آخرین اخبار
کد خبر: ۳۱۱۴۹۵
تاریخ انتشار: ۲۲ تير ۱۳۹۴ - ۱۶:۴۱
شعر
شاعر: قاسم صرافان
شعر قاسم صرافان درباره اهل بیت

می روی با فرق خونین پیش بازوی کبود

شهر بی زهرا که مولا ! قابل ماندن نبود

با وضو آمد به قصد لیله الفرقت، علی !

ابن ملجم در شب احیاء چه قرآنی گشود

مسجد کوفه کجا، پشت در کوچه کجا

ضربت کاری که خوردی، یا علی! آن ضربه بود

دور محرابت نمی‌بیند ملائک را مگر؟

با چه رویی دارد این شمشیر می‌آید فرود؟

ساقیا در سجده هم جام شهادت می‌زنی

اولین مستی که می‌خوانی تشهد در سجود

کینه‌ای از ذوالفقارت داشت گویی در دلش

تا چنین فرق تو را وا کرد ، شمشیرِ حسود

رسم شد شق القمر کردن میان کوفیان

از همین شمشیر درس آموخت عاشورا، عمود

در وداعت با حسین اشک تو جاری می‌شود

دیده‌ای گویا از اینجا خیمه‌ها را بین دود

بین فرزندانی اما این حسینت را غریب

می‌کشندش با لبان تشنه در بین دو رود

با یتیمان آمدم پشت سرای زینبت

شیر آوردم پدر جان ! دیر آوردم، چه سود؟

 


خودش را وارث ارض مقدس خوانده این قابیل

جهان وارونه شد؛ اینبار با سنگ آمده هابیل

نگین دست شیاطین و سلیمان اشک می ریزد

و با فرعون می‌خندند فرزندان اسرائیل

برای کودکان، این قومِ برتر هدیه‌ها دارند:

هزاران خوشه آتش سامری آورده با زنبیل

لب خاخام‌ها تورات را وارونه می‌خواند!

و ژان پل می‌زند، رد می‌شود از غیرت انجیل

درون آتش نمرودها این بار می‌سوزد

گلوی «الخلیل» از ذبح فرزندان اسماعیل

کجایی تک سوار سبز؟ تا با شاخه‌ای زیتون

بباری مثل باران بر شب چشم انتظار ایل

و «سبحان الذی اسرا» بخوان تا «مسجد الاقصی»

بخوان! ای خواندنت شیرین تر از تنزیل جبرائیل

عصا بردار تا از شرق، یاران محمد(ص) را

شبانه بگذرانی از فرات این بار جای نیل

فلسطین جوجه‌های کوچکش حالا ابابیل‌ند

و خواب آخر پاییز می‌بیند سپاه فیل


نام:
ایمیل:
* نظر: