آخرین اخبار
کد خبر: ۳۱۲۶۶۱
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۸ آبان ۱۳۹۴ - ۱۵:۰۳
بولتن شماره 528
گزارش سیاسی

آقای سید محمد حسینی[2]

تنظیم: طاهره گودرزی[3]

مرحوم شهید آوینی درباره سینما بر این اعتقاد بود که سینما فراتر از سرگرمی مخاطب است. او معتقد بود اگر ما بخواهیم ملت‌ها و جوامع فرا روی خود را بهتر بشناسیم، یکی از دریچه‌های جدی و مؤلفه‌های قابل دسترسی، سینمای آن کشورهاست. سینمای آنها می‌تواند بن مایه، نوع حاکمیت و سایر ابعاد این جوامع را مشخص کند. سینمای بعضی از کشورها همانند آمریکا(با هالیوود)، هند، چین و ترکیه خیلی پیچیده است اما سینمای رژیم اسرائیل، پدیده متفاوتی است.

اولین نکته‌ای که در خصوص سینمای رژیم اسرائیل باید متذکر شد این است که مطالعات اندکی در ایران روی آن صورت گرفته است. در ایران در قبال سینمای رژیم صهیونیستی چند نگاه اساسی وجود دارد که یکی از آنها غالب بوده است. اولین نگاه، قائل به عدم شناسایی سینمای اسرائیل به عنوان تابعی از به رسمیت نشناختن این رژیم است. آنان معتقدند که بررسی این سینما، رسمیت دادن به این رژیم است. نگاه دوم نیز براین محور متمرکز است که چون این سینما، بیانگر مؤلفه‌های فکری جامعه صهیونیستی و راهی برای شناخت زیست بوم فلسطینی‌ها است، پس سزاوار توجه و بررسی حتی در محافل عمومی و همایش‌ها است. بر این اساس، سینمای رژیم اسرائیل می‌تواند دست مایه‌ای برای شناخت تحولات این رژیم، دیدگاه­های حاکم بر فیلم سازان و پیش بینی آینده آن باشد. طرفداران این دیدگاه، دو سال پیش، پیشنهاد برگزاری همایشی شبیه به کنفرانس هالیوودیسمی که آقای طالب زاده برگزار می‌کند، ارایه دادند تا طی آن فیلم‌های ساخته شده در داخل رژیم اسرائیل و نه بیرون از آن بررسی شوند. در نگاه سوم، نگاه فرآیندی به سینمای رژیم اسرائیل حاکم است. گفتنی است وجه بین‌المللی سینمای اسرائیل، غالب‌تر از وجه داخلی آن است و اساسا وجه داخلی آن موجودیت چندانی ندارد. در سینماهای دیگر کشورها کارگردان‌ها و فیلم‌سازان مشهور و مطرحی وجود دارند که نام آنها راهی برای شناخت سینماهای کشورهایشان است. وضعیت در سینمای ایران هم به همین نحو است و برخی از فیلم‌سازان داخلی ایرانی که حتی ممکن است در داخل هم چندان شناخته نشده باشند برندی برای جشنواره‌های بین‌المللی محسوب می‌شوند و اصطلاحا سینمای ایران، سینمایی شناسنامه دار است. اما در رژیم اسرائیل اوضاع به این منوال نیست و این گونه نمی­توان درباره آن اظهار نظر کرد. این سینما آدم‌های خاص را ندارد و فیلم‌سازان مطرحی که ادعای اسرائیلی بودن دارند و به آن افتخار می‌کنند، اتفاقا به هیچ وجه حاضر نیستند که در این رژیم فیلم بسازند. همه آنها مثل آرنوفسکی(سازنده فیلم نوح)، فیلم‌های خود را در خارج از اراضی اشغالی می‌سازند. وی به پاسپورت اسرائیلی خود بسیار افتخار می‌کند و به این تابعیت ابراز علاقه می‌کند. اسپیلبرگ هم همین گونه است. اما آنان حاضر نیستند داخل این رژیم فیلم بسازند. اتفاقی که در سینمای اسرائیل رخ داد، باعث شد که جشنواره تل‌آویو یکی از جشنواره‌های بسیار مهم خاورمیانه و جهان باشد و آن را با زور یا تبلیغات در ردیف جشنواره‌‌های کن و برلین قرار داده‌اند. جا دارد که در اینجا اشاره ای به این جمله مشهور درباره هالیوود داشته باشم: «در هالیوود نباید پرسید که چه کسانی یهودی نیستند بلکه باید پرسید چند نفر یهودی نیستند.»

همان طور که در جلسات گذشته در مؤسسه ندا عرض کردم، افرادی مثل زوکر، برادران وارنر و غیره که بنیانگذاران صنعت سینما به شمار می‌روند، اهل اروپای شرقی بودند و به آمریکا مهاجرت کردند. در این زمان، در آمریکا دو اقلیت به سر می‌بردند یکی یهودیان و یکی هم سیاه­پوستان. افراد وابسته به این اقلیت‌ها، نمی‌توانستند در چنین فضایی صاحب شغل‌های برتری در جامعه شوند. به همین دلیل، یهودیانی مثل زوکر با پیدایش سینما، گرایش به سالن داری پیدا کردند. شایان ذکر است که زوکر به عنوان یکی از پیشگامان یهودی سینما و نابغه‌ای اقتصادی، در این رابطه عنوان می‌کند مهمترین جمله‌ای که در طول زندگی‌ام شنیدم این بود که هنگام رفتن به تئاتر برادوی، عمویم (مسئول دستگاه کنیتسکوپ در یکی از سینماهای آمریکا) به من می‌گفت که فیلم، بهترین تجارت دنیاست زیرا مردم قبل از اینکه کار تو را ببینند، پول آن را پرداخت کرده اند.

به نظر من نگاه دوم گرچه مناسب تر است اما فیلم‌های اسرائیلی به دلیل زبان بسیار محدودشان و دغدغه‌های خاص جامعه صهیونیستی باید در نشست‌های تخصصی و نه محافل عمومی بررسی شوند زیرا با طرح آن در محافل عمومی، نوعی شناسایی این رژیم صورت می‌گیرد.

در ادامه به دلیل وجود موارد تشابه متعدد میان سینمای رژیم اسراییل و آمریکا، باید مقایسه‌ای میان آنها داشت. به عنوان مثال، شکل‌گیری آمریکا با مهاجرت افرادی از نژادهای مختلف به سرزمینی همراه بود که به زعم آنها «سرزمین موعود» (ThePromised Land)آنان بود. آنان بدون هیچ گونه شباهتی با یکدیگر برای دستیابی به پول، ثروت، رفاه و اپیکوریسم به این سرزمین مهاجرت کردند. به خاطر دستیابی به این هدف، این افراد هیچ احساس ترحمی به هم نداشتند لذا خشونت و قتل در این جامعه موج می‌زد. چنین موضوعی در فیلم «دار و دسته نیویورکی» اثر اسکورسیزی قابل مشاهده است. افرادی که از نژادها و کشورهای مختلف بدون اینکه زبان هم را بفهمند با یکدیگر می‌جنگند و بی‌رحمانه هم را به قتل می‌رسانند. بنابراین مسئولان این جامعه برای ایجاد وفاق میان آنان به دو اقدام اساسی مبادرت ورزیدند: اول، تعریف دشمن مشترک یعنی سرخ‌پوست‌ها که در این رابطه، شاهد نسل کشی بی رحمانه سرخ‌پوست‌ها به دست این مهاجران جدید هستیم. آنان سرخ­پوست‌ها را افرادی ضد مسیح عنوان کردند و سرانجام، این جمله مشهور مطرح شد که «یک سرخ­پوست خوب، سرخ­پوست مرده است.» نهایتا به سرعت این مردم بی رحم که به آنجا مهاجرت کرده بودند، آنها را از میان بردند. این واقعه آنقدر تلخ است که امروز نیز درباره آن صحبتی نمی‌شود. درباره برده‌داری، فیلم‌های متعددی ساخته می‌شود اما درباره سرخ­پوست‌ها اینقدر فیلم ساخته نمی‌شود چون خود آمریکایی هم به این نکته واقفند که چنین موضوعی، لکه ننگ بزرگی است. دومین ابزار مورد استفاده برای ایجاد وفاق میان این جمعیت، استفاده از کارهای فرهنگی همانند ایجاد تئاتر، کازینوها و سینما بود. اما در موارد زیادی، این ابزارهایی که جنبه سرگرمی داشتند، بسیار گران بود و فراتر از استطاعت بخش زیادی از مردم. به همین خاطر است که با به وجود آمدن سینما به عنوان ابزاری ارزان برای ایجاد حسی مشترک میان مردم این جامعه، هنر مذکور در جامعه آمریکایی محبوبیت بیشتری از تئاتر پیدا کرد و به «هنر پنج سنتی» معروف شد. در همین رابطه، اولین فیلمی که در سینمای داستانی آمریکا به نمایش در آمد، فیلم «تولد یک ملت» به تهیه کنندگی زوکر و ساخته گریفیس بود. این فیلم که نقطه آغازی برای سینما محسوب می‌شود، برای اولین بار باعث شد که آن مردم با این ضدیت نسبت به هم، در سالن سینما و فارغ از آنکه چه چیزی بر روی پرده سینما در حال جریان است، به یک حس مشترک دست یافتند. تولد یک ملت برای اولین بار در سالن سینما اتفاق افتاد. برای همین سینما در آمریکا خیلی بالاتر از یک ابزار هنری است. شاید بتوان گفت که موجودیت اجتماعی آمریکا از سینما آغاز شده است. این حس مشترک، آرام آرام به سراغ مجموعه‌ای از عواطف انسانی رفت. زیرا در سینمای آمریکا شخصیت دوست داشتنی قهرمان به شکل «سوپرمن» و «بت من» خلق شد و با هم زادپنداری مخاطب با آن، سینما بعد فطری یافت. همه دوست دارند شخصیتی تمام مشکلات آنها را حل کند. به همین خاطر، جدیدترین روش فیلمنامه نویسی رایج در هالیوود، متد کانتور(الگوی ساختاری پرسشی) است که بر اساس چهار پرسش بنا می‌شود: 1- قهرمان فیلم کیست، 2- نیاز قهرمان فیلم چیست؟ یعنی چه کاری می‌خواهد انجام دهد؟ 3-چه کسی یا چه چیزی می‌خواهد او را متوقف کند؟ 4- اگر قهرمان فیلم موفق نشود چه اتفاقی می‌افتد؟ این چهار سؤال، موجب خلق سینمایی می‌شود که اولا در آن قصه وجود دارد و سپس این قصه دلالت بر شخصیت قهرمان می‌کند.

با توجه به این امور، سینمای آمریکا ترقی کرد و زبانی جهانی یافت. اما در همین حال، سینمای رژیم اسرائیل نیز همانند آمریکا، حاصل جمع افرادی فقیر بود که بدون ویژگی مشترک نژادی و عرفی (به غیر از دین یهود) سعی در مهاجرت به فلسطین داشتند.[4] به همین ترتیب مثل آمریکا، دشمنی مشترک به نام مسلمان‌ها به عنوان ساکنان قبلی این سرزمین، برای این مهاجران یهودی تعریف شد تا وفاقی میان آنها صورت گیرد.

اما به دلایل متعددی، سینمای رژیم اسرائیل در حصار بسته خود باقی ماند که این امر، دلایل متعددی دارد. اولا در سینمای این رژیم هرگز قهرمانی که در سینمای آمریکا شکل گرفت به وجود نمی‌آید. ثانیا این سینما با یک انگاره ایدئولوژیک و کاملا بسته، کار خود را آغاز می‌کند. این سینما بسیار جانبدارانه و یک طرفه رفتار می‌کند. شخصیت‌ها در سینمای آمریکا بسیار خاکستری هستند و گاهی حقی هم هرچند ناچیز برای سرخ­پوست‌ها در نظر گرفته می‌شود (مثل فیلم «پائیز قبیله شاین» اثر جان فورد) اما در سینمای اسرائیل، اوضاع این گونه نیست و بسیار رادیکال و خطی نگاه می‌شود. به گونه‌ای که اجازه شکل‌گیری درام در آن را نمی‌دهد. ثالثا تکثر شدیدی که در آدم‌های یهودی این اراضی وجود دارد مانع از شکل‌گیری داستانی مشترک میان آنان می‌شود. یهودیانی که در این منطقه هستند وجوه مشترک بسیار اندکی با هم دارند. بعضی از آنان از غرب و برخی هم از شرق وارد فلسطین اشغالی شده‌اند و چیزی که ممکن است باعث خوشحالی فرد غربی شود اتفاقا ممکن است باعث ناراحتی فرد شرقی شود و حتی آن را توهین به خود قلمداد کند.

اما دولت رژیم اسرائیل در پاره‌ای اوقات تلاش می‌کند که بر این مشکل غالب شود و سینمای اسرائیل شکل بگیرد. در ابتدا باید گفت که از سال 1948 تا 1967 اتفاق خاصی در سینمای این رژیم رخ نمی‌دهد. این سینما به صورت خاص بعد از جنگ 1967 همزمان با ادعای اسراییل به عنوان جزیره ثبات، مراحل رشد خود را آغاز کرد. آنان به ویژه در دهه 70 تلاش می‌کنند که عنوان کنند تل آویو، هالیوود خاورمیانه است. چند حسن برای آن قائل شده و با صدور بیانیه‌های رسمی برای این امر تلاش می‌کنند. بر همین اساس و اعمال نفوذ آنان شاهدیم که در تمام جشنواره‌های جهان، محصولی به صورت دی وی دی یا سی دی ارایه می‌شود که در آن لوکیشن های مختلف جهان معرفی شده و 30 درصد اکثر آنها بر اساس مشاهدات اینجانب، راجع به تل آویو و توصیف ان است. برایشان بسیار اهمیت دارد که تل آویو را به صورت هالیوود خاورمیانه معرفی کنند. تلاش کردند که بگویند این هالیوود، قاهره، اردن، ترکیه و غیره نیست هرچند در این کشورها فیلم‌های اسکاری زیادی ساخته شده است. مثلا در اردن باید به لارنس عربستان اشاره کرد. مغرب و مراکش و حتی لیبی هم محل هایی هستند که چنین فیلم‌های بزرگی در آنها ساخته شده است. هم اکنون بسیاری از سران عرب به فیلم سازان پول می‌دهند تا فیلم‌هایشان را در آن کشورها بسازند. اسرائیلی‌ها می‌خواستند چنین اتفاقی را برای سینمای خود رقم بزنند.

از جمله مزایایی که اداره سینمایی اسرائیل همواره در کاتالوگ های خود بیان می‌کند این است که «لوکیشن[رژیم]اسرائیل» هم دارای کوه است هم جنگل و دریا و صحرا. از آفتاب خوب و هوای صاف برخوردار است و عرضش در 90 دقیقه و طولش را می‌توان در شش یا هشت ساعت طی کرد. هم­چنین ادعا می‌شود که این سرزمین در نهایت امنیت قرار دارد. بنابر این با ادعای ارائه همه امکانات به فیلم سازان از آنان خواسته می‌شود که در این رژیم فیلم بسازند.

به رغم این تبلیغات، فیلم‌های درجه یک هالیوودی که حتی راجع به اسرائیل و مهاجران اسرائیلی ساخته شده، در خود اسرائیل فیلمبرداری نشده اند. یعنی فیلمسازان تراز اولی که خود را اسرائیلی می‌دانند، تعصب شدیدی به این رژیم دارند و فیلم‌های بزرگی را برای خدمت به آرمان صهیونیسم ساخته اند، از این رژیم گریزانند و حاضر نیستند آن را به عنوان محلی برای ساخت فیلم‌های خود قرار دهند زیرا به دلیل غلبه جنبه اومانیستی بر آنان، این افراد به شدت از مقوله نبود امنیت هراس دارند و نگران خود و سرمایه کاری خویش هستند. با اینکه اسرائیلی‌ها خیلی تلاش می‌کنند تا محلی برای فیلمبرداری این فیلم‌ها باشند، اما موضوع امنیت، مانع این کار می‌شود. مثلا آرنولد میلچان که صاحب کمپانی ریجنسی(RegencyEnterprises) است و حدود 20 کار اسکاری دارد، در دو سال اخیر، دو فیلم بسیار شاخص تولید کرده است. با اینکه وی عنوان می‌کند ابتدا یک فرد اسرائیلی است و بعد آمریکایی، تحت هیچ شرایطی فیلم‌های خود را در این رژیم نمی‌سازد.

پس با این شرایط نمی‌توان گفت که سینمای اسرائیل، شاخص است اما با این حال، سیری را طی کرده است و درباره این سیر می‌توان گفت که در دهه 1970، اکثر فیلم‌های اسرائیلی با این محورها دیده می‌شوند:

- نخست؛ عرب‌ها مساوی با افرادی وحشی و انسان نما هستند. در همین راستا می‌توان به فیلم «شتر» اشاره کرد که حرف اصلی فیلم، تاکید بر بدویت عرب‌هاست و رسما عنوان می‌شود که عرب‌ها تفاوتی با یک شتر ندارند.

- دوم؛ اسرائیل مکان آباد و امنی است.

- سوم؛ متقاعد کردن یهودیان برای مهاجرت به آن.

اما از دهه 1980 به بعد به خاطر توسعه طلبی اسراییل و اتفاقاتی که در جنوب لبنان رخ می‌دهد، موضوع سوم یعنی سرزمین موعود بودن فلسطین در درجه بیشتری از اولویت قرار می‌گیرد. البته در این هنگام، موضوع موساد و نظامی‌گری اسراییل نیز در فیلم‌های آن گنجانده می‌شود که این امر به فیلم‌های آمریکایی و نام بردن آنها از موساد نیز تسری می‌یابد. در همین حال، دهه 1990 نیز با حمایت این رژیم از فیلم ضد ایرانی «بدون دخترم هرگز» اثر «بتی محمودی» آغاز می‌شود تا با معرفی کردن ایران به عنوان دشمن مشترک خارجی، وفاقی دیگر میان مهاجران یهودی پدید آید. اگرچه در کنار آنتالیا و استانبول، بخشی از این فیلم نیز در اسرائیل ساخته می‌شود اما به خاطر همان بخش، این رژیم، هزینه همه فیلم را پرداخت می‌کند. این روند در دوره پس از انتفاضه نیز ادامه می‌یابد و فیلم‌های اسرائیلی در این دوران بیشتر مایل به همزیستی با عرب‌ها و مسلمانان است که البته در این میان، آنها عرب‌ها را موجوداتی تحت فشار روانی قومی قبیله‌ای و رفتار اجداد خود می‌دانند که بر مبنای آن اقدام به عملیات استشهادی می‌کنند! نمونه فیلم‌های متعددی در این زمینه موجود است مثلا در فیلمی نشان داده می‌شود که چون پدر فردی عرب به شهادت رسیده خانواده‌اش برای این شخص، مهم است، لذا تحت فشار خانواده‌اش به عملیات استشهادی مبادرت می ورزد. ضمن اینکه در تمام این گونه فیلم‌ها باز هم مرجع و ملجأ، اسرائیل است که در حال رأفت به عرب‌هاست و جالب است که در این فیلم‌ها، صحبت از نظامی‌گری اسرائیل چندان جدی نیست.

بنده تصور می‌کنم که از سال 2000 به بعد، رویکرد غالب بر سینمای اسرائیل، طرح همان همزیستی است که این بار با فیلم‌هایی مثل «عمر» یا «داوود و فاطمه» خیلی مشهور شد. محور اصلی این فیلم که دو کارگردان اسرائیلی و فلسطینی داشت، تمرکز بر عشقی ناممکن میان یک دختر فلسطینی و پسر اسرائیلی است که دلیل این امر نیز تعصبات موجود دین مدارانه! و انتقاد از آنها به شمار می‌رود. فیلم عمر به کارگردانی هانی ابو اسعد نیز خشونت‌‌طلبی عرب‌ها را به تصویر می‌کشد و آن را توجیه می‌کند. این فیلم عنوان می‌کند که در یک جامعه بدوی، بچه‌ها به صورت گریزناپذیری این سرنوشت را پیدا می‌کنند. هانی ابواسعد در فیلم «اینک بهشت» نیز همین سخن را بیان می‌کند و تحقیر شدگی عرب‌ها را ترسیم می‌نماید.

فیلم عجمی همه این محورها را در خود دارد. این فیلم از مهمترین فیلم‌های ساخته شده در رژیم اسرائیل با دو کارگردان فلسطینی و اسرائیلی (یارون شانی) است که کارگردان فلسطینی آن یعنی اسکندر قبطی، مسیحی است. این دو برای ساخت فیلم، هفت سال وقت گذاشته اند. به عبارت دیگر، تولید این فیلم هفت سال زمان برده و این در حالی است که از نظر اقتصادی، مرحله تولید باید زمان زیادی نداشته باشد. قاعدتا پروسه تولید فیلم داستانی نباید زمان زیادی به طول بینجامد زیرا اولا فیلم از ریتم و ضرب آهنگ خود جدا می‌شود. ثانیا باعث می‌شود که فیلم، بسیار گران تمام شود. این نشان می‌دهند که محتوا و پیام فیلم مذکور بسیار اهمیت داشته است. نکته دیگر آنکه این فیلم، یک فیلم اپیزودیک است و در صدد روایت قصه خود از چند زاویه مختلف است. نکته سوم، مشهود بودن فضای ضد عربی در این فیلم است. لازم به ذکر است که عجمی نام یک منطقه در شهر یافاست.

داستان فیلم از این قرار است که جوانی به نام یحیی در ابتدای فیلم در فضایی معصومانه در حال تعمیر ماشین است اما عده‌ای موتورسوار او را ترور می‌کنند. مخاطب در ابتدا فکر می‌کند که عامل این ناامنی اسرائیلی‌ها هستند. اما راوی هنگام بردن جسد یحیی، فلش بکی به گذشته می‌زند و بدون اینکه دلیلی عنوان کند می‌گوید ماجرا از آنجا شروع شد که یک عرب بادیه نشین در رستوران فردی را گروگان گرفت و عموی من به او شلیک کرد و وی را کشت. او از خانواده قدرتمندی بود و ادعا کردند که برای خون بها باید 37000 هزار شیکل به ما پرداخت شود تا ما هم کسی را در مقابل، نکشیم. این فیلم در واقع زیست عرب‌ها را در آن منطقه بیان می‌کند. جالب است که در هیچ جای فیلم، اثری از حضور نظامی اسرائیلی‌ها نیست. تمام افرادی که کشته می‌شوند نیز به دست فلسطینی‌ها به قتل می‌رسند. مطلقا اسرائیلی‌ها در این فیلم، قاتل نیستند.

با ادامه فیلم، مخاطب در می‌یابد که هدف اصلی، جوانی به نام«عمر» یعنی برادر راوی است که اشتباها یحیی همسایه او به جایش کشته می‌شود. در این میان، یک عرب مسیحی برای میانجی­گری، پیش قدم می‌شود که در این حین، دختر این فرد، عاشق عمر می‌شود اما پدر دختر، به شدت روی مسیحی بودن متعصب است و اجازه نمی‌دهد که این وصلت صورت گیرد. در اپیزودی دیگر، مالک را می‌بینیم که در همان رستوران فرد مسیحی که عمر برایش کار می‌کند، فعالیت دارد. او برای درمان مادر مریضش کار می‌کند و عمر برای پرداخت دیه. در قسمتی دیگر، ماجرایی دیگر رقم می‌خورد. یک فرد خلافکار عرب با عمر و مالک دوست است او نیز عاشق دختری یهودی است که مجال ازدواج با او را نمی‌‌یابد. در شبی که این سه با هم در خانه این خلافکار فلسطینی هستند، پس از خداحافظی مالک و عمر از وی، سه پلیس اسرائیلی وارد منزل او می‌شوند و خانه اش را برای یافتن مواد مخدر جستجو می‌کنند. اما با وقوع درگیری دیگری که منجر به قتل یک اسرائیلی توسط عرب‌های همسایه او می‌شود، منزل وی را ترک می‌کنند و اتفاقا در همان شب این خلافکار کشته می‌شود. به نظر می‌رسد که پلیس مقصر است اما از سوی دیگر، مالک که می‌داند محل اختفای مواد مخدر کجاست تصمیم می گیرد که به همراه عمر آن را به فروشنده‌ای که در واقع پلیسی اسرائیلی است بفروشد. در حقیقت، صاحب رستورانی که عمر در آنجا کار می‌کند برای از میان برداشتن عمر و اطلاعاتی که از مالک دریافت می‌کند، پلیس را در جریان ماجرا و قصد عمر برای فروش مواد مخدر قرار داده است. هنگام قرار با خریدارهای مواد مخدر که در واقع پلیس هستند، برادر کوچکتر عمر که راوی داستان نیز هست با آنها راهی محل مورد نظر می‌شود و در آنجا یکی از همان سه پلیسی که مبادله را از طریق دوربین زیر نظر دارند، ساعت برادر کشته شده‌اش را در دست مالک شناسایی می‌کند. برادر این پلیس، سربازی است که مفقود و کشته شده است. او برای یافتن خبری از برادرش سراسیمه وارد محل مبادله می‌شود و در این حین، برادر عمر که جان عمر را در خطر دیده با اسلحه‌ای، پلیس مذکور را می‌کشد و مالک یعنی برادر عمر نیز به قتل می‌رسد. عمر هم از محل واقعه فرار می‌کند. به علاوه در فیلم، جریان مردن خلافکار فلسطینی هم به نمایش در می‌آید و مشخص می‌شود که او خود، مواد مخدر را از محل اختفایش خارج کرده و شکر به جای آن قرار داده که اتفاقا عمر و مالک هم با همین شکر به محل مبادله می‌روند. این خلافکار در آن شب، اقدام به مصرف زیاد مواد مخدر می‌کند و مرگ خود را رقم می‌زند. در واقع، پلیس‌های اسرائیلی، هنگام گشتن خانه وی نیز کمترین اهانتی به او روا نمی‌دارند.

در واقع، این فیلم با ارائه تصویری مهربان، متمدن و انسان دوست از پلیس‌های اسرائیلی که حتی لباس‌های غیر نظامی به تن می‌کنند؛ عرب‌ها را خشونت‌طلب و عامل قتل افراد مختلف معرفی می‌کند. همه افرادی که در این فیلم کشته شده‌اند، با دخالت عرب‌ها به عنوان انسان‌هایی متوحش به قتل رسیده‌اند. همه این قتل‌ها برای حل درگیری‌های داخلی عرب‌ها صورت گرفته است و هیچ یهودی در این فیلم، جنایتی مرتکب نمی‌شود. حل این درگیری‌های داخلی توسط عرب‌ها، موجب می‌شود که آنان با فضای بیرونی هم درگیر شوند و مسیحیان و یهودیان را آزار دهند و قربانی کنند.

در پایان باید گفت که بنا به نظر شهید آوینی شناخت سینمای یک کشور یا موجودیت می‌تواند راهی برای شناخت مؤلفه‌های فکری آن جامعه باشد. با بررسی سینمای رژیم اسرائیل در کمیته‌های تخصصی و علمی می‌توان با فضای جامعه صهیونیستی بیشتر آشنا شد و به باورهایی که در آن وجود دارد، دست یافت. گفتنی است که فیلم عجمی به بخش پایانی جشنواره نیز راه پیدا کرده و با توجه به اینکه سینمای اسرائیل، در بعد داخلی حرف چندانی برای گفتن ندارد، این موضوع موفقیت قابل توجهی برای سازندگان فیلم مذکور به شمار می‌رود.



1- متن پیش رو، مکتوب سخنرانی آقای سید محمد حسینی است که تحت همین عنوان در صد و هفدهمین نشست هم‌اندیشی موسسه تحقیقات و پژوهش­های سیاسی علمی ندا در تاریخ 31/6/1394 ایراد شد.

2- معاون آموزشی حوزه هنری سازمان تبلیغات و سردبیر نشریه سینما رسانه

3- کارشناس و مترجم مسایل فلسطین

1- ذکر این نکته ضروری است که در هنگام مهاجرت یهودیان فقیر به فلسطین، شخصی سرمایه‌دار به نام روچیلد به آنها مبلغی به عنوان هدیه پرداخت می‌کرد تا مشوقی برای مهاجرت باشد اما هنگامی که این فرد سوار بر کشتی خصوصی خود وارد سواحل حیفا شد و از وی دعوت به عمل آمد تا وارد فلسطین اشغالی شود، عنوان کرد که سرزمین موعود من همین کشتی است که بر آن سوارم و به این ترتیب او حتی حاضر نشد که وارد این سرزمین شود.

نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
سبحان
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۴:۰۳ - ۱۳۹۵/۰۴/۱۳
0
0
بسیار عالی.ممنون
"و مالک یعنی برادر عمر نیز به قتل می‌رسد"
این قسمت رو اصلاح کنید.مالک زنده میمونه و برادر عمر نیست.
نام:
ایمیل:
* نظر: