آخرین اخبار
کد خبر: ۳۱۲۳۴۳
تاریخ انتشار: ۲۵ شهريور ۱۳۹۴ - ۱۴:۰۳
بولتن شماره 26
گزارش سیاسی

أ. عبدالرزاق متانی


این پژوهش قصد دارد به یکی از پیامدهای فاجعه نکبه [1948] فلسطین یعنی«تخریب روستاها و شهرهای عربی و اهداف و انگیزه­های آن با توجه به بعد ایدئولوژیکی قضیه» بپردازد. مقاله پس از نگاهی به موضوع تخریب روستاهای عربی، گریزی نیز به روند محو آثار اسلامی و عربی خواهد زد و آن­گاه با یادآوری تلاش­های بسیاری که صهیونیست­ها برای از بین بردن این آثار با هدف یهودی­سازی سرزمین فلسطین انجام گرفته، به باستان­شناسی اسراییلی و نقش آن در پیاده کردن تفکر صهیونیستی برای خلق«واقعیت تاریخی» جدید در سرزمین فلسطین خواهد پرداخت.

واقعه نکبت و کوچ اجباری

1- مقدمه

فروپاشی خلافت اسلامی در سال 1924، پیچی خطرناک در تاریخ اسلام و خاورمیانه و آغازی برای از دست رفتن اراضی فلسطینی بود که آن زمان، تحت قیمومیت انگلستان اداره می­شد؛ چیزی که در تاریخ از آن با عنوان تقسیم ترکه «مرد مریض» یاد می­شود تا نشان‌دهنده نکبتی باشد که مردم فلسطین، دچار آن شدند و بیان­گر کشتارهایی است که صهیونیست‌ها در حق این مردم مرتکب شدند؛ قریب به 17 کشتار که از معروف­ترین آن­ها کشتار دیریاسین است. بدین ترتیب، نیروهای انگلیسی با پایان دادن به دوران قیمومیت، زمینه را برای سیطره اسراییل بر 13 درصد از اراضی فلسطین و آواره کردن 400 هزار نفر از 99 روستا فراهم کردند.(1)
 با وجود همه امتیازها و تسهیلاتی که دولت انگلیس به صهیونیست­ها و فعالیت آنها طی 28 سال از جمله، دادن حق امتیاز بهره­برداری از زمین­های خالصه داده بود و با وجود همه تلاش­هایی که برای خرید زمین و مالکیت آن انجام گرفت، اما صهیونیست­ها تنها توانستند بر 6 درصد از کل مساحت فلسطین که معادل 1.681 کیلومتر مربع بود، دست یابند اما در حال حاضر، این مقدار به 78 درصد رسیده که باید شهرک­های پراکنده در کرانه باختری را نیز به آن افزود.(2)

2- کوچ اجباری: دیدگاهی ایدئولوژیک

کوچ فلسطینی­ها نه اقدام داوطلبانه یا اختیاری آنان بلکه بر اساس طرح صهیونیسم بود که با زور و ظلم مفرط و به واسطه ارتکاب چندین کشتار انجام گرفت. پژوهش­های بسیاری بر این واقعیت تاکید دارند.(3)
بدین ترتیب، کوچ اجباری و اخراج فلسطینی­ها در مرکز تفکر راهبردی رهبران صهیونیسم قرار داشت و به عنوان پایه­ای برای حل «مشکل» فلسطین به شمار می­رفت. تمام طیف­های سیاسی از راست­گراهای محافظه­کار تا چپ­گراهای حزب کارگر، آن را تحت شعار «سرزمین بدون مردم برای مردم بدون سرزمین» پذیرفتند و رهبران صهیونیسم و در راس آن­ها حییم وایزمن به عنوان رییس کنگره اول صهیونیست­ها و اولین رییس جمهور اسراییل بر آن تاکید داشتند. آن­ها حضور فلسطینی­ها را مانند صخره­ای می­دانستند که مانع حرکت در گذرگاهی پر دست­انداز است. وایزمن گفته است: «صهیونیسم در مرحله اول، از جانب مبلغان پیش­گام خود، جنبشی تلقی شد که به طور کلی بر این سازوکارها استوار بود: کشوری بدون مردم وجود دارد که به طور تصادفی فلسطین خوانده می­شود و در طرف دیگر، مردمی یهودی هستند که کشوری ندارند، پس چه خواسته­ای در میان خواهد بود به جز داخل کردن این انگشت در آن انگشتری و ربط دادن این مردم به آن سرزمین.»(4)
در حالی­که بن گورین، از پیش­گامان جنبش صهیونیسم در مرحله شکل گیری «کشور اسراییل» و یکی از نخست­وزیران آن عقیده داشت، حضور فلسطینی­ها مشکلی است که تنها از طریق قدرت نظامی و ایجاد یک قدرت اقتصادی و استعماری[شهرک­سازی] در فلسطین قابل حل خواهد بود. وی همچنین بر ضرورت کوچ اجباری فلسطینی‌ها از اراضی وعده داده شده برای تشکیل کشور یهودی و اهمیت زمینه‌سازی برای آن تاکید داشت.(5)
یهودیان برای گرفتن «حق» خود در سرزمین فلسطین گرد آمدند. حال این حق برآمده از دین باشد یا یک وعده ربانی یا حقی تاریخی، طیف­های گوناگون«قوم یهود» را از مذهبی­ها، سکولارها، کمونیست­ها، دانشگاهیان و بی­سوادها در اطراف خود جمع کرده بود و همه آنها آماده بودند تا حقیقت وجود ملتی دیگر را که 4500 سال در این سرزمین ریشه داشت، نفی کنند و توجیه لازم را برای کوچ اجباری ملت فلسطین از سرزمین­شان با ارتکاب شنیع­ترین قتل عام­ها که تعداد آنها از مرز 100 کشتار در سال 1948 گذشت، فراهم آورند.(6) ساکنان بیش از 531 روستا و شهر و بنا بر آماری دیگر، 675 شهر(7) را از سرزمین­شان اخراج کنند؛ یعنی چیزی حدود 92 درصد از سرزمینی که اسراییل خوانده شد و این به معنی آواره شدن70 درصد مردم فلسطین بود که تعداد آنها در سال 2010 از حدود 7.5 میلیون نفر به عنوان پناهنده گذشت.
سازمان جهانی صهیونیسم برای اخراج ساکنان عرب از فلسطین به دو دلیل ولع داشت:
دلیل اول: میزان جمعیت، به گونه­ای که تعداد ساکنان عرب در مناطقی که صهیونیست­ها اشغال کرده بودند بیش از 850 هزار نفر در مقابل 650 هزار یهودی بود. به این معنی که کشور یهود، حیات خود را در حالی آغاز می­کرد که یهودیان، اقلیت و عرب­ها اکثریت به حساب می­آمدند.
دلیل دوم: چنگ انداختن بر زمین­ها، به این­صورت که صهیونیست­ها عقیده داشتند هرگز نخواهند توانست کشور خود را در میان اکثریت غیریهودی ایجاد کنند و از سوی دیگر، زمین­ها نه از آن آنان بلکه متعلق به کشاورزان یهودی خواهد بود و به این نتیجه رسیدند که با عملیات اخراج می­توانند هر دو مشکل را حل کنند.(8)

3- عقده «غرب متمدن»

اسراییل همواره کوشیده است تا خود را در حالی تصور کند که یک موجود متمدن مرتبط با تمدن غرب یا نماینده تمدن غرب در شرق است تا این منطقه را با چراغ این تمدن روشن کند یا این­که تنها دمکراسی در شرق به شمار آید؛ چیزی که تئودور هرتزل در کتاب خود «کشور یهود» مطرح کرد و نوشت: کشور مطلوب یهود عبارت خواهد بود از دژی که بربریت شرق را از تمدن غرب و پیشرفت آن جدا می­کند.»(9) در سایه این افکار، کشتار مردم فلسطین توجیه شد به این ترتیب که با شعار «هدف، وسیله را توجیه می­کند» یا با شعار «نشر تمدن»، ایرادی برای این کشتارها نمی‌ماند و اخراج مردم فلسطین از سرزمین­شان و پراکندن فلسطینی­ها در نقاط دیگر کره زمین، مادام­که آن­ها از بربریت شرق تبعیت می­کنند، ایرادی ندارد.
سردمداران اسراییل بر مبنای همین عقده «غرب متمدن» کوشیدند تا حجم جنایات و فجایعی را که خلق کرده­اند و اخراج فلسطینی­ها را که به شنیع­ترین شکل ممکن و به زور اسلحه در سال 1948(یا همان نکبه) یا در سال 1949 انجام گرفت، در پوشش کلماتی چون «ترانسفر»، «مهاجرت»، «فرار»(10) یا «پناهندگی» و در تلاش برای طبیعی جلوه دادن اخراج فلسطینی­ها از زمین­های­شان پنهان کنند و بگویند آنها با اراده خود، از زمین­های خود دست کشیدند و به این ترتیب، حق آن­ها را برای بازگشت به سرزمین­شان که اکنون اسراییل نامید بودند، نفی کردند و حق یک سوم مردم فلسطین را برای بازگشت از آن­ها گرفتند؛ حقی که هم­چنان برای مردم فلسطین محفوظ است و آنها به­رغم تمام تلاش­هایی که برای وطن­یابی و... می­شود، خود را پای­بند به بازگشت می­دانند.

4- «مشروعیت بخشی» به سلطه و غصب اراضی

اسراییل کوشید تا به خاطر طمعی که برای حفظ اراضی فلسطینی داشت، به سیطره خود بر آن مشروعیت بخشد و در مقابل، مانع بازگشت فلسطینی­ها به این زمین­ها شود. اسراییلی­ها این کار را از چند طریق انجام دادند. تخریب روستاهای تخلیه شده یا وضع قوانین بسیار و ایجاد نهادها و موسساتی برای تصرف زمین­ها که یکی از کارهای این نهادها تبدیل اراضی عربی به قیمومیت تحت مسئولیت «ارزش‌گذاری بر املاک غایبان» پس از احتساب آن­ها به عنوان عرب مطرود بوده است، یا بر اساس قانون«حاضر غایب» که طبق آن فلسطینی­هایی که به دیدار خویشاوندان خود رفته بودند، نیز غایب به شمار می­آمدند.(11) همچنین از طریق تنظیم قول­نامه­های صوری که اسراییل با موسسات جهانی یهودی و صهیونیستی منعقد کرده بود تا برای چنگ انداختن بر زمین­ها و جلوگیری از بازگشت پناهندگان، کاری کند که این زمین­ها مالک داشته باشند. مثال واضح آن، اقدام دیوید بن گورین در دسامبر 1948 و سال 1950 بود که از طریق عقد بیع صوری با صندوق ملی یهود، 2،380،142 دونم (هر دونم تقریبا هزار متر) از مرغوب­ترین اراضی فلسطینی را تحت مالکیت اسراییل درآورد.(12)

اسراییل با تحمیل حکومت نظامی بر ساکنان عرب باقی­مانده در روستاها، به خودی خود در تکمیل عملیات مصادره اراضی سهیم بود، به طوری­که از طریق این حکومت نظامی که تا سال 1966 ادامه یافت و تحمیل قانون وضعیت اضطراری، چندین هدف را در کنار هدف اعلام شده اسراییلی­ها برای رسیدن به امنیت و ممانعت از بازگشت پناهندگان فلسطینی به خانه­هایشان تحقق بخشید به ویژه پناهندگان داخل یعنی «حاضران غایبی» که تعداد آنان به 30 هزار نفر (یک پنجم افراد باقی مانده) می‌رسید. تخلیه برخی اماکن و روستاهای عربی نیمه خالی یا برخی از روستاها که ساکنان آنها هنوز مجبور به کوچ کردن به مناطق دیگر فلسطین نشده بودند نیز به بهانه اخراج آنان از داخل «چارچوب امنیتی» انجام گرفت.(13)

طرح­های مصادره اراضی فلسطینی­های داخل(فلسطینی­های 48) متوقف نشد و تلاش­های بسیاری برای سیطره بر اراضی آن­ها و در تنگنا قرار دادن آنان از راه­های مختلفی مانند مواردی که به آنها اشاره می­شود، ادامه یافت:

·    مصادره و سپس غصب اراضی به بهانه­های امنیتی.
·    مصادره اراضی به بهانه انجام طرح­های نظارتی که روستاها و شهرهای کوچک عربی را به گیتوهایی محاصره شده تبدیل می­کرد و به این دلیل که محاصره از همه جهات امکان‌پذیر نبود، ابتدا کنترل روستاها و شهرهای کوچک عربی از طریق احداث جاده­های انحرافی و فرعی، شبکه­های راه آهن و خطوط برق فشار قوی یا از طریق ساخت و توسعه شهرک­ها و شهرهای کوچک یهودی­نشین به جای شهرهای عربی انجام گرفت.
·    مصادره اراضی از طریق تبدیل آن­ها به مناطق سبز.
·    مصادره اراضی از طریق دلالی.
·    اسراییل به پیاده کردن طرح­های خود برای کوچاندن فلسطینی­ها و سیطره بر بخش اعظم اراضی کرانه باختری به روش­های زیر ادامه داد:
·    ساخت دیوار حایل که 10.2 درصد از حاصل­خیزترین بخش­های اراضی فلسطینی را در کرانه باختری به خود اختصاص داده است که محل سکونت 49 هزار و 400 نفر از فلسطینی­های ساکن 38 روستا و شهر کوچک این منطقه بود. به این منظور، درختان زیتون و مرکبات و زمین­های زراعی بسیاری نابود شد. هم‌چنین ساخت این دیوار موجب شد تا حدود 95 درصد اراضی برخی از روستاها و شهرها به منطقه موسوم به«منطقه ممنوعه» اختصاص یابد که در اثر آن، ساخت و ساز تا مسافت 200 متری دیوار حایل ممنوع شد.
·    احداث جاده­های انحرافی و فرعی که حدود 1.7 درصد از مساحت کرانه باختری را به خود اختصاص داده‌اند.
·    ساخت بی ر­ویه شهرک­هایی که تعداد آن­ها در کرانه باختری به حدود 140 شهرک می‌رسد.(14)

5- تخریب روستاهای عربی و طرح­های «پاک­سازی»

«روستاهای یهودی بنا شدند تا جایگزین روستاهای عربی شوند. تو نام این روستاهای عربی را نمی­دانی و من، تو را به این دلیل شماتت نمی­کنم زیرا نه تنها نام آن­ها در کتاب­های جغرافی وجود ندارد، بلکه خبری از خود روستاها هم نیست. ... این­جا در این سرزمین، حتی یک مکان هم وجود ندارد که در آن ساکنان عربی نبوده باشند.»(15)
این سخنان که موشه دایان، وزیر[وقت] دفاع اسراییل به روزنامه هاآرتص گفت، جنایتی را که در حق ساکنان اصلی فلسطین انجام گرفته است، به طور خلاصه بیان می­کند. اسراییل تنها به کوچاندن ساکنان عرب از خانه و روستاهایشان به بدترین شکل ممکن اکتفا نکرد بلکه این روستاها را از بین برد و با خاک یکسان کرد. حتی به این نیز اکتفا نکرد و نام این روستاها را از روی نقشه­ها محو و نام­های یهودی را جایگزین کرد تا بر ویرانه­های آن­ها شهرک‌های یهودی بنا کند.
عملیات تخریب روستاهای عربی با اهداف زیر صورت گرفته است:
1- ممانعت از بازگشت ساکنان عرب به خانه­هایی که از آنها کوچانده شده­اند و یا به زبان دیگر، لغو حق بازگشت.
2- بخشی از طرح یهودی­سازی که سعی در یهودی سازی این سرزمین برای تحقق شعار صهیونیستی «مردم بدون سرزمین برای سرزمین بدون مردم» و بنا نهادن شهرک­های جدیدی بر ویرانه‌های روستاهای عربی دارد.
3- تلاش برای یهودی­سازی «حافظه سرزمین» و سپس تاریخ سرزمین.
4- از بین بردن هویت و وابستگی­های فلسطینی­های داخل از ترس باقی ماندن و ریشه گرفتن آن‌ها در وطن، به این­صورت که مشاهده روستاهایی که ساکنان آن­ها مجبور به مهاجرت شده­اند، در آن‌ها اثر منفی خواهد گذاشت و تاریخ سیاه و کشتار برخی اهالی و کوچ اجباری برخی دیگر را به یاد آن‌ها خواهد آورد. به ویژه آن­ها که «حاضران غایب» خوانده می­شوند؛ همان­هایی که جلو چشم روستاهایی که از آنها کوچانده شده­اند، زندگی می‌کنند. همان­طور که دولت اسراییل تلاش کرد از طریق تخریب خانه­ها، حافظه نسل جدید فلسطینی­های داخل را مسخ کند و شعارهایی را چون: «بزرگ‌سالان‌شان خواهند مرد و خردسالان­شان فراموش خواهند کرد» و «جای روستاهایی را که اثری از آن­ها نمانده است، نخواهند دانست» تحقق بخشد.
5- سرقت سنگ­ها و مصالح خانه­های تخلیه شده عربی که صاحبانشان مجبور به مهاجرت شده­اند و استفاده از آن­ها برای ساخت شهرک­های یهودی­نشین بر ویرانه­های روستاهای عربی.
6- انتقام از ساکنان عرب به ویژه مناطق مربوط به مقاومت.

6- بعد نظامی و امنیتی

عملیات تخریب روستاها بلافاصله پس از کوچاندن ساکنان آن­ها آغاز شد اما به­رغم این­که سردمداران اسراییل سعی کردند همان ابتدا تمام روستاهای تخلیه شده را از بین ببرند، اما سال­ها طول کشید و دلیل آن هم این بود که کمبود منابع مالی، جلو اجرای این طرح­ها را گرفت. دیوید بن گورین در تاریخ 20/1/1952 در این خصوص گفته است:
«از نظر من باید تمام روستاهای جنوب نقب که اهالی آنها مهاجرت کرده­اند، تخریب می­شد...(16) در حالی­که هنوز این روستاها هستند زیرا هزینه بسیاری برای منفجر کردن و «پاک­سازی» آن­ها نیاز است. به هر ترتیب، چرا باید آن­ها را نگه داریم؟ عرب­ها از منطقه جولس و دیگر جاها رفته­اند و این مناطق به خرابه­هایی خالی از سکنه تبدیل شده­اند، چه نیازی است که این روستاها باقی بمانند؟.»(17)
حمله رسمی برای تخریب روستاها معروف به حمله«یشور» یا «تسویه»(هموارسازی) اراضی در سال 1965 آغاز و طی آن، همه روستاهای باقی­مانده، تخریب و با خاک یکسان شد. اما بسیاری از پژوهشگران و معاصران این حمله، آن را حمله جدیدی نمی­دانند بلکه معتقدند حمله اصلی در سال 1948 انجام گرفت و حمله «تسویه» تنها پوششی بود تا هرآن­چه انجام گرفت، تکمیل شود. هم­چنین لازم بود توجیه­ها و بهانه­های قانونی برای عملیات انهدام پس از کوچاندن اهالی روستاها و شهرهای عربی فراهم شود و در این حمله به این بهانه که ویرانه­ها بر سلامت ساکنان و رهگذران تاثیر گذاشته و تبدیل به پناه­گاه حیوانات خطرناک شده­اند، هر آن­چه مانده بود نیز با خاک یکسان شد و با این توجیهات، بعد سیاسی و امنیتی آن مخفی ماند. این عملیات در سکوت انجام گرفت تا افکار عمومی را برنینگیزد و اعتراضات را در پی نداشته باشد. هدف از حمله«هموارسازی» پاک­سازی اراضی منطقه «اصبع الجلیل» از شمال به جنوب و تمام تپه­ها و ارتفاعات این منطقه بود تا ساکنان عرب آن­ها بعدها نیایند و بگویند که این درخت، مال من بود و «این، روستای من است.»(18)
در عملیات تخریب روستاها تعدادی از نهادهای اسراییلی مشارکت داشتند؛ از جمله وزارت امور خارجه اسراییل که مقامات آن ادعا می­کردند بقای روستاهای عربی، سوال­هایی را برای گردش­گران ایجاد خواهد کرد، چنان­که گزارش «اداره اراضی اسراییل» اشاره می­کند که هموار کردن روستاها باعث می­شود احساسات عرب­های داخل زمانی­که از این مناطق گذر می­کنند، برانگیخته نشود. هم­چنین شرکت زیباسازی مناظر طبیعی(19) ادعا داشت که باید روستاها را تخریب و معماری­های زیبا را حفظ کرد.
عملیات «هموارسازی» به موازات طرح­های یهودی سازی الجلیل به دست دولت اسراییل به ریاست «لوی اشکول» و با مشارکت آژانس یهود، وزارت صنعت و تجارت، وزارت اسکان، وزارت کار و صندوق ملی یهود انجام گرفت.(20) اسراییل به از بین بردن روستاها اکتفا نکرد و آثار این روستاها را نیز به روش­های مختلف محو کرد:
1- تحریف نقشه­ها: نهادهای اسراییلی، اسامی عربی روستاها و شهرهایی را که اهالی آنها کوچ کرده بودند، از روی نقشه ها و تابلوها برداشته و نام شهرک­های یهودی را که بر ویرانه­های این روستاها بنا شدند، بر آن­ها نهاد.
2- تحریف اسامی: اسامی عربی(روستاها، شهرها، خیابان­ها، دره­ها و...) به اسامی صهیونیستی یا توراتی تغییر یافت.
3- ایجاد شهرک­ها و مجتمع­ها و تاسیسات یهودی به جای روستاهای تخلیه شده و محو کامل آثار آن­ها.
4- ایجاد جنگل­ها و باغ­های ملی با هدف محو آثار روستاها. صندوق ملی یهود، این کار را بر عهده گرفت و بیشترین نقش را در یهودی سازی این اراضی و ایجاد پارک­ها و جنگل­ها بر خرابه­های روستاها داشت. به گونه­ای که تا سال 1971، تعداد درختان کاشته شده به 100 میلیون اصله رسید و هر سال،600 هزار گونه­متنوع درخت در همه جای این سرزمین کاشته می­شد.(21) یکی از مهم­ترین این جنگل­ها جنگلی است که پس از جنگ سال 1967، در اطراف قدس و به طور مشخص در منطقه «اللطرون» بر ویرانه­های روستاهای عمواس، یالوا و بیت نوبا ایجاد شد که اهالی آن­ها یک هفته پس از پایان جنگ کوچانده شده بودند(22) و صندوق یهود، درختان متنوعی را در اراضی این روستاها کاشت. عملیات بر اساس طرحی که تهیه شده بود با هدف پوشاندن این منطقه منتهی به قدس، از درختان انجام گرفت و بولدزرهای متعلق به این صندوق وظیفه داشتنند تا زمین­ها را صاف کنند و پس از آن، کارشناسان کاشت درخت، عملیات درخت­کاری را آغاز کنند و بدین ترتیب، در هر سال 20 هزار دونم از اراضی، درخت­کاری شد.(23)

7- محو آثار عربی و اسلامی سرزمین فلسطین

سردمداران اسراییل از ابتدا در تلاش برای یهودی­سازی فلسطین و حافظه تاریخی این سرزمین بودند تا بعد تاریخی عربی و اسلامی آن را محو کنند؛ آن­هم نه فقط از کتاب­ها و نوشته­ها بلکه از روی زمین و این روند هم­چنان تا کنون ادامه یافته است. آن­ها این آثار را «آثار به درد نخور عقب مانده­ای» خوانده­اند که ارزشی ندارند و نیازی به حفظ و نگه­داری آن­ها نیست بلکه باید از بین بروند. صهیونیست­ها به موازات این اقدام تلاش کرده­اند تا با نقل روایت­های جدید، تاریخ را جعل کنند و به­رغم این­که کارشناسان و پژوهش­گران به بطلان این تاریخ ساختگی تاکید کرده­اند اما، این کار هم­چنان ادامه یافته است. روایت جدید صهیونیست­ها از تاریخ، در اغلب موارد مبتنی بر آثار فردی یا در بسیاری موارد، مبتنی بر قطعات ساختگی باستانی است که هدف از ساخت آن­ها تحقق بخشیدن به این روایت جدید و باوراندن آن به دیگران در کنار محو آثار واقعی عربی و اسلامی با هدف گسترش هیمنه و سیطره در زمان حال بوده است.(24)
اما ابزارهایی که رژیم اسرائیل از آن­ها برای یهودی­سازی تاریخ سرزمین فلسطین استفاده کرده­ است، به طور خلاصه عبارتند از:
1- از بین بردن و محو آثار عربی و اسلامی مربوط به دوره­های مختلف به ویژه آثاری که به دوره ممالکه و عثمانی­ها باز می­گردد که بخشی از بافت معماری در روستاهای عربی بوده و در عملیات­های مربوط به تخریب خانه­های خالی که ساکنان آن­ها مجبور به مهاجرت شده­اند، به اجرا درآمده است.
2- کندن و از بین بردن بسیاری از آثار تاریخی اسلامی در عملیات حفاری باستان­شناسی اسراییلی برای جستجوی آن­چه آن را «مهم» می­خوانند، که در این حفاری­ها آثار عربی و اسلامی بدون دقت، تحقیق و بررسی با این بهانه که اشیای به درد نخور عقب افتاده­ای هستند، با هدف دستیابی به این«مهم» نابود شدند. شاید بتوان بدون اغراق گفت که حتی گاهی آثار غیر اسلامی(متعلق به رم و بیزانس) بدون هیچ­گونه کار علمی بر روی آن­ها، با هدف دستیابی به آثار «دوره­های توراتی» از بین رفتند.(25)
3- جعل تاریخ: تصویر کنندگان تاریخ یهود با این عنوان که یهودیان، عنصر اصلی تاریخ فلسطین بوده­اند، حتی با وجود تاکید بسیاری از پژوهشگران و صاحب نظران بر این­که حضور یهودیان در این سرزمین، تنها حضوری موقتی بوده است و در مقایسه با تاریخ قدیمی و اصیل فلسطینی، قابل ذکر نیست و آن­ها تنها به صورت گروه­هایی اجتماعی و مطیع حکومت مرکزی– اگر حکومت مرکزی وجود داشته است- زیسته­اند، دست به تحریف تاریخ زده­اند. کیت ویتلام در کتاب خود «جعل اسراییل قدیمی: فروگذاردن تاریخ فلسطین»(26) می­گوید: «بعد زمانی به توضیح این مطلب کمک می­کند که اسراییل، چیزی نیست جز حضوری کوتاه در زمانی[دراز] و توفنده از حضور فلسطینی­ها در این سرزمین.» هربرت جرج ویلز، مورخ آلمانی نیز در کتاب خود «کلیات مختصر» گفته است:«زندگی عبرانی­ها در فلسطین، شبیه زندگی مردی است که اصرار دارد در وسط راهی شلوغ بایستد، پس اتوبوس­ها و کامیون­ها مدام او را زیر خواهند گرفت. بنابراین، دولت یهودی از ابتدا تا آخر، تنها به مثابه یک اتفاق تصادفی در تاریخ مصر و سوریه و آشور و فنیقیه بوده است؛ تاریخی بزرگ­تر و عظیم­تر از تاریخ یهودیان.»(27)
4- ایجاد «یک زرادخانه علمی» به خدمت گرفته شده برای یهودی­سازی تاریخ و به تصویر کشیدن آن بر اساس روایت توراتی و بلکه تحقق بخشیدن به این روایت و به اجرا درآوردن آن از طریق انتشار برخی پژوهش­ها و طرح­های یهودی سازی، روش دیگری بوده است. این زرادخانه از محققان و پژوهش‌گران بسیاری در زمینه­های مختلف تشکیل شده تا بر اساس روایت توراتی، «منظومه­ای تمدنی» را همچون یک اثر کاشی کاری شده ارایه دهد و باستان­شناسی، نقش مهمی در تحقق این قضیه داشته است.

8- باستان­شناسی اسراییلی و نقش آن در یهودی­سازی تاریخ فلسطین

باستان­شناسی اسراییلی را نمی­توان علمی بی­طرف و واقع­گرایانه به شمار آورد، بلکه این علم در اسراییل از مهم­ترین عناصر درگیری تاریخی است و دانشمندان باستان­شناس اسراییلی، از گذشته تا کنون، بیشترین نقش را در یهودی­سازی تاریخ فلسطین از طریق تحقیقات و آثار علمی منتشر شده داشته­اند که دلایل زیر را می­توان برای آن بیان کرد:
1- باستان­شناسی اسراییلی از عناصر اصلی زرادخانه علمی به خدمت گرفته شده در اسراییل است که همواره در تلاش برای یهودی­سازی تاریخ سرزمین فلسطین از طریق روایت توراتی و پیاده کردن و تثبیت آن با انجام اکتشافات باستان­شناسی و تحقیقات علمی بوده است، هم­چنان­که نقش مهمی نیز در زمینه­سازی ایجاد «وطن ملی یهود» از طریق تلاش برای کشف ریشه­های توراتی اسراییل به عنوان مقدمه­ای برای بازگشت یهودیان به «وطن مادری» داشته است. اما عالمان منصف و بلکه برخی از دانشمندان اسراییلی نیز این روایت را انکار کرده­ و خواستار جدایی علم از سیاست و آزاد شدن از قیود صهیونیسم و «باستان­شناسی توراتی» شده­اند. استدلال آنان نیز این بوده است که «کشور اسراییل» تحقق یافته و برای استقلال و قدرت گرفتن آن، نیازی به ترویج اسطوره­های توراتی نیست بلکه می­تواند قدرت خود را از اصل وجودی و تمدن فعلی خود دریافت کند. برخی از این صاحب نظران نیز اتهامات مستقیمی را متوجه ضربه­ای کرده­اند که «عالمان توراتی» به پایه­های علم وارد کرده و باعث تزلزل آن به­ویژه در خصوص تاریخ قدس شده­اند. در این راستا گروهی از استادان دانشگاه تل آویو در مقاله­ای با عنوان «آیا واقعا قصر داوود پادشاه در قدس کشف شده است؟» به ادعاهای «ایلات مزار» پاسخ داده‌اند.(28) مزار، استاد گروه باستان­شناسی دانشگاه عبری و مدیر بسیاری از حفاری­های مرکز بازدیدکنندگان اسراییلی در سلوان- قدس در سال­های 2006 تا 2007 بوده است. خلاصه آن را در سطور زیر می­آوریم:
«نوسازی که مزار پیشنهاد می­کند نمونه روشنی از باستان­شناسی سنتی توراتی است که تفسیرهای باستان­شناسی را به گونه­ای بیان می­کند که ناقض روایت توراتی نباشد. این سیستم تا سال­های دهه 60 قرن بیستم حاکم بود و به­تدریج، رو به ضعف نهاد تا این­که در پایان قرن بیستم، دوباره ظاهر شد و در قضیه شهر داود نبی در سال 2005 به اوج رونق خود رسید.»(29)
2- درآمیختگی باستان­شناسی اسراییلی با سیاست، به طوری­که باستان­شناسان اسراییلی از گذشته تا کنون، نقش مهمی در ساخت حافظه و هویت گروهی در اسراییل و محافظت از این حافظه داشته­اند. باستان­شناسی، نقش مهمی در ایجاد حافظه گروهی ساکنان اولیه کشور تازه تاسیس اسراییل داشته است چنان­که گفته­های خود محققان اسراییلی مانند پروفسور یسراییل فینکشتاین، شاهدی بر این مدعاست. وی در در مقدمه چاپ عبری کتاب «آغاز اسراییل» گفته است:
«باستان­شناسی توراتی از سال­های دهه 50 قرن بیستم، عنصری اساسی در شکل­دهی طبع مردم اسراییل بود. اشغال سرزمین به دست یهوشوع و قصه وطن­یابی، نمونه­های آشکاری از گذشته دور برای بازگشت جدید صهیون است. فرمان­روایی شکوفای داود و سلیمان نیز سمبلی برای آینده شکوفای اسراییل نوپا به شمار رفته است. تمام این موارد را باید بر اساس روزهای اول تشکیل کشور قومی و ساخت هویت آن تحلیل کنیم. اما اکنون در حالی­که جامعه اسراییل به پختگی رسیده و موجودیت یافته است، آیا سوال کردن از این­که صدای شیپور یهوشوع چه بر سر دیوارهای اریحا خواهد آورد، ارزشی دارد؟. یا این سوال که آیا حکومت سلیمان، پایتخت شکوفایی برای مملکتی گسترده از نهر مصر تا فرات یا حکومت روستایی دور بر مناطقی کوچک در جنوب جبل است ؟. آیا این سوال­ها می‌توانند بر «حق ما بر این سرزمین» تاثیر داشته باشد؟.»(30)
3- محو آثار عربی و اسلامی و از بین بردن آن­ها و اهمیت نداشتن آن­ها از نظر باستان­شناسی اسراییلی و در نتیجه، نگنجاندن این آثار در زمره آثاری که باید مورد بررسی و تحقیق قرار گیرند و در دانشگاه­ها تدریس شوند. این امر موجب شده است تا این آثار تا همین اواخر مغفول بمانند و در سال­های اخیر هم اگر در مواد درسی گنجانده شده­اند، توجه زیادی به آن­ها نشده و نسبت به آثار دوره­های پیش به­ویژه آثار مربوط به دوره برونز و آهن(که در مدارس اسراییلی با عنوان دوره­های توراتی شناخته می‌شود) مورد کم لطفی قرار گرفته­اند. در تحقیقات انجام شده بر روی آن­ها نیز به مسایل زیبایی شناختی حاشیه­ای پرداخته شده است.(31)
4- گسترش جعل و تحریف در عرصه باستان­شناسی اسراییلی که باعث شده است تا برخی آثار جمع‌آوری شده ساختگی و قلابی به عنوان گنج­های باستانی کشف شده­ای معرفی شوند که روایت تاریخی- صهونیستی بر آن­ها مبتنی است و شواهدی بر درستی ادعاهای باستان­شناسان هستند. اما اگر نظر درستی به مجموعه میراث باستان­شناسی افکنده شود، ضعف روایت آن­ها و نامتناسب بئدن قطعات آن با بافت معماری و تمدنی سرزمین فلسطین به اثبات می­رسد.(32)
5- تکیه باستان­شناسان اسراییلی بر اظهارات غلط در پژوهش­های متعلق به تاریخ سفالینه­های اسلامی که از بارزترین موارد این اظهارات، نسبت دادن سفالینه­های دوره اموی به دوره بیزانس و سفالینه­های عباسی به دوره اموی است.(33) به این معنی که بسیاری از مواقع، نسبت­ها اشتباه بوده است و چه­بسا نسبت دادن آثار اسلامی به دوره­های غیر اسلامی و به طور مشخص دوره­های بیزانسی، از روی عمد انجام گرفته باشد. به این ترتیب، شکوفایی دوره­های اموی و عباسی به دوره بیزانس نسبت داده شده است و دوره صدر اسلام نیز از این بابت، دوره قحطی معرفی شده که فلسطین نیز در این افتراها و دروغ­های تاریخی، جایگاهی در این دوره ندارد.
از آن­چه گفته شد، نتیجه می­گیریم که باستان­شناسی اسراییلی نه یک دانش عینی و واقع­گرایانه بلکه دانشی سیاست­زده است که در خدمت تفکری خاص درآمده و آن، یهودی­سازی سرزمین فلسطین و نگاشتن یک «واقعیت تاریخی»جدید برای این سرزمین است. شبیه سیاستی که اسراییل همواره برای تحمیل سیاست­ها، تحمیل موجودیت خود و سیطره بر فلسطین داشته است. نتیجه حاصل از این بحث این است که کل محصول به دست آمده از باستان‌شناسی اسراییلی، محصولی غیر مقبول است و بر اساس قاعده «آن­چه مبنای آن باطل باشد، باطل است» امر مسلم این است که نمی­توان به این دستاورد اعتماد کرد، هم­چنان­که این دستاورد، صلاحیت اعتماد به عنوان یک سند تاریخی را نیز ندارد، حتی اگر سخن از نتایج حفاری­های شناخته شده و نظارت شده باشدزیرا سرشار از تحریف است و ماهیتی در خدمت سیاست دارد.

9- خلاصه بحث:

اسراییل به صورت عمدی به یهودی­سازی همه­جانبه سرزمین فلسطین اقدام کرده است. این یهودی­سازی از آدم گرفته تا درخت و سنگ و... را شامل می­شود. آنها می­خواهند به این وسیله، موجودیت خود را در این سرزمین، تثبیت و وجود صاحبان اصلی آن را که حالا بیشترشان پناهنده هستند، انکار کنند. در این راستا اسراییلی­ها تنها به تخریب و از بین بردن آثار روستاهای تخلیه شده اکتفا نمی‌کنند بلکه تلاش کرده­اند تا تاریخ این سرزمین را بر اساس منافع خود محو کنند و این رسم روزگار است که طرف قوی همواره، تاریخ را نوشته است.

ترجمه: طاهره زادفرج
________________________________________________________________

پی نوشت­ها:

1- ابراهیم ابوجابر، النکبة جرح فلسطین النازف(ام الفحم:مرکزالدراسات المعاصرة، 2006)، ص 12.
2- همان، ص 10.
3-ابراهیم ابوجابر، جرح النکبة، فصول 1-9 (ام الفحم: مرکز الدراسات المعاصرة)؛ و ابراهیم ابوجابر، النکبة جرح فلسطین النازف؛ و ایلان بابیه، التطهیر العرقی في فلسطین، ترجمه: احمد خلیفه(بیروت: موسسة الدراسات الفلسطینیة، 2007)؛ و مجلة عصرالفکر، ام الفحم، مرکزالدراسات المعاصرة، العدد 2، 2008؛ و نورالدین مصالحه، أرض أکثر و علاب أقل: سیاسة «الترانسفیر» الاسرائیلیة في التطبیق 1949- 1996(بیروت: موسسة الدراسات الفلسطینیة، 1997).
4-نورالدین مصالحه، مرجع پیشین، ص 79.
5- حمید عبدالشافي، «حق اللاجئین في العودة: لایضیع بمرور الوقت و غیر قابل للتفاوض» در کنفرانس فلسطینیان اروپا: الوقائع و الوثائق(لندن: الأمانة العامة لمؤتمر فلسطیني أوروبا، 2008)، ص 31؛ درباره ریشه­های صهیونیسم در خصوص اندیشه کوچاندن فلسطینی­ها از کشورشان، مراجعه کنید به: ایلان بابیه، التطهیر العرقي في فلسطین؛ و ایلان بابیه، «قراءة في سیاسة الترانسفیر، من حاییم وایزمن إلی رحبعا مزئیفي» مجلة قضایا الإسرائیلیة، رام الله، المرکزالفلسطیني للدراسات الإسرائیلیة(مدار) العدد5، 2002، ص4-13.
6- إبراهیم ابو جابر، جرح النکبة، الجزء الأول، ص14.
7- سلمان ابوستة، طریق العودة: دلیل المدن و القری المهجرة و الحالیة و الأماکن المقدسة في فلسطین(لندن: هیئة أرض فلسطین،2007 )، ص7.
8- مؤسسه لیلیو باسو الدولیة، حقائق و أسرار عن نکبة 1948، طرد الفلسطینیین من دیارهم، ترجمة نورالدین حمید(دمشق: دارالأقصی للدراسات و النشر، 2001) ص 289.
9- رائد نعیرات، «الجدار الفاصل في العقلیة الإسرائیلیة» در کنفرانس فلسطیني أوروبا: الوقائع و الوثائق(لندن: الأمانة العامة لمؤتمر فلسطیني أوروبا، 2008)، ص146.
10- مؤسسه لیلیو باسو الدولیة، پیشین، ص 18.
11- إبراهیم أبو جابر، النکبة جرح فلسطین النازف، ص 17.
12- سلمان ابوستة، پیشین، ص 8.
13-نورالدین مصالحة، پیشین، ص8.
14- همان.
15- موشه دایان، در سخنانی در حضور دانشجویان مرکز التخنیون(مرکز تکنولوژی اسراییل) Technion-Israel Institute Of Technology در حیفا، هاآرتص، 4/4 1969.
16- بن گورین واژه «خرب» یا «اطلال» را در اشاره به روستاهایی که ساکنان آنها مهاجرت کرده­اند و چیزی جز ویرانه‌هایی از این روستاها نمانده به کار برده است تا به ذهن متبادر شود که از بین بردن این خرابه­ها، امری طبیعی و بلکه مطلوب است. این در حالی است که حقیقت، چیز دیگری است و آن این­که این روستاها و خانه­های عربی، اغلب به همان صورتی باقی مانده بودند ­که صاحبان آن­ها ترک کرده بودند.
17- שי א> ת”ש "ג.” גורל הכפרים הערביים הנטושים במדינת ישראל ערב מלחמת ששת הימים ואחריה.” קתדרה 105: 151-170. ترجمه عربی آن: شاي2003، «مصیر القری العربیة المهجّرة بإسرائیل في حرب الأیام الستة و بعدها»، کاثیدرا، 170:151-105.
18- همان، صص 158- 154.
19- به عبری می­شود: החברה לשימור הנוף.
20- شاي 2003، «مصیرالقری العربیة المهجّرة بإسرائیل في حرب الأیام الستة و بعدها».
21- ککال، "ההיסטוריה של קק”ך לפי עשורים: עשור שמיה 1971-1980.” אתר: קרן קימת לישראל: אודצנו:היסטוריה. הורד בתאריך: 2010.2.4, 1.
בכתובת: http://www.kkl.org.il/kkl/hebrew/nosim_ikaryim/al_kakal /history/asorkkl/ asorim.x
ترجمه آن به عربی: «تاریخ الصندوق القومي الیهودي في اسرائیل«الکیرین کایمت الإسرائیلیة» خلال عقود، منذ عقد 1971- 1980»، موقع الکیرین کایمت الإسرائیلیة، ص1. الموقع:
http://www.kkl.org.il/kkl/hebrew/nosim_ikaryim/al_kakal /history/asorkkl/asorim.x
22- الجازي، אלגזי י>. "שלושה שנמחקו.” מוסף הארץ: 1997.7.1, مقاله­ای به زبان عبری، ترجمه آن: الغازي،«ثلاثة قد حذفو»، هآرتس،11/7/1997.
23- ککال، پیشین، ص2.
24- عبدالرزاق متانی، علم الآثار و صناعة التاریخ(أم الفحم: مرکز الدراسات المعاصرة، 2010)، ص 52 .
25- همان، ص 18.
26- کیث و یتلام، اختلاق اسرائیل القدیمة إسکات التاریخ الفلسطیني، ترجمه: سحر الهندي(الکویت: سلسلة علم المعرفة، 1999)، ص120.
27- ظفر الإسلام خان، تاریخ فلسطین القدیم(بیروت: دارالنفائس، 1992)، ص97.
28- מזר א> 2007. "החפירה בעיר דוד –מרז המקרים (2006-2007).” חידושים נחקר ירושלים 13 (2007): 7- 26، به زبان عبری است و ترجمه آن به عربی: مزار، «الحفریات في مدینة داوود- مرکز الزوار (2006- 2007)، الإبتکارات في دراسة القدس، 13 (2007)، ص 7-26.
29- اوسکشین و دیگران، אוסישקין ד>, ואחרים 2007. " האמנם התגלה בירושלים ארונו של המלך דוד?.” חידושים בחקר ירושלים 13 (2007): 35-46, 42, به زبان عبری است و ترجمه آن به عربی: أوسکشین و آخرون،«هل ظهر في القدس قصر الملک داوود؟»، الإبتکارات في مجال دراسة القدس 13(2007): 35-46، ص 42.
30- فنکلشتاین، פינקלשטיין י>, וניר אשר סילברמן 2003. ראשית ישראל: ארכיאולוגיה, מקרא וזיכרון היסטורי. מאנגלית: עדיגינצבורג-הירש. הירש. תל- אביב : אוניברסיטת תל- ביב,4, به زبان عبری است و ترجمه آن به عربی: فنکلشتاین، ونیر اشر سیلبرمن 2003.«بدایة اسرائیل، علم الآثار، و الذاکرة التاریخیة،» از زبان انگلیسی: عدي جیستنبورغ هیرش، تل أبیب، جامعة تل أبیب، ص 4.
31- همان.
32- همان.
33- نول، נול ח, ת”ש "ד.”ארכיאולגיה לעזרת ההיסטוריה: ארץ ישראל העכאסית על-פי הממצא החומרים.” ג, מאה יא,:29-49، ص 35-38، به زبان عبری، و ترجمه آن به عربی: نول، «علم الآثار في مساعدة التاریخ: أرض اسرائیل العباسیة حسب الإکتشافات المادیة»مجلة جماعة، بئرالسبع، النقب، جامعة بن جورین، 2004، 29-49، ص 35-38.
نام:
ایمیل:
* نظر: