبه اماراتی دیدارکرد.به علاوه اینکه " دوری گولد " چند ماه پیش از آن عازم امارات شد و دفترنمایندگی دیپلماتیک اسرائیل را در آنجا افتتاح کرد.»(3)
امروز نشانه های همسویی سیاست  ها و منافع آل سعود و رژیم صهیونیستی وهماهنگی این دو در تحولات منطقه آنقدر زیاد شده است که به ندرت بتوان تحلیلگری را یافت که برخلاف این امر اعتقادداشته باشد.فشار بر قطر برای اخراج اعضای دفترحماس در دوحه در همین راستا ارزیابی می شود.
« در همین راستا، شبکه «المیادین» به نقل از منابع آگاه اعلام کرد قطر لیستی از اعضای حماس را به این جنبش تحویل داده و اعلام کرده که این افراد باید دوحه را ترک کنند.
لیست مذکور به ویژه شامل برخی از اسامی اعضای حماس است که وظیفه هماهنگی با رهبران این جنبش در کرانه باختری را بر عهده داشته‌اند.» (4)
ماه هاست که قطر برای اخراج اعضای حماس از دوحه تحت فشار آمریکا و رژیم صهیونیستی است و در نهایت نیز بنظر می رسد تسلیم این فشارها شده است. این اتفاق بویژه پس از این رخ داده است که حماس از سند جدید خود رونمایی کرده است. حال بنظر می رسد مفاد این سند آنطور که آمریکا و رژیم صهیونیستی انتظار داشتند تنظیم نشده و منافع آنان را تامین نمی کند.
سند جدید سیاسی این جنبش رژیم صهیونیستی را همچنان به رسمیت نمی شناسد و بر مبارزه با این رژیم اشغالگر تاکید می کند.

نتیجه گیری و پیشنهاد :
از بین سناریوهای « آشتی سریع و برگشت به حالت اولیه » تا بدترین حالت و « بروز جنگ و اشغال قطرتوسط آل سعود » بنظر نمی رسد که در آینده نزدیک هیچکدام از این سناریوها رخ دهد بلکه به احتمال زیاد شاهد یک وضعیتی بین دوحالت مذکور خواهیم بود. نشانگرها و سیر تحولات حاکی از اینست که همین شرایط فعلی طی هفته های پیش رو ادامه یابد و در نهایت به احتمال فراوان با مختصر عقب نشینی در طرفین ، اوضاع به حالت " شبه عادی " و نه عادی برگردد به این معنا که تلاش ها برای " حفظ ظاهر یکپارچه اعراب حاشیه خلیج فارس " شود و نه اینکه اختلافات حل شود.
جمهوری اسلامی ایران به دلیل قطع روابط با عربستان سعودی _ که یک طرف اصلی این بحران است _ نمی تواند نقش میانجیگری در این مسئله داشته باشد. درعین حالی که باید مراقبت کرد که قطر نتواند بار این تنش را به ایران منتقل کند اما بایستی درنظر داشت که نباید مستقیما نیز به نفع قطر وارد این موضوع شد چراکه مضرات ورود به این شکل نیز به احتمال زیاد بیشتر از فواید محاسبه شده آن است. ایران می تواند با در پیش گرفتن یک دیپلماسی فعال در منطقه و دعوت طرفین به مدارا و گفتگو ضمن جلوگیری از شدت یافتن تنش ها نقش منطقه ای خودرابه خوبی ایفا کند. رایزنی با ترکیه درجهت عدم ورود مستقیم ترکیه به این موضوع و گفتگو با اجزای محور مقاومت در منطقه برای در پیش گرفتن یک موضع واحد بسیار راهگشا خواهد بود. رایزنی با سایر کشورهای عربی مانند الجزایر و تونس وعمان وکویت برای نزدیک کردن دیدگاه ها بسیار موثر خواهد بود.

* کارشناسی ارشد دیپلماسی و سازمان های بین المللی از دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه

منابع :
1-http://www.elnashra.com/news/show/1108471
2-http://www.assawt.net/2017/06/السبب-الحقيقي-وراء-ازمة-الثلاثي-القطر
3-https://www.tasnimnews.com/fa/news/1395/02/26/1075508
4-http://www.almayadeen.net/news/reports/58281





















نام:
ایمیل:
* نظر: