آخرین اخبار
کد خبر: ۳۰۹۵۵۴
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۵ مهر ۱۳۹۳ - ۰۹:۳۶
فصلنامه مطالعات فلسطین 25
مقاله
جنگ 51 روزه غزه، انتفاضه بین‌المللی و بایکوت رژیم صهیونیستی

 
دکتر ناصر پورحسن1

چکیده

نویسنده در این مقاله، پیدایش «انتفاضه بین‌المللی» را مهمترین پیامد جنگ 51 روزه 2014 نوار غزه تلقی کرده است. واکنش گسترده افکار عمومی بین‌المللی و عدم همراهی حامیان سنتی رژیم صهیونیستی با آن در این جنگ، ناشی از آغاز حمله‌ای نابرابر به یک «منطقه اشغالی» و تداوم آن بدون توجه به اصول «تناسب» و «تمایز» بود. تظاهرات بی سابقه در شهرهای مختلف جهان حتی واشنگتن، پیامد استراتژی کودک کشی و ویران‌سازی حداکثری رژیم صهیونیستی در نوار غزه و استفاده هوشمندانه جبهه مقاومت از رسانه‌ها به‌ویژه شبکه‌های اجتماعی جدید بود. این ویژگی در جنگ‌های 22 و 8 روزه که در نوار غزه رخ دادند و حتی جنگ 33 روزه حزب الله لبنان و رژیم صهیونیستی و سایر جنگ‌هایی که پیش از این در سرزمین فلسطین به وقوع پیوسته، وجود نداشته است. وجود بستر مساعد برای انتفاضه بین‌المللی می‌تواند در صورت تعمیق و تداوم تحولات آتی، از موانعی که بر سر راه «تحریم» رژیم صهیونیستی وجود دارد، عبور کرده و به «بایکوت» رژیم صهیونیستی توسط مردم دنیا منجر شود.

واژگان کلیدی: انتفاضه بین‌المللی، جنگ 51 روزه نوار غزه، رژیم صهیونیستی، مقاومت اسلامی و بایکوت.


مقدمه

رژیم صهیونیستی پس از اشغال فلسطین در سال 1948 تا سال 1973، چهار جنگ بزرگ و کلاسیک با کشورهای عربی داشت. در طول دهه 1980 نیز بخش‌هایی از لبنان را اشغال کرد و در اواخر آن دهه و در سال 2000، انتفاضه فلسطین را سرکوب کرد. به علاوه، این رژیم در سال 2006، جنگ 33 روزه را با جنبش حزب الله لبنان پشت سر گذاشت و طی هفت سال اخیر نیز سه بار به نوار غزه حمله کرده است. پس از آنکه نیروهای نظامی و ساکنان شهرک‌های صهیونیست‌نشین در سال 2005 مجبور شدند نوار غزه را تخلیه کنند، حماس در انتخابات شهرداری‌ها و سپس انتخابات مجلس شورای قانونگذاری فلسطین به پیروزی رسید و دولت تشکیل داد. این دولت در نهایت بر اثر مخالفت‌ها و کارشکنی‌های تشکیلات خودگردان فلسطین، رژیم صهیونیستی و حامیان منطقه‌ای و غربی آن، از کرانه باختری خارج شده و در نوار غزه متمرکز شد. رژیم صهیونیستی در حالی‌که تمام گذرگاه‌های منتهی به نوار غزه را مسدود کرده بود، این منطقه را که از نظر تراکم جمعیت، بالاترین درصد جهانی را به خود اختصاص داده است، به طور کامل، محاصره و اشغال و سه بار به آن حمله گسترده کرد. جنگ 22 روزه در واپسین روزهای سال 2008، جنگ 8 روزه در سال 2012 و جنگ 51 روزه در تابستان 2014 برای در هم شکستن مقاومت اسلامی انجام شد.
هر یک از این جنگ‌ها را می‌توان از زوایای گوناگون تحلیل کرد. به نظر می‌رسد جنگ سوم نوار غزه به رغم برخی اشتراکات با جنگ‌های 22 و 8 روزه، از وجوه مختلفی با آنها متفاوت است. این مقاله به دنبال یافتن پاسخی برای این سؤال است که مهمترین ویژگی جنگ 51 روزه تابستان 2014 نوار غزه که باعث تمایز آن با دیگر جنگ‌های رخ داده در نوار غزه شده است چیست؟ آنچه در این مقاله به عنوان مفروض پذیرفته شده است، «تحت اشغال بودن» نوار غزه توسط رژیم صهیونیستی است. با توجه این مفروض، فرضیه‌ای که پردازش خواهد شد، عبارتست از:
جنگ 2014 با تجاوز گسترده رژیم صهیونیستی به نوار غزه اشغالی آغاز شد و بدون رعایت اصل«تناسب» و «تمایز»، برپایه استراتژی ضاحیه تدوام یافت. علاوه بر این به کارگیری استراتژی حداکثر خشونت، کودک کشی، ویران‌سازی و نیز استفاده ماهرانه جنبش مقاومت اسلامی از رسانه‌های جدید ارتباطی به‌ویژه شبکه‌های اجتماعی، باعث واکنش گسترده افکار عمومی جهان و پیدایش زمینه‌های ایجاد انتفاضه بین‌المللی شده است.
تداوم و تعمیق انتفاضه بین‌المللی می‌تواند در تحولات آینده به «بایکوت» رژیم صهیونیستی منجر شود. با توجه به اهمیت بایکوت بین‌المللی این رژیم، در این مقاله ابتدا وجوه تمایز تحریم و بایکوت که در ادبیات سیاسی ایران به‌ویژه درباره موضوع فلسطین، یکسان در نظر گرفته می‌شوند، بیان می‌شود و سپس با شکل‌گیری انتفاضه بین‌المللی در جریان جنگ اخیر نوار غزه تحلیل می‌شود.

الف) چیستی بایکوت

یکی از روش‌های مقابله با رژیم صهیونیستی، بایکوت است. اما بایکوت چیست؟ ویژگی‌های آن کدام است و تحت چه شرایطی قابل تحقق است؟ اغلب «بایکوت» را با «تحریم» برابر دانسته شده و معمولاً آنها را به جای هم به کار می‌برند. این در حالی است که تحریم و بایکوت، تفاوت‌های بنیادینی با هم داشته و سازوکار اجرای آنها نیز بسیار متفاوت است.
تحریم (Sanction) از ریشه لاتینی سانکسیو (Sanctio) گرفته شده است که در معنای تخصصی آن، پیشنهادهای مقرر شده به عنوان پیامد رفتار غیرقانونی اعضای جامعه بین‌المللی به منظور الزام یک دولت قانون شکن به تمکین از حقوق بین‌الملل(Plano, 1988: 152-153)  تعریف شده است. رابرت گیلپین از نظریه‌ پردازان روابط بین‌الملل در یک تعریف مختصر و در عین حال جامع، تحریم را «دستکاری روابط اقتصادی به منظور اهداف سیاسی» تعریف می‌کند.(زهرانی، 1376: 44) در روابط بین‌الملل معاصر، تحریم‌ها ابزار حل اختلافات یا دستیابی به برخی اهداف خاص به حساب می‌آیند و اغلب، نارضایتی اعضای خاص یا جامعه بین‌المللی را بر سر رفتار داخلی یا بین‌المللی یک عضو جامعه بین‌المللی منعکس می‌کنند. تحریم‌ها اقدامات یکجانبه یا دسته جمعی علیه دولتی هستند که حقوق بین‌الملل را نقض می‌کند و هدف تحریم، اجبار دولت مذکور به اصلاح رفتار خود است. البته هدف تحریم‌ها همیشه، اصلاح رفتار یک دولت نیست بلکه گاهی به منظور بی ثبات‌سازی آن انجام می‌شود.
با توجه به اینکه حقوق بین‌الملل بر اساس ارزش‌ها و منافع قدرت‌های هژمون در تدوین می‌شوند، بنابراین این تحریم‌ها بیشتر متوجه کشورهایی هستند که مخالف رژیم‌های بین‌المللی می‌باشند. با گسترش روابط اقتصادی، تحریم اقتصادی که تنها یکی از انواع تحریم است، به امری مرسوم در روابط بین‌الملل، تبدیل و حتی در اساسنامه سازمان‌های بین‌المللی نیز نهادینه شد. مادۀ 16 میثاق جامعه بین‌الملل، اعضا را ملزم می‌کرد روابط تجاری و مالی خود را با هر عضوی که برخلاف تعهداتش در چارچوب میثاق، متوسل به جنگ شود، قطع کند. بر این اساس، جامعه ملل در سال 1921 یوگسلاوی، 1925 یونان، 35-1932 پاراگوئه و بولیوی و 36-1935 ایتالیا را تحریم کرد. البته مورد آخر با موفقیت انجام نشد و به جنگ جهانی دوم و فروپاشی نهاد جامعه ملل منجر شد. (Davis, spring 2008: 189-191) سازمان ملل با تمرکز تصمیم‌گیری درباره تحریم در شورای امنیت، تدابیر گسترده‌ای را برای اعمال تحریم‌ها در نظر گرفته است. در بندهای مختلف منشور ملل متحد درباره تحریم سخن به میان رفته است. در مهمترین ماده یعنی ماده 41، «متوقف ساختن تمام یا قسمتی از روابط اقتصادی و ارتباطات ریلی، دریایی، هوایی، پستی، تلگرافی، رادیویی و سایر وسایل ارتباطی و قطع رابطه سیاسی» به عنوان مصادیق تحریم عضو نقض کننده منشور پیش بینی شده است.(حدادی، بهار و تابستان 1382: 125)
تحریم‌ها بیشتر وجه اقتصادی دارند. در مناسبات میان کشورها، اقتصاد به دو شیوه مثبت و منفی به کار گرفته می‌شود. به این دلیل از دو تحریم مثبت و تحریم منفی نام برده می‌شود. معمولا برای تغییر رفتار کشورها، از اجبار اقتصادی یا مشوق‌های اقتصادی استفاده می‌شود. برخی از کارشناسان معتقدند که کارآمدی مشوق‌ها در تحریم‌های مثبت به‌ویژه در توافقنامه‌های ترجیحی اقتصادی بیشتر است. در این رابطه، وام‌ها و کمک‌ها، اثر بیشتری نسبت به تحریم‌های منفی دارند. برخی از تحلیلگران مانند الکساندر جرج این موضوع را در قالب «دیپلماسی اجبار» تحلیل کرده‌اند. همان گونه که جرج کنان در طرح اولیه بازدارندگی پیشنهاد داد، منطقی این است که ابتدا مشوق‌ها مطرح شوند و اگر کشوری با این مشوق‌ها، رفتارش تعدیل نشد، آن‌گاه محدویت‌های اقتصادی اعمال شود. برخی مانند راندال نیونهام اثبات کرده‌اند که اثرمشوق‌ها یا تحریم‌های مثبت از منفی بیشتر است. (Drury, 2005: 8-9) با این اوصاف، تحریم منفی، بیشتر کاربرد دارد. همان گونه که از تعاریف مذکور بر می‌آید، تحریم یکی از ابزارهای سیاست خارجی کشورها و سازمان‌های بین‌المللی علیه یک کشور است و به دو صورت انجام می‌شوند:
1- تحریم‌های چندجانبه: آن دسته از تحریم‌هایی هستند که سازمان‌های بین‌المللی مانند جامعه ملل [در فاصله دو جنگ جهانی] و سازمان ملل یا چند کشور خارج از چهارچوب سازمان‌های بین‌المللی اعمال می‌کنند.
2- تحریم‌های یکجانبه: این دسته از تحریم‌ها را معمولاً یک کشور بزرگ علیه کشور کوچکتر اعمال می‌کند.
در حالی‌که تحریم به مثابه یکی از ابزارهای سیاست خارجی بوده، جنبه اقتصادی- تکنولوژیک دارد و بیشتر توسط دولت‌ها به کار گرفته می‌شود، بایکوت، اقدامی روانی- سیاسی است و استفاده‌کنندگان آن به دولت‌ها محدود نمی‌شود بلکه افراد و توده‌های مردم نیز می‌توانند به آن متوسل شوند. بایکوت از نام «چارلز بایکوت» (1897-1832) گرفته شده است. وی در خلال «جنگ ارضی» ایرلند در اواخر قرن نوزدهم در «ایالت مایو» فرامینی را صادر کرد که در سال 1880 با واکنش جامعه زمینداران ایرلند به رهبری «چارلز استیورت پارنل» مواجه شد. ساکنان این ایالت، چارلز را با اقدامات چند جانبه خود منزوی کردند. آنها با وی هیچ‌گونه معامله‌ای انجام ندادند حتی پست‌چی‌ها نیز مراسلات وی را مبادله نمی‌کردند. روزنامه تایمز در بیستم نوامبر 1880، برای نخستین بار، اصطلاح «بایکوت» را برای تفسیر اقدامات مردم ایالت مایو علیه چارلز بایکوت به عنوان «نوعی انزوای سازماندهی شده» به کار برد. پس از آنکه چارلز بایکوت و خانواده‌اش مجبور شدند در اول دسامبر 1880، محل مأموریت خود را ترک و در انزوای کامل به انگلیس بازگردند، اصطلاح بایکوت، وارد ادبیات سیاسی و اقتصادی شد و از آن پس به همه زبان‌ها راه یافت.(شرابی، 1374: 783-784)
نکته محوری در بایکوت، «امتناع» است. در فرهنگ‌های لغت، بایکوت به «غدغن و خودداری از استفاده» در مقابل «خرید، تشویق، حمایت و استفاده» تعریف شده است. در ادبیات سیاسی، بایکوت یک راه نشان دادن نارضایتی هماهنگ شده نظیر نخریدن محصولات یک شرکت یا فرد به منظور مجازات یا اعمال فشار برای تغییر سیاست و رفتار تعریف می‌شود. بایکوت معمولاً یک اقدام امتناع آمیز، دسته‌جمعی و سازمان دهی شده در روابط اقتصادی، اجتماعی، کاری و سیاسی در اعتراض و مجازات رفتار ناعادلانه است. (www.encyclopedia.com /boycott) بایکوت به دو دسته «بایکوت اولیه» و «بایکوت ثانویه» تقسیم می‌شود. در نوع اول، امتناع از خرید کالا یا خدمات یک نفر یا یک شرکت و گروه و حتی کشور است. در نوع دوم، ترغیب طرف ثالث برای امتناع از خرید کالا و خدمات است. یکی از عناصر مهم و روانی بایکوت، بی اعتنایی و نادیده گرفتن طرف است. در بایکوت، موضوع یا سوژه عمداً مورد توجه قرار نمی‌گیرد یعنی بایکوت‌کنندگان، تظاهر به ندیدن [موضوع] کرده و از هر گونه داد و ستد و مراوده با سوژه خودداری می‌کنند. این موضوع در تحریم، کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد.(فرهیخته، 1377: 172-173)

ب) استراتژی ویران‌سازی و کودک کشی

مهمترین ویژگی جنگ 51 روزه تابستان 2014، نابودسازی بی سابقه زیرساخت‌ها و کشتار مردم فلسطین در نوار غزه است. این ویژگی، زمینه‌های واکنش جامعه جهانی را فراهم کرد که می‌تواند به بایکوت این رژیم منتهی شود. استراتژی نابودسازی و کشتار فلسطینی‌ها مبتنی بر مبانی نظری خاصی است که تصمیم‌گیرندگان صهیونیستی، آن را اتخاذ کرده‌اند. علاوه براین، بر تجربه این رژیم از جنگ 33 روزه نیز استوار است. رژیم صهیونیستی از سال 1948 تاکنون، استراتژی‌های مختلفی را مقابل کشورهای عربی و گروه‌های فلسطینی اتخاذ کرده است. از آنجا که تصرف سرزمین‌های نیل تا فرات، سنگ بنای استراتژی سیاسی- نظامی رژیم صهیونیستی است، از این‌رو«تهاجم» مهمترین روش دستیابی به این هدف بوده است. سازمان ملل وقتی در سال 1947، سرزمین فلسطین را تجزیه کرد، مقامات صهیونیستی، به طور «موقت» و فقط به عنوان اولین گام در راستای تحقق تدریجی ایده تشکیل اسراییل بزرگ، مصوبه مجمع عمومی سازمان ملل را پذیرفتند. تعیین نشدن مرزهای اسراییل طی 7 دهه اخیر نیز مؤید وجود استراتژی مذکور است. اما از آنجا که تصرف مناطق ارضی نیل تا فرات میسر نبوده است، استراتژی بازدارندگی به عنوان مهمترین اصل در دکترین نظامی این رژیم در دستور کار قرار گرفته است. از نظر تاریخی، استراتژی بازدارندگی رژیم صهیونستی متناسب با واکنش حامیان فلسطین، جلوه‌های مختلفی داشته است.
 به طور کلی می‌توان شیوه‌های مبارزه طرف فلسطینی را به دو روش «متقارن» و «نامتقارن» دسته‌بندی کرد. جنگ‌های چهارگانه 1948، 1956، 1967 و 1973 براساس اصول جنگ‌های کلاسیک و متقارن انجام می‌شد. اسراییلی‌ها در آن مقطع، با استعانت از قدرت‌های بین‌المللی، نه تنها توانستند از موجودیت این رژیم دفاع کنند، بلکه با تصرف بخش‌هایی از جهان عرب، شرایط خود را نیز به طرف عربی، تحمیل کردند. در این زمینه، جنگ 1967 بسیار حائز اهمیت است. این جنگ از بعد استراتژیک، منشا تحولات بسیار زیادی شده است به گونه‌ای که هنوز برخی پیامدهای آن پایدار است. در جنگ 1967، نظامیان صهیونیستی با تصرف بخش‌هایی از مناطق پیرامونی، عمق استراتژیک خود را از نظر کمی و کیفی گسترش دادند. در این جنگ، صحرای سینا و نوار غزه که تا آن مقطع در کنترل مصر بود از مصر، بلندی‌های جولان از سوریه و کرانه باختری از اردن به تصرف آنان درآمد و به این صورت، فاصله مراکز حساس تا حدودی با خطوط مرزی بیشتر شد و با توجه به ویژگی‌های خاص توپوگرافی مناطق تصرف شده، رژیم صهیونیستی به مرزهای نسبتاً قابل دفاعی دست یافت. در مجموع، به عمق استراتژیک آن افزوده شد.
از 1967 به بعد، برخی مؤلفه‌های دکترین امنیت ملی رژیم صهیونیستی با توجه به شرایط جدید بازتعریف شد. از این مقطع به بعد بود که مفاهیمی چون «جنگ پیش‌گیرانه و پیش‌دستانه» مورد توجه بیشتری قرار گرفت و این رژیم برای حفظ برتری کیفی بر ویژگی‌های کمی کشورهای عربی به افزایش توانایی‌های کیفی خویش از جمله نیروی هوایی پرداخت. صهیونیست‌ها در جنگ 1967 به اهمیت نیروی هوایی پی بردند و از آن پس، مانع دسترسی و حملات کشورهای عربی به مراکز حساس صنعتی، جمعیتی و سیاسی خود شدند. نیروهای هوایی رژیم صهیونیستی در این جنگ توانسته بود بخش عمده هواپیماهای مصر، سوریه، اردن و حتی عراق را نابود کند.
به‌طور کلی در آن مقطع، رژیم صهیونیستی برای کاهش آسیب‌پذیری‌های خود از ناحیه عدم عمق استراتژیک، دو اصل مهم را درآموزه امنیتی خود قرار داده است:
1) نباید در قلمرو رژیم صهیونیستی جنگ انجام شود و در صورت وقوع ، باید آنرا به سرزمین همسایگان انتقال داد.
2) با عملیات پیش‌گیرانه و پیشدستی از وقوع جنگ تمام عیار به‌ویژه در داخل مناطق اشغالی جلوگیری شود.
به رغم تصرف برخی مناطق استراتژیک کشورهای عربی در جنگ 1967، ارتش‌های عربی در سال 1973 مجدداً از محورهای مختلف به رژیم صهیونیستی حمله کردند و مناطق اشغالی 1967 را در مدت کوتاهی آزاد کردند اما سرانجام شکست خوردند. اگر چه نظامیان رژیم صهیونیستی در این جنگ پیروز شدند اما سیاستمداران این رژیم به این نتیجه رسیدند که گسترش محدود قلمرو، باعث تحریک اعراب و تداوم حملات آنها خواهد شد. به همین دلیل، رویه خود را تغییر دادند و به دنبال رویکرد دیگری رفتند که بر اساس آن، در سال‌ 1979 توانستند پیمان صلح را با مهمترین کشور عربی منعقد کردند. مصر با امضای کمپ دیوید توانست، صحرای سینا را آزاد کند اما در مقابل آن، رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخت و برای عدم استفاده از نیروی نظامی علیه آن، تضمین‌هایی داد. در سال 1994، توافق مشابهی با اردن انجام شد و به این صورت در بخش عمده‌ای از مرزهای رژیم صهیونیستی، امنیت برقرار شد و معضل عدم عمق استراتژیک آن تا حدودی برطرف شد. زیرا با دو همسایه اصلی خود، توافقنامه صلح امضا کرد. با توجه به آسیب‌پذیری رژیم صهیونیستی از جبهه شمال، نیروهای این رژیم در بلندی‌های جولان                مستقر شدند و بخش‌هایی از لبنان را تصرف کردند تا به این وسیله، آسیب‌پذیری‌های خود را در این جبهه کاهش دهند. اسحاق شامیر، نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی در سال 1983 درباره حمله به جنوب لبنان گفت: «تنها عملیات الجلیل، تأمین کننده امنیت ساکنان شمالی اسراییل بود. این عملیات فرصتی واقعی برای احیای لبنان به وجود آورد تا با حذف عناصری که در این کشور، پایگاه تربیتی علیه اسراییل و تمام جهان ایجاد کرده بودند، استقلال خود را باز یابد.»(انبار، 1388: 111-112)
در حالی‌که کشورهای عربی، شیوه جنگ متقارن و کلاسیک را برای مقابله با رژیم صهیونیستی اتخاذ کرده بودند، خود فلسطینی‌ها از همان آغاز، روش نامتقارن یا به اصطلاح «کم شدت» را در پیش گرفتند. ریشه جنگ‌های کم شدت به آواره شدن 700 هزار فلسطینی باز می‌گردد که در کشورهای عربی همسایه فلسطین ساکن شده بودند. بسیاری از آنها که خود را «فدایی» می‌نامیدند، به مناطق تحت کنترل اسراییلی‌ها حمله می‌کردند. بین 10 تا 15 هزار حمله آنها در فاصله زمانی 1949 تا 1954 رخ داد که حدود 10 درصد آنها به نفوذ به داخل اسراییل انجامید. این حملات در فاصله سال‌های 1951 تا 1955 به کشته شدن 300 اسراییلی منجر شد(Ganem Rosen, Feb 2011: 24) موشه دایان، وزیر دفاع وقت اسراییل گفت: «این حرکات، انفرادی نیست بلکه سازمان یافته و از سوی کشورهای عربی هدایت می‌شوند، از این‌رو باید علیه آنها حملات تهاجمی انجام داد.» از آن پس، یگان‌های مرزی اسراییل فعال شدند و به آنها دستور داده شد که هر فرد مشکوک و جابجایی از حدود مرزی را هدف قرار دهند. از آن مقطع به بعد، سالانه بیش از 5 هزار نفوذ کننده فلسطینی مورد هدف قرار داده می‌شد. علاوه بر تشدید تدابیر مرزی و مین گذاری، اسراییل سیاست مقابله به مثلی را که به عبری به آن «پئولوت تاگمول» گفته می‌شد، اجرا کرد. در این تاکتیک، کماندوهای اسراییلی به روستاهایی که فدائیان فلسطینی از آنها به داخل سرزمین‌های 1948 نفوذ می‌کردند، حمله انتقام‌جویانه و خشونت‌بار انجام می‌دادند(Ganem Rosen, Feb 2011: 25) موشه دایان در سال 1955 نوشت: «ریختن خون شهروندان ما برای اعراب، هزینه بسیار سنگینی خواهد داشت. با حملات انتقام جویانه شدید ما، آنها باید ارزیابی کنند که آیا اقدامات آنها علیه ما ارزش پرداخت چنین هزینه‌ای را دارد یا خیر؟. (Ganem Rosen, Feb. 2011: 26)
با موفقیت نظامیان اسراییلی در جنگ‌های چهارگانه و تامین امنیت مرزهای سرزمین‌های اشغالی با انعقاد پیمان صلح با دو همسایه بزرگ شرقی و غربی(مصر و اردن) و نیز تصرف بخش‌های جنوبی و حتی پایتخت لبنان، صهیونیست‌ها از گزند حملات فلسطینی‌ها در امان ماندند. پس از برگزاری کنفرانس صلح مادرید و انعقاد پیمان اسلو، فلسطینی‌هایی که به نقاط دور دست از جمله تونس تبعید شده بودند، تحت مناسبات اسلو به سرزمین فلسطین برگشتند. این موضوع از نظر بسیاری از تحلیل گران اسراییلی، بزرگترین خطای استراتژیک آنها محسوب می‌شود زیرا مجددا کانون مبارزه به داخل اراضی فلسطین بازگشت. شاید استدلال امضاکنندگان اسراییلی اسلو این بود که طرف فلسطینی به سکونت در بخشی از فلسطین بسنده کرده و مبارزه را رها خواهد کرد اما واقعیت به گونه دیگری بود. از دهه 1990، موج جدید مبارزه فلسطینی‌ها علیه اشغالگران صهیونیستی به شیوه نامتقارن از سر گرفته شد. این شیوه در انتفاضه نخست، به اعتراض اجتماعی و پرتاب سنگ و در انتفاضه دوم با عملیات استشهادی تداوم یافت. نبرد نامتقارن گروه‌های مبارزه فلسطینی، از مرحله اعتراضی و محدود به مرحله پرتاب موشک ارتقا یافت. در این مقطع، عامل دیگری به منازعه فلسطین اضافه شد و آن، عنصر ورود حزب الله به این میدان مبارزه بود. دگردیسی در شیوه مبارزه فلسطینی‌ها و حزب الله لبنان، باعث غافلگیری استراتژیک اسراییل شد.

ج) مبانی نظری استراتژی ویران‌سازی

هم‌زمان با تغییر شیوه مبارزه برای آزادی فلسطین، استراتژی رژیم صهیونیستی برای مقابله با آنها توسط نیز تغییر کرد. در ادبیات نظامی رژیم صهیونیستی، درگیری با حماس، حزب الله و جهاد اسلامی به ماموریت‌های امنیتی جاری یا باتاش مرسوم است. این موضوع به حدی برای صهیونیست‌ها پر دردسر بوده است که یکی از افسران برجسته این رژیم می‌گوید: «چنین درگیری‌هایی، جنگ را به عنوان ادامه سیاست بلکه به عنوان یک پدیده اجتماعی نشان داده است.»( کرمی، 1387: 101) استراتژی جدید بر مبنای نظری «واقع گرایی تهاجمی» بنا شده و از سال 2006 تحت عنوان «استراتژی ضاحیه» عملیاتی شده است. از منظر واقع گرایان تهاجمی، کسب بقا منوط به اتخاذ وضعیت تهاجمی است. برای واقع‌گرایی تهاجمی، بیشینه سازی قدرت یک ابزار و نه هدف است و بهترین راه ممکن پیش روی دولت ها برای تضمین بقایشان، خود بیشینه ساختن قدرت خود و تهاجم است. «جان میرشایمر» از مهمترین نظریه‌پردازان واقع‌گرایی تهاجمی، بر این باور است که رهبران کشورها باید آن دسته از سیاست‎های امنیتی را دنبال کنند که دشمنان بالقوه‌آنان را تضعیف می‎کند و قدرت آنها را نسبت به بقیه  کشورها افزایش می‎دهد. در نگاه او اگر کشوری خواستار بقاست، باید واقع گرای تهاجمی خوبی باشد.(سلیمی: پاییز و زمستان 1384). در این رابطه، موشه یعلون وزیر دفاع سابق رژیم صهیونیستی می‌گوید: «ما توان نشان دادن واکنش گسترده و سنگین به گروه‌های تروریستی را داریم و در این رابطه تامل نمی‌کنیم. بهترین دفاع، حمله است.»(Ganem Rosen, Feb. 2011: 21) وی در جای دیگری در این زمینه می‌گوید: «جنگ های آینده، دیگر تنها بر نابودی ارتش های اعراب تمرکز نکرده، بلکه به دنبال ویرانی زیرساخت های اقتصادی دشمنان خود نیز خواهد بود.»(انبار، 1388: 19)
رژیم صهیونیستی، واقع گرایی تهاجمی را با شرایط خود و دشمنانش منطبق کرده و از سال 2006، تهاجم را با حداکثر میزان نابودی زیرساخت‌ها همراه کرده است. موشه یعلون در سال 2006 در مقاله‌ای با عنوان «اسراییل و فلسطینی‌ها: یک استراتژی جدید» در تحلیل استراتژی ضاحیه نوشت: «از مذاکرات اسلو تا کمپ دیوید2[2000] فرض بر این بود که امنیت اسراییل با مذاکره و توافق با سران فلسطینی به دست می‌آید و به همین دلیل، نگرش«از بالا به پایین» بر سیاست‌های ما حاکم بود اما نشانه‌های شکست این دیدگاه از سپتامبر 2000 آغاز شد.» به زعم وی، سران فلسطینی و اسراییلی در شکست توافقنامه اسلو مقصر نیستند بلکه مردم مقصرند و بنابراین اسراییل باید استراتژی خود را بر سیاست نگرش «از پایین به بالا» تغییر دهد و مسؤلیت را متوجه مردم کند. (September2, 2008 Yaalon) برخی دیگر از استراتژیست‌های اسراییلی معتقد بودند عقب نشینی از جنوب لبنان و نوار غزه طی سال‌های 2000 و 2005 نه تنها موجب تقویت امنیت اسراییل نشد بلکه باعث افزایش انگیزه گروه‌های فلسطینی و حزب الله لبنان شده است و آنها این عقب‌نشینی را ناشی از ضعف اسراییل تعبیر کرده‌اند. بنابراین اسراییل باید این انگاره آنها را با اقدامات نظامی وسیع و خشن، تغییر دهد. ژنرال اِزنکوت (Eisenkot) که از نظریه پردازان مشهور استراتژی ضاحیه است، در مصاحبه با یدیعوت آحرونوت در این باره گفت: «استراتژی ضاحیه، سرانجام مردم عرب را در قبال اقدامات رهبرانشان مسؤل می‌سازد.» (Yedioth Ahronot 2010/6/8) به گفته مقامات رژیم صهیونیستی، آنچه در ضاحیه در سال 2006 رخ داد، درباره هر منطقه‌ای که از آن به سوی اسراییل شلیک می‌شود، باید با ضربه زنی نامتناسب در آینده تکرار شود. این یک طرح انتزاعی نیست بلکه باید با دقت و شدت به کار گرفته شود تا بوسیله صدمه رساندن به مردم، ابزار بازدارندگی شود.(Hirst,2010: 396)
استراتژی مذکور در نبردهای 33، 22 و 8 روزه عملیاتی شد. رژیم صهیونیستی در جنگ‌های مذکور حتی از مهمات اورانیوم ضعیف شده استفاده کرد.( هالینان،1391: 103) کاربرد این سلاح با روح بسیاری از قوانین بین‌المللی مغایرت دارد. پروتکل‌های الحاقی به کنوانسیون ژنو وارد آوردن صدمات مضاعف، درد و رنج غیر ضروری، عدم تفکیک بین نظامیان و غیرنظامیان و وارد آوردن صدمات شدید، طولانی مدت و گسترده به محیط زیست را ممنوع اعلام کرده است. (زمانی و رفیعی، پاییز- زمستان 1392) اورانیوم ضعیف شده، نقض صریح تمام بندهای پروتکل الحاقی ژنو به‌ویژه ماده 35 پروتکل 1977 است.
براساس استراتژی ضاحیه، ترور کور، جایگزین ترور هدفمند شد. در خلال جنگ 51 روزه، استراتژی ویران‌سازی با شدتی اجرا شد که واکنش گسترده بین‌المللی را به دنبال داشت.                 رژیم صهیونیستی در جنگ 51 روزه، نوار غزه را بیش از 6500 مرتبه، از هوا، دریا و زمین              هدف حملات بی وقفه خود قرار داد و بیش از 10 هزار تن مواد منفجره بر سر مردم این             منطقه ریخت. بمب‌های نامتعارفی که ارتش اسراییل در این جنگ علیه مردم نوار غزه استفاده کرد، به شرح زیر است:
1- بمب‌های دودزا: این بمب‌ها تا حد زیادی منجر به کشته شدن افراد نمی‌شود اما بر نفس کشیدن به ویژه تنفس بیماران ریوی و دارای آسم تأثیر شدید می‌گذارد. این بمب‌ها برای کودکان نیز بسیار خطرناک است. بمب‌های دودزا در این جنگ، بیشتر در مناطق شرقی و شمالی نوار غزه استفاده شده است تا پوششی برای ورود نیروهای ارتش اسراییل به این مناطق باشد.
2- بمب‌های فسفری سفید: این بمب‌ها با هدف آتش زدن منازل فلسطینیان و همچنین  دادن علامت به توپخانه ارتش استفاده می‌شود تا مناطق مشخص شده را بمباران کند. اما شدت خطر این بمب‌ها تا حدی است که در خاک و آب نفوذ کرده و آنها را آلوده می‌کند. همچنین اگر انسان در معرض این بمب باشد، تمام پوست و گوشتش می‌سوزد و فقط استخوان‌هایش باقی می‌ماند. از این بمب‌ها به شکل محدود در چند نقطه از نوار غزه مانند بیت حانون و رفح استفاده شده است.
3- بمب‌های آتش زا: این بمب‌ها توسط توپخانه نیروی زمینی ارتش اسراییل و با هدف آتش زدن اراضی مشکوک به وجود میدان‌های مین و تله‌های انفجاری مقاومت به کار گرفته شد. این بمب‌ها منجر به ذوب شدن مین‌ها و تله‌های انفجاری می‌شوند.
4- بمب‌های آبام: هر یک از بمب‌های آبام، 4 محفظه و هر محفظه، استوانه‌هایی پر از تیغ دارند که برای بریدن و قطع عضو است. این بمب‌ها بیشتر توسط توپخانه ارتش اسراییل و در شرق نوار غزه در مناطقی همچون الشجاعیه و الزیتون و در جنوب شرقی در مناطقی همچون خزاعه، عبسان و القراره به کار گرفته شده است.
5- بمب‌های میخی: این بمب‌ها، خمپاره‌های 120 میلیمتری تانک‌های مرکاوای اسراییلی می‌باشد که معروف به بمب‌های میخی است زیرا هر یک قبضه از این خمپاره‌ها، دارای 3000 میخ است که به مجرد برخورد با هدف، منفجر شده و میخ‌های آن، تمام اطراف مکان انفجار را در بر می‌گیرد. از این بمب نیز در شرق نوار غزه به ویژه منطقه الشجاعیه و در جنوب نوار غزه در منطقه رفح استفاده شده است.
6- بمب‌های دایم (DIME): این بمب نام اختصاری عبارت «Dense Inert Metal Explosive» است که به معنای «انفجار فلزهای متراکم بی اثر» می‌باشد. این سلاح، ساخت آمریکاست و به عنوان سلاح جنگنده‌های نیروی هوایی استفاده می‌شود. این بمب، حاوى آلیاژ فلز سنگین «تنگستن» است و در درجه گرماى بسیار بالا منفجر مى‌شود. این بمب، بسیار کوچک اما به شدت، قدرتمند و کشنده است. کربن موجود در آن پس از پرتاب باعث شدت انفجار مى‌شود. در محل اصابت این بمب با زمین آثار کوچکى بر جاى مى‌ماند اما تکه‌هاى پودر شده آن تا شعاع ۱۰ مترى با سرعتى بسیار بالا پرتاب مى‌شوند. در نوار غزه، بدن برخی اجساد و مجروحان که در معرض اصابت ترکش‌هاى این بمب‌ها قرار گرفته‌اند، بدون آنکه سوخته شده باشد، کاملاً سیاه مى‌شود. اعضای بدن کسانی که در معرض این بمب قرار گرفته‌اند، ذوب شده و دچار جراحات و بریدگی‌های عمیق و یا پارگی‌های داخلی در ناحیه شکم شده‌اند که به مرگ آنها منتهی شده است. کسانی که در معرض آن قرار بگیرند با موج انفجار شدیدی، تکه تکه می‌شوند. (زارعی، 19 مرداد 1393) پزشکانی که در خلال جنگ 51 روزه در نوار غزه به مداوای زخمی‌ها می‌پرداختند، کاربرد این نوع سلاح را تایید کردند. (www.news.firedoglake.com/16/7/2014)
در حالی‌که در جنگ 51 روزه فقط یک کودک اسراییلی کشته شد، در میان 2 هزار و 127 فلسطینی که در این نبرد نابرابر کشته شدند، 519 کودک وجود داشت. به اعتراف سازمان‌های اطلاعاتی رژیم صهیونیستی، در جنگ سوم غزه فقط 616 نظامی فلسطینی کشته شدند که از این تعداد، 341 نفر به حماس، 182 نفر به جهاد اسلامی و 93 نفر به سایر گروه‌های فلسطینی وابسته بودند. (www.washingtonpost.com/3/9/2014) با توجه به اینکه در فلسطین، نیروی نظامی به معنی خاص آن وجود ندارد، در حقیقت تمام کسانی که در فهرست نیروی نظامی محاسبه می‌شوند نیز غیر نظامی هستند. علاوه بر تلفات  انسانی فلسطینی‌ها که حتی امدادرسانان نیز مستقیما هدف قرار گرفته می‌شدند، خسارات زیرساختی نیز بسیار بالا بود. به نوشته برخی منابع طی جنگ 51 روزه، 360 کارگاه و کارخانه در نوار غزه نابوده شد یا به شدت خسارت دیدند.www.theguardian.com/Aug22/2014)) این رقم وقتی حائز اهمیت است که آمار مذکور در مقایسه با وضعیت اقتصادی ضعیف نوار غزه تحلیل شود. براساس آماری که از طرف وزارت کارهای عمومی فلسطین منتشر شده است، در جریان حملات 51 روزه تابستان 2014، 10 هزار باب خانه به‌طور کامل ویران شده و به 30 هزار باب نیز آسیب وارد شد. 60 درصد محله‌های شجاعیه، بیت حانون و عبسان تقریبا نابود شدند. میزان خسارت‌های وارده شده به خانه‌ها و سایر تاسیسات زیربنایی که در اثر این حملات ویران شدند، 5 میلیارد دلار برآورد شده است. این رقم بدون محاسبه لوازم منازل و خودروهای منهدم شده است. در این حملات، تاسیسات پلیس و حتی تانکرهای حامل سوخت نیروگاهای تولید برق نیز مورد هدف قرار گرفتند. به علاوه، 70 درصد چاه‌ها و تاسیسات آبرسانی نوار غزه نیز در جنگ 51 روزه نابود شدند. (www.palestinechronicle.com/Aug 4, 2014)

ب) انتفاضه از عرصه فلسطینی تا بین‌المللی

نتیجه استراتژی ویران‌سازی و کودک کشی رژیم صهیونیستی در جنگ 51 روزه 2014 نوار غزه، شکل‌گیری انتفاضه بین‌المللی است. «انتفاضه» یکی از واژگان کلیدی در مساله فلسطین است. اگرچه در ادبیات سیاسی جهان عرب، این اصطلاح قدمت زیادی دارد اما از دهه 1980، انتفاضه با قیام اعتراضی فلسطینی‌ها علیه صهیونیست‌ها مساوی شده است. انتفاضه که در لغت به معنی لرزیدن و تکان دادن است، قیامی اجتماعی- نظامی است که در سطح سرزمین فلسطین (مناطق 1948 و سایر مناطق فلسطین) در دو دوره زمانی محقق شده است. اولین انتفاضه که از آن به عنوان «انتفاضه بزرگ» یاد می‌شود، در نهم دسامبر 1987 در پی برخورد یک خودروی اسراییلی با یک شهروند فلسطینی در منطقه جبالیا واقع در نوار غزه، آغاز و تا سال 1991 تداوم یافت. انتفاضه اول با شورش در اردوگاه‌های آوارگان در نوار غزه آغاز و به کرانه باختری سرایت کرد. انتفاضه دوم مردم فلسطین که به «انتفاضه الاقصی» مشهور است، پس از ورود آریل شارون به مسجدالاقصی در سال 2000 و سخنرانی او در جمع اطرافیان مبنی بر مشروعیت حقوق اسراییل نسبت به مسجد مذکور به وقوع پیوست. به دنبال آن، موجی از خشم و نفرت در میان فلسطینیان کرانه باختری آغاز شد و خیلی سریع، سایر مناطق فلسطین را در در برگرفت.

فلسطینی‌ها در جریان انتفاضه اول که به «انتفاضه سنگ» معروف شد، حتی یک گلوله هم شلیک نکردند. اما اسحاق رابین؛ نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی با شکستن استخوان‌های جوانان فلسطین به آن پاسخ داد و از سال 1991 و پس از آنکه نیروهای صهیونیستی توانستند آثار این انتفاضه را مهار کنند، نیروهای مقاومت فلسطین به سلاح متوسل شدند و سربازان اسراییلی را در نوار غزه مورد هدف قرار دادند. از این سال به بعد، فلسطینی‌ها از اتومبیل‌های بمب‌گذاری شده و سپس عملیات استشهادی استفاده می‌کردند.

همان گونه که ذکر شد، انتفاضه اول و دوم، معطوف به داخل فلسطین بود. اگرچه در در برخی مناطق خاورمیانه، گردهمایی‌های پراکنده‌ای در حمایت از انتفاضه داخلی فلسطینی‌ها رخ داد، اما انتفاضه همچنان به فلسطین محدود شد. در جریان ماه‌های نخست پس از وقوع بیداری اسلامی، سیل همدردی مردم کشورهای منطقه در حمایت از فلسطینی‌ها آغاز شد. در این رابطه بود که راهپیمایان در کشورهای عربی، حرکت خود را در سالگرد اشغال بیت‌المقدس، به سوی فلسطین آغاز کردند. با این وصف، روند بیداری اسلامی در کشورهای عربی به نتیجه ملموسی منجر نشد. این وضعیت در مصر که جنبش اخوان الملسمین برای یک سال قدرت سیاسی را در دست گرفته بود، قابل مشاهده است. به‌طور خلاصه در بیشتر کشورهای عرب که طی سال‌های اخیر، دستخوش تحولات شده‌اند، حاکمان جدید به دنبال بازگردندان آب رفته از جوی هستند.

در حالی‌که سیاستمداران و نظامیان اسراییلی در جریان جنگ 8 روزه 2012 نوار غزه، تا حدودی از میزان واکنش جهان عرب در قبال مساله فلسطین آگاه شده بودند و به رغم همسویی توده‌های مردم عرب، از شیوه‌های مختلف سرکوب و ممانعت تبدیل افکار حمایت‌آمیز آنها به منصه عمل توسط مقامات سیاسی، آگاه بودند، با آسودگی خاطر و با بهانه قرار دادن کشته شدن سه شهروند صهیونیستی، طرح از قبل طراحی شده، ویران‌سازی و نسل کشی را در تابستان 2014 در غزه آغاز کردند.

رژیم صهیونیستی براساس تجربه تاریخی و نیز تسلط صهیونیست‌ها بر جریان خبر رسانی بین‌المللی، در جنگ 2014 نیز تصور همراهی افکار عمومی در غرب را با خود داشت. به کارگیری واژه «موردوکراسی» یا «مورداک کراسی» مبین سلطه مذکور است. رسانه‌های غربی در جریان جنگ 51 روزه، در سیاست رسانه‌ای خود، دو محور را دنبال می‌کردند:
1- حقانیت اسراییل در دفاع از خود در مقابل حملات موشکی حماس و آغاز گری جنگ توسط گروه‌های فلسطینی.
2- تاکید بر اینکه غیرنظامیان دو طرف مورد صدمه واقع می‌شوند و حماس در این رابطه مقصر و شروع کننده محسوب می‌شود. (www.aljazeera.com/19/7/2014)
روزنامه نیویورک تایمز در یکی از سرمقاله‌های خود نوشت که بنیامین نتانیاهو آغازگر جنگ نبوده و تداوم حملات موشکی حماس، این جنگ را گریزناپذیر کرده بود. این روزنامه به نقل از باراک اوباما نوشت که هیچ کشوری پرتاب موشک از سوی دیگران را تحمل نخواهد کرد. (www.nytimes.com/19/7/2014) با این اوصاف، استراتژی ویران‌سازی و کودک کشی، مسیر افکار عمومی را تغییر داد و در این جنگ به جای آنکه به افکار عمومی جهت دهند، مردم و خیابان‌ها، جهت‌دهنده شدند.
پس از آغاز حمله رژیم صهیونیستی به نوار غزه، جهان همواره شاهد اعتراضات وسیعی در مقابل تجاوزگری‌های رژیم صهیونیستی بوده است. اما این قبیل اعتراضات بر خلاف برداشت و ادراک مقامات اسراییل از افکار عمومی جهانی، در دوره جنگ 2014 از شدت بیشتری برخوردار شد و تعداد قابل توجهی از شخصیت‌ها و مردم عادی ضمن بهره‌گیری از هر فرصت به ویژه استفاده بیشتر از امکانات فضای مجازی، مخالفت خود را با کشتار غیرنظامیان در غزه اعلام داشتند. در این میان، حتی روزنامه‌های آمریکایی که همواره نقش مهمی را در تعدیل افکار عمومی دنیا در قبال جنایات جنگی ارتش اسراییل ایفا می‌کردند نیز نتوانستند نسبت به برخی اخبار مربوط به تهاجم اسراییل علیه کودکان بی‌تفاوت بمانند. برای مثال، روزنامه آمریکایی «واشنگتن پست» در گزارشی به قلم «ایشان تارور» تحلیل‌گر ارشد گروه خبری تایم نوشت که افزایش آمار تلفات فلسطینیان در نوار غزه و به ویژه حمله اخیر ارتش اسراییل به مدرسه سازمان ملل در غزه که پناهگاه غیرنظامیان فلسطینی بود، منجر شده است که سران ارشد اروپا موضعی ناخوشایند و سخت در قبال تل آویو بگیرند. این گزارش همچنین از هشدار کشورهای اروپایی به شهروندان خود در رابطه با عدم معامله تجاری با نهادهای تجاری اسراییل خبر داد و نوشت که اسراییل در حال از دست دادن حمایت اروپاست و مردم کشورهای اتحادیه اروپا با وجود موضع رسمی اتحادیه اروپا در همگامی با اسراییل، مخالفت خود را با حمله اسراییل به حماس اعلام کرده‌اند. گزارش مذکور همچنین تصریح کرد: «اگرچه اسراییل در جنگ یک ماهه خود علیه غزه، حماس را مقصر دانسته و اعلام کرده که تل‌آویو به دنبال جلوگیری از تلفات غیرنظامیان است، اما این استدلال تل آویو کمتر کسی را قانع کرده است.»2014): (Tharoor
از سوی دیگر، اگرچه نظرسنجی موسسه افکار سنجی «یوگاو»، دو طرف درگیری را مقصر و مرتکب جنایات جنگی ارزیابی کرده است اما بیش از دو سوم مردم انگلستان (62 درصد) اقدامات اسراییل در جریان جنگ غزه را مصداق جنایت جنگی دانستند که این میزان مخالفت با سیاست‌های اسراییل در انگلستان در نوع خود بی‌سابقه محسوب می‌شود. در این نظرسنجی همچنین 27 درصد به صراحت خود را طرفدار فلسطینیان دانستند و این در حالی بود  که فقط 14 درصد از پاسخ دهندگان چنین احساسی را در قبال اسراییل داشتند که چنین آماری در نزد افکار عمومی انگلستان نیز کم سابقه محسوب می‌شود. (Jordan: 2014) در همین حال، نظرسنجی موسسه گالوپ که بخش قابل توجهی از افکار عمومی آمریکاییان را نشان می‌دهد، سوءبرداشت رهبران اسراییل را از وضعیت خود در نزد افکار عمومی مردم ساکن در اصلی‌ترین کشور حامی این رژیم بیشتر نشان داد؛ چرا که بر اساس نظرسنجی موسسه گالوپ، در آمریکا و در میان جوانان و بزرگسالان، اختلاف فاحشی بر سر حملات سال 2014 اسراییل به غزه وجود داشت. در حالی‌که بزرگسالان در آمریکا، حملات اسراییل به غزه در سال 2014 را موجه ‌دانسته و از آن حمایت می‌کردند اما جوانان آمریکایی چنین نظری نداشته و این قبیل حملات را غیرموجه ارزیابی کردند. جدول زیر، نتایج حاصل از نظرسنجی موسسه گالوپ را در 25 ژوییه 2014 نشان می‌دهد. لازم به ذکر است نتایج این نظرسنجی که از 1016 نفر از مردم ساکن ایالات متحده آمریکا صورت پذیرفت مربوط به پیش از حملات اسراییل به مدارس سازمان ملل متحد و قتل عام کودکان در این مدارس بوده است و ضریب خطای آن از سوی موسسه گالوپ، چهار درصد عنوان شده است:

نگاه مردم آمریکا به عملکرد اسراییل در حمله به غزه در سال 2014

 جنگ 51 روزه غزه، انتفاضه بین‌المللی و بایکوت رژیم صهیونیستی

آنچنان که نتایج نظرات گروه‌های سنی مختلف شرکت‌کننده در این نظرسنجی نشان می‌دهد بیش از نیمی از جوانان آمریکایی (۱۸-۲۹ سال) حملات اسراییل به غزه را غیرموجه می‌دانند در حالی‌که فقط ۲۹ درصد از بزرگسالان (۵۰-۶۴ سال) این کشور با حملات اسراییل به غزه مخالفند. در مقابل ۵۳ درصد از بزرگسالان آمریکا (۵۰-۶۴ سال) که منطق اسراییل برای این حملات را می‌پذیرند فقط یک نفر از چهار نفر از جوانان زیر ۳۰ سال در ایالات متحده، این حملات را موجه می‌دانند. نتایج این نظرسنجی در عین حال نشان می‌دهد که افکار عمومی مردم آمریکا در مقایسه با جنگ پیشین اسراییل علیه غزه در سال 2002 به تدریج در حال فاصله گرفتن از سیاست‌های اشغالگرانه اسراییل است چرا که در سال 2014، تعداد بیشتری از مردم آمریکا از حملات موشکی و استشهادی فلسطینیان علیه اسراییل حمایت کرده‌اند. جدول زیر، بیانگر تغییر تدریجی افکار عمومی مردم آمریکا نسبت به اسراییل است:

 

    جنگ 51 روزه غزه، انتفاضه بین‌المللی و بایکوت رژیم صهیونیستی


نظرسنجی‌های مذکور نشان می‌دهد که جنگ 2014 غزه، جریان افکار عمومی جهانی را تغییر داد. این تغییر به تظاهرات گسترده در بسیاری از کشورهای جهان منجر شد و بسیاری از شهرهای بزرگ جهان به‌ویژه در جهان غرب به صحنه تظاهرات علیه رژیم صهیونیستی تبدیل شدند.
برخی از کشورهای شاخص که تظاهرات ضد صهیونیستی در خلال جنگ 2014 در آنها انجام شد، عبارتند از:
آمریکا، بوسنی و هرزگوین، تایپه، بحرین، آفریقای جنوبی، مراکش، انگلستان، نیوزیلند، برزیل، مالدیو، شیلی، اردن، اسپانیا، ایرلند جنوبی، تونس، کانادا، فرانسه، کره جنوبی، سوئد، اسکاتلند، لبنان، ژاپن، یونان، نروژ، ایسلند، ایتالیا، آرژانتین، استرالیا، کلمبیا، آلمان، دانمارک، اتریش، اسلواکی، ونزوئلا، مالزی، ترکیه، افغانستان، هلند، هند، پاکستان.
در مجموع، انجام راهپیمایی‌هایی گسترده، مستمر و اعتراض‌آمیز مردمی در اروپا و آمریکا در قبال جنگ تحمیلی صهیونیست‌ها علیه غزه، نشان از ظهور جریان مدنیِ هماهنگ در حمایت از فلسطین در دل دو قاره مذکور دارد. مسلماً این جریان فقط در خلال جنگ 51 روزه شکل نگرفته و یک پشتوانه تاریخِ معاصری برای آن وجود داشته است که جنگ اخیر غزه علاوه بر رونمایی از پیشرفت‌های نظامی و تاکتیکی، به نوعی از رشد این جریان خزنده و مردمی در اروپا و آمریکا نیز پرده برداشت. البته پیچیدگی و تعریف جریان‌های مدنی مذکور به دلیل برخی تفاوت‌های انگیزشی و کنشی فعالان آن، نوع خاصی از جریان فکری را به وجود آورده است که در چند بخش کلی قابل تعریف است:
1- گروه‌های حامی فلسطین و ضد صهیونیسم-یهودی.
2- گروه‌های حامی فلسطین و همزیستی غیرخصمانه فلسطین-اسراییل.
3- گروه‌های حامی فلسطین و محو اسراییل.
حامیان طیف سوم در واقع، تلفیقی از مسلمانان ساکن اروپا و آمریکا، اقلیت‌های گرویده به اسلام و جریان‌های فکری منشعب از شیعیان و مکتب خمینیسم هستند. شاید تعداد این افراد نسبت به دو گروه اول، حداقل در بُعد کنشی بسیار کمتر باشد اما باید توجه داشت که فعالیت مستمر در دو گروه اول به نوعی دروازه ورود به دسته سوم بوده و در واقع، خط پایانی به حساب می‌آید. بنابراین، افرادی که به این خط فکری می‌رسند قابلیت کنش بالا و تا حدودی غیر قابل بازگشت دارند. ضمن آنکه در این دوره از اعتراضات به نوعی شاهد جابجایی در دسته‌بندی و کثرت طیف معترض بودیم. یعنی گروه دوم که معتقد به همزیستی غیرخصمانه یا همان دو دولت هستند، معمولا بیشترین حضور را در تجمعات اعتراضی در اروپا و آمریکا داشتند اما در این دوره به نظر می‌رسید گروه‌های مخالف اسراییل و یهودیت، حضور پررنگتری پیدا کردند. یکی از مشترکات این جریان‌ها را می‌توان اصل حمایت از فلسطین و رد صهیونیسم سیاسی دانست.(مردانه، 26 شهریور 1393)
 طبق روال معمول، رژیم صهیونیستی و سازمان‌های تاثیرگذار صهیونیست جهان، اعتراضات گسترده جهانی را «آنتی سمیتیسم جدید» تعبیر کرده‌اند. (Tausch, fall 2014:46)براساس گزارشی که سازمان صهیونیستی- آمریکایی انجمن ضدافترا (ADL) تهیه کرده است، میزان آنتی‌سمیتیسم در اروپای شرقی در سال 2014 به 34 درصد و در اروپای غربی به 24 درصد افزایش یافته است. این رقم برای خاورمیانه، بالاتر از 75 درصد و در کشورهایی چون عراق بیش از 90 درصد است.,Fall 2014:50) (Tausch این آنتی‌سمیتیسم، همان واکنش گسترده جهانی علیه استراتژی ویران‌سازی و کودک کشی است.

ج) بایکوت رژیم صهیونیستی توسط افکار عمومی جهان

همان گونه که در بخش‌های قبلی مقاله ذکر شد، تحریم به معنای تخصصی آن یکی از ابزارهای سیاست خارجی کشورها و سازمان‌های منطقه‌ای و بین‌المللی و به تعبیر بهتر، بازیگران رسمی در عرصه بین‌المللی است. رژیم صهیونیستی به رغم نقض گسترده حقوق بین‌الملل طی دهه‌های اخیر به‌ویژه از سال 2006، از سوی سازمان‌های بین‌المللی و کشورها، به‌ویژه قدرت‌های بزرگ تحریم نشده است. بیشترین میزان تحریم در عرصه بین‌المللی توسط آمریکا اعمال شده و تحریم، جایگاه ویژه‌ای در سیاست خارجی این کشور دارد. هرچقدر بردامنه جهانی شدن و وابستگی اقتصادی کشورها به یکدیگر افزوده می‌شود، آمریکا از تحریم به مثابه ابزار تغییر رفتار و حتی تغییر رژیم‌های سیاسی دیگر کشورها بیشتر استفاده می‌کند.

در حالی‌که به علت حاکم بودن نظام دو قطبی و استفاده اعضای دائم شورای امنیت از حق وتو، تعداد موارد تحریم تا دهه 1990 کم بود، دهه 1990 به «دهه تحریم‌ها» مشهور شد زیرا در حالی‌که در دهه‌های 1950 تا 1980 به ترتیب 15، 20، 37 و 23 تحریم اعمال شد، سازمان ملل در دهه 1990 به تنهایی 66 تحریم اعمال کرد. در این دهه بود که تحریم‌ها به دلایل مختلف از جمله برای دفاع از حقوق بشر، گسترش دموکراسی، جلوگیری از فعالیت هسته‌ای برخی کشورها گسترش یافتند.( حدادی، بهار و تابستان 1382: 120-125) از دهه 1990 نیز تحریم آمریکا علیه دیگران شدت یافته به گونه‌ای که می‌توان به تحریم سال 1992 سومالی، 1999 القاعده (افغانستان)، 2003 لیبریا، 2004 کنگو و ساحل عاج، 2005 سودان، 2006 ایران و2014 روسیه اشاره کرد.

مروری بر فهرست کشورهای تحریم شده در دهه‌های گذشته و سال‌های اخیر(نگاه کنید به پایگاه اینترنتی وزارت خزانه‌داری آمریکا به نشانی: www.treasury.gov نشان می‌دهد که جای رژیم صهیونیستی در میان کشورهای مذکور خالی است. آمریکا نه تنها در تحریم‌های یکجانبه خود، رژیم صهیونیستی را از اعمال تحریم معاف کرده است بلکه با توجه به برخورداری از حق وتو در شورای امنیت از اعمال تحریم‌های چند جانبه بین‌المللی علیه این رژیم نیز جلوگیری کرده است. براساس آمار موجود در سایت سازمان ملل، آمریکا پیش‌نویش تمام قطعنامه‌هایی را که با عنوان کلی«وضعیت کلی در خاورمیانه، از جمله مساله فلسطین» و نیز «وضعیت در سرزمین‌های عربی اشغال شده یا تحت هر عنوانی علیه رژیم صهیونیستی در دستور کار شورای امنیت قرار گرفته، وتو کرده است. اولین وتوی آمریکا در این زمینه در سال 1972 و جدیدترین آنها در 18 فوریه 2011 است.(www.un.org/depts)

فهرست وتوهای آمریکا در شورای امنیت در مساله فلسطین: 2001- 1972
 
جنگ 51 روزه غزه، انتفاضه بین‌المللی و بایکوت رژیم صهیونیستی
 
حال که امکان اعمال تحریم علیه رژیم صهیونیستی منتفی است، زمینه اجرای بایکوت که شکل‌گیری و اجرای آن، به تصویب دولت‌ها نیاز ندارد، فراهم شده است. افکار عمومی آگاه شده از استراتژی رژیم صهیونیستی براحتی با بایکوت روانی این رژیم موافقت خواهد کرد. البته با توجه به بایکوت‌هایی که برخی کشورهای اروپایی حتی جوامع مدنی علیه نهادهای آکادمیک رژیم صهیونیستی و نیز خرید برخی محصولات کشاورزی این رژیم اعمال کرده‌اند، بایکوت دارای سابقه نیز می‌باشد.

نتیجه‌گیری

سابقه پیدایش «مساله فلسطین»، حداقل به بیش از یک قرن پیش باز می‌گردد. از زمانی که تئودر هرتصل، کتاب «دولت یهود» را نوشت تا «مساله یهود» را حل کند و اولین کنگره بین‌المللی صهیونیست‌های سیاسی در سال 1897 در « بازل» سویس برگزار شد، «مساله فلسطین» به‌تدریج شکل گرفت و در سال 1948 با اشغال فلسطین توسط صهیونیست‌ها به یک واقعیت تبدیل شد. به علت سلطه صهیونیست‌ها بر جریان‌های رسانه‌ای، هنگام اشغال فلسطین، افکار عمومی جهان با فلسطینی‌ها همسو نبود و با آنها همدردی نکرد. به رغم ابراز همدردی مسلمانان، سیاست برخی کشورهای عربی از جمله مصر در تقلیل مساله فلسطین به مساله‌ای عربی، باعث شد حتی فلسطین از ابراز همدردی افکار عمومی مسلمانان نیز محروم شود. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، فسلطین باردیگر به سطح جهان اسلام بازگشت اما با وقوع جنگ تحمیلی و روند سازش، بازهم مساله فلسطین در سطح افکار عمومی مسلمانان، دچار افت و خیز فراوان شد. یکسان تلقی شدن «مبارزه» با «تروریسم» در بخش عمده محافل سیاسی و رسانه‌ای جهان پس از حادثه 11 سپتامبر نیز موجب جهت‌گیری افکار عمومی بین‌المللی علیه فلسطین شد.
از سال 2006، سطح منازعه درباره فلسطین متحول شد و گروه‌های مقاومت در لبنان و فلسطین، شیوه رویارویی با دشمن صهیونیستی را تغییر دادند. از این مقطع بود که چهار جنگ جدید شامل جنگ‌های 33 روزه(حزب الله و رژیم صهیونیستی) و 22، 8 و 51 روزه(در نوار غزه) شکل گرفت. استراتژی رژیم صهیونیستی در این جنگ‌ها، ویران‌سازی گسترده بود که در قالب استراتژی «ضاحیه» مفهوم‌بندی می‌شود. اوج این استراتژی در جنگ سوم نوار غزه بود که در تابستان 2014 رخ داد. نظامیان اسراییلی در مدت 51 روز، بی‌سابقه‌ترین عملیات ویران‌سازی و کودک کشی را علیه فلسطینی‌ها مرتکب شدند. این وضعیت باعث شد روندی که از سال 2006 در عرصه افکار عمومی جهانی آغاز شده بود، کامل شود و افکار عمومی جهان به‌ویژه در کشورهای اروپایی و آمریکایی که حامیان سنتی این رژیم محسوب می‌شدند، علیه آن واکنش نشان داده و به صورت تظاهرات و اعتراض‌های بی‌سابقه در خیابان‌های کشورهای مختلف جهان خود را نشان دهد. به این دلیل، جنگ 51 روزه را باید نقطه عطفی در تاریخ مساله فلسطین محسوب کرد زیرا درخلال این جنگ، افکار عمومی جهان، دچار تغییر بنیادین شد و موجب پیدایش انتفاضه بین‌المللی شد. این جهت‌گیری بیش از هر چیزی ناشی از سبعیت رژیم صهیونیستی در ویران‌سازی و نسل کشی ساکنان غزه بود. اگرچه نمی‌توان به‌راحتی از انگیزه همه شرکت کنندگان در تظاهرات تابستان 2014 آگاه شد اما وجه اشتراک آنها، رویگردانی از رژیم صهیونیستی و حمایت از فلسطینی‌هاست. چنین وضعیتی، تایید مواضع جمهوری اسلامی ایران است که طی سه دهه و نیم اخیر، به رغم پرداخت هزینه‌های مختلف، بر حمایت از فلسطین پای فشرده است.

افکار عمومی جهانی به رغم تنوع آن، نشان داد که برخلاف تصور برخی تحلیل‌گران، صهیونیست‌ها قدرت قاهره‌ای نیستند که سرنوشت همه مسائل را تعیین کنند. جنگ 2014 غزه، بار دیگر خصومت و تنفر اروپایی‌ها را از صهیونیست‌ها زنده کرد. حال که افکار عمومی جهانی کاملاً با صهیوینست‌ها همسو نیست، باید آگاهانه از این وضعیت به سود آرمان فلسطین استفاده کرد. با توجه به محدودیت‌هایی که بر سر راه اعمال تحریم وجود دارد، می‌توان، در تحولات آتی، این اعتراضات را به بایکوت رژیم صهیونیستی ارتقا داد. اقدامی که از نظر روانی تاثیر بسیاری در جبهه مخالفت با صهیونیست‌ها دارد و برخلاف تحریم، تحقق آن امکانپذیر است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع

1- استادیار علوم سیاسی دانشگاه آیت‌الله العظمی بروجردی(ره). رایانامه: pourhassann@yahoo.com
فارسی
- اشلیم، آوی( 1375)، اسراییل و جنگ، در «دیدگاه‌های بین‌المللی در جنگ خلیج فارس»، ویراسته دنچف و کوهن، ترجمه محمد حسین آریا، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت امورخارجه.
- انبار، افرایم( 1388)، امنیت ملی اسراییل، ترجمه حمید نیکو، تهران: موسسه مطالعات اندیشه سازان نور.
- زارعی، محمد(19 مرداد 1393)، بمب‌های نامتعارف اسراییل در جنگ غزه، مؤسسه تحقیقات و پژوهش‌های سیاسی علمی ندا، قابل دسترسی در: http://nedains.com/fa/news/307198
- زمانی، سید قاسم و سید رضا رفیعی( پاییز- زمستان 1392)، کاربرد سلاح حاوی اورانیوم ضعیف شده از منظر حقوق بین‌المللی بشر دوستانه، مجله حقوقی بین‌المللی، شماره 49 .
- زهرانی، مصطفی (1376)، نظریه‌های تحریم اقتصادی، تهران: مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.
- سلیمی، حسین(پاییز و زمستان 1384)، دولت مجازی یا واقع‎گرایی تهاجمی، بررسی مقایسه‎ای نظریه  ریچارد روزکرنس و جان میرشایمر، مجله  پژوهش حقوق و سیاست، شماره  17.
- فرهیخته، شمس الدین(1377)، فرهنگ فرهیخته (واژه‌های و اطلاعات سیاسی- حقوقی)، تهران: زرین.
- کرمی، جهانگیر(پاییز1387)، برنامه‌های جدید ارتش اسراییل، مجله سیاست دفاعی، شماره 28.
- مردانه، وحید(26 شهریور1393)، غزه، سامان بخش اعتراضات مدنی در اروپا و آمریکا؟، مؤسسه تحقیقات و پژوهش‌های سیاسی علمی ندا، قابل دسترسی در: http://nedains.com/fa/news/307775
- ملکی، محمدرضا، (بهار 1378)، گزارشی از دکترین امنیتی اسراییل، فصلنامه سیاست خارجی، سال سیزدهم، شماره 1.
- نظام شرابی، نظام (1374)، آمریکا و اعراب (جلد اول)، ترجمه عباس عرب، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
- هالینان، کن(1391)، غزه؛ محل آزمایش بی‌شرمانه سلاح‌های جدید، در: نوام چامسکی و دیگران، جنگ 22 روزه، ترجمه زهرا مرادی نسب، تهران: انتشارات کتاب نشر.
انگلیسی
- Bat-Josephi, Uri(spring- Summer 2000), Toward a Paradigm Shift in Israel’s National Security Conception, Israeli Affairs, Vol 6, Issue 3/4.
- David Hirst (2010), Beware of small states: Lebanon, battleground of the Middle East, Nation Books.
- Davis, Lance and stanley Higerman,( Spring 2008), Flistory Lessons, sanctions: Neither Wanor Peace, Journal of Economic Perspectives, Volume 17.
- Drury, Cooper (2005), Economic sanctions and presidential decisions: models of political at: http://america.aljazeera.com/opinions/2014/7/gaza-war-israel-palestinianspropaganda.html.
18- Ganem Rosen, Miriam(Feb. 2011), Deterrence and Proportionality in Israeli Military Doctrine:The Second Lebanon War, Master’s Thesis Presented to The Faculty of the Graduate School of Arts and Sciences Brandeis University Department of Near Eastern and Judaic Studies.
- http://news.firedoglake.com/2014/07/16/israel-alleged-to-be-using-experimental-weapons-on-palestinians-in-gaza/
- http://www.atimes.com/atimes/Middle_East/MID-02-120914.html
- http://www.bibliotecapleyades.net/ciencia/ciencia_uranium04.htm
- http://www.encyclopedia.com/topic/boycott.aspx.
- http://www.gallup.com/poll/174110/americans-reaction-middle-east-situation-similar-past.aspx
- http://www.nytimes.com/2014/07/19/opinion/Israels-War-in-Gaza.html.
- http://www.palestinechronicle.com/israel-has-caused-5-billion-damage-to-gaza-homes-infrastructure/#.VGLYfmd0Ndg
- http://www.theguardian.com/world/2014/aug/22/gaza-economic-cost-war-factories-destroyed
- http://www.treasury.gov/resourcecenter/sanctions/Programs/Pages/ Programs.aspx.
- http://www.un.org/depts/dhl/resguide/scact_veto_table_en.htm
- http://www.washingtonpost.com/blogs/worldviews/wp/2014/09/03/heres-what-really-happened-in-the-gaza-war-according-to-the-israelis/
- Jordan, William (2014) "British public believe Hamas and Israel both guilty of war crimes”, at: http://yougov.co.uk/news/2014/07/29/british-public-believe-hamas-israel-both-guilty-wa/
-  Mix, Morning (2014), "How Hamas uses its tunnels to kill and capture Israeli soldiers”, Available online at: http://www.washingtonpost.com/news/morning-mix/wp/2014/07/21/how-hamas-uses-its-tunnels-to-kill-and-capture-israeli-soldiers/
- Omer, Mohammed (2014), "Hamas growing in military stature, say analysts”, Middle East Eye, at: http://www.middleeasteye.net/news/hamas-gains-credibility-fighting-force-analysts-say-371780262
- Pilger, John,(Sep 12, 2014), Gaza and the threat of world war
- Plano, Jack C.and Roy Olton(1988), the International Relations Dictionary ABC-Clio, Inc. rationality Palgrave Macmilian.
36- Tausch, Arno( Fall 2014), The New Global Antisemitism: Implication From The Recent ADL- 100 Date, Midlle East Review of International Affairs, Voll 18, No 3.
- Tharoor, Ishan (2014) "How Israel is losing Europe”, at: http://www.washingtonpost.com/blogs/worldviews/wp/04/8/20014/how-israel-is-losing-europe/
- Yaalon, Moshe( September2, 2008), "A New Strategy for the Israeli-Palestinian Conflict”, Jerusalem Center for Public Affairs, Vol. 8, No. 10.
- Zuabi, Amir Nizar (2014), "The underground ghetto city of Gaza”, at: http://www.haaretz.com/opinion/.premium-1.608653

مطالب مرتبط
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۱
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
محمد معروف
|
Afghanistan
|
۰۸:۰۲ - ۱۳۹۳/۱۱/۱۵
0
0
معلومات همه جانبه وخیلیها مهم درقلمت برکت>>در حفاظت خدا باشی>>
نام:
ایمیل:
* نظر: