آخرین اخبار
کد خبر: ۳۰۹۴۳۷
تاریخ انتشار: ۲۲ دی ۱۳۹۳ - ۱۱:۴۸
نقد کتاب
علیرضا سلطانشاهی
شگرد های ترویج ایران‌ هراسی

علیرضا سلطانشاهی
کارشناس حوزه فلسطین

مدخل

کتاب ایران‌هراسی چند وقتی است که به بازار نشر عرضه شده. شاید مترجم محترم و ناشر آن این تصور را کرده‌اند که کتاب از مواضع جمهوری اسلامی دفاع می‌کند و چون به سیاست‌های خشن سران رژیم صهیونیستی حمله می‌کند امتیاز نشر در فضای مطالعاتی جمهوری اسلامی ایران را به دست می‌آورد.

در حالی که محتوای کتاب با سموم داخل آن مضرتر از کتاب‌هایی است که به صراحت در مخالفت با نظام جمهوری اسلامی مطالبی را بیان کرده‌اند. این اثر با آشفتگی بسیار زیادش در انتقال مطلب و ساختار بسیار نامعقول‌اش در تدوین مطالب، به صورت تلویحی، خواستار تمکین ایران به خواست‌های رژیم صهیونیستی است و این نشانگر آن است که دشمن از تمام ابزار و زبان‌ها در بیان خواست و مطالبه مطلوب خود استفاده می‌کند.

البته عدم ترجمه و نشر این دست آثار و جلوگیری از مطالعه آن قصد این مقال نیست. اتفاقاً کتاب‌ها و مطالب بسیار مسموم‌تری باید با آگاهی و مراقبت مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد که هم شگرد دشمن آشکار شود و هم جامعه علمی و دانشگاهی راه برخورد با دشمن را پس از شناخت دقیق آن کاوش نمایند. مهم مراقبت و مدیریت این مسیر است که آگاهانه وارد فضای جنگ علمی شویم تا سم در پیکره علمی ما اثر نکند.

از همین رو آشنایی با آثار و آرای بسیاری از متفکران اشغالگر به ویژه از سوی مراکز علمی خاص در ایران از اهم واجبات و مقدمات یک هماورد همه‌جانبه با صهیونیسم است و شایسته نیست که در مقابل تعداد زیادی مراکز و محافل ایران‌شناسی، شیعه‌شناسی، شرق‌شناسی در اسراییل، جمهوری اسلامی چه در سطح دولتی و چه غیر دولتی، مراکزی برای شناخت یهود، صهیونیسم و اسراییل نداشته باشد و حتی از بورس چند دانشجو برای فراگیری زبان و ادبیات عبری در دانشگاه‌های صاحب کرسی اروپایی نیز غافل بماند. بگذریم از اینکه آموزش مفاهیم صهیونیسم با ابعاد و خطر آن برای دین و دنیای ما هم در سطح مدارس و کتب درسی و هم در دانشگاه‌های دولتی و آزاد با اوضاع اسف‌باری مواجه است. شاید اهل خرد، تفکر و اقدامی کنند.


مقدمه

ما بچه بودیم. کلیمی‌ها رو خیلی اذیت می‌کردیم. کم‌کم که بزرگتر شدیم. خوب ما این ور رودخونه بودیم اون‌ها اونور رودخونه.

بزرگتر شدیم گفتیم یعنی چه؟ مسلمون‌ها مرض دارند بچه کلیمی‌ها رو می‌زنند؟

[یک روز] من داشتم میومدم خونه دیدم یکی داد میزنه «گوئیم بَژکُشتان» یعنی مسلمونه منو کشت؛ به مسلمون می‌گفتند گوئیم.

من یک شاخه از درخت کندم و رفتم دیدم دو تا کلیمی، رو سر و پای مجتبی پسر عموم نشسته‌اند دارند میزنندش و هی می‌گویند «گوئیم بژکشتان». اونی که روبه‌روی من نشسته بود در رفت. اونی که پشتش به من بود نرسید در بره؛ یخش رو گرفتم. کشون کشون بردمش خونه طویله‌اش کردم. در طویله رو بستم. رفتم گزارش کردم به مادرش.

[مادرش] اومد گفت: «بی‌بی آغابتول (مادرم) به قربونت، چونو پیر مونژ طیله کرتی» (چرا پسر من رو طویله کردی)؟

گفتم بابا این داره میزنه. خوب چرا میگه «گوئیم بژکشتان»؟ خوب مرض داره؟

گفت حالا غلطژ کرد (غلط کرده) التماس کردم. مادرم گفت بابا ولش کن بره.

کلیمی‌ها این جوری بودند. حق به جانب ولی آب زیرکاه.

خاطره حاضر گوشه‌ای از واقعیت رایج در تمام مناطق یهودی‌نشین به عنوان یک اقلیت در میان مسلمانان و سایر مذاهب و ادیان است. پژوهش‌های مطرح پیرامون یهودستیزی و ریشه‌های آن، همواره بر نکات ویژه‌ای به عنوان عوامل اصلی تأکید می‌کند که عده‌ای از این عوامل اعتقادی و برخی رفتاری و مهم‌تر از همه عامل اقتصادی است. ولی یهودیان در این مسیر هیچ‌گاه به ریشه‌های یهودستیزی مطرح‌شده نمی‌پردازند و صرفاً بر وجود یهودستیزی تأکید دارند. چه آنکه اگر قرار باشد این عوامل مورد بررسی قرار گیرد خود متهم به ایجاد این فضا می‌شوند.

حربه و سلاح یهودیان در این مقطع مظلوم‌نمایی است؛ تا همیشه در پناه خود در میان اکثریت، امنیت یابند و رفتار بد خود را توجیه نمایند.

به همین دلیل این قوم حریص، عنود و فتنه‌انگیز در طول تاریخ در عین شیطنت‌ها و ضربه‌های خود، طلب‌کار و مظلوم نشان داده است.

خاطره مطلع این مقال تقریباً با محتوای کتاب منطق نگرانی اسراییل؛ ایران‌هراسی، منطبق است و به صورت غیر مستقیم به مخاطب خود القاء می‌کند که اسراییل در عین اشغالگر بودن، باید مشروعیت یابد.

درباره کتاب

کتاب ایران هراسی نوشته هگایی رام و ترجمه فریدون مجلسی از نشر مروارید در سال 1390 به بازار عرضه شده است.

این اثر ترجمه فارسی از نسخه انگلیسی پروژه‌ای بود که از سال 2001 به هگایی رام از سوی انستیتو وان لیر در قدس پیشنهاد شد که پس از هفت سال در سال 2006 به ثمر نشست و فرآیند ترجمه آن به انگلیسی نیز باعث تغییرات اساسی در آن گردید که به قول نویسنده تفاوت بسیاری با نسخه 2007 دارد.

هگایی رام به عنوان نویسنده این اثر، عضو هیئت علمی دانشگاه بن‌گوریون در نقب و مطالعات خاورمیانه‌ای آن است که ضمن آشنایی و تخصص در حوزه ایران‌شناسی، پیرامون امپریالیسم، استعمار، مطالعات اسراییل و تاریخ مصرف مواد مخدر و الکل نیز صاحب نظر می‌باشد.

وی با این کتاب می‌تواند در زمره پست‌صهیونیست‌ها و منتقدین به سیاست‌های خشونت‌بار و نژادپرستانه صهیونیستی قلمداد شود که چند سالی است در کنار سایر سکولارها و چپ‌گرایان سیاست‌های تندروانه مذهبیون را مورد حمله قرار می‌دهند.

ترجمه کتاب هگایی رام که خالی از اشکال ترجمه و تایپ عناوین و اشتباه در اسامی هم نیست، از چهار بخش ذیل تشکیل شده است:

1. سرآغاز دگرگونی بنیانی ایران

2. تجدد در بحران

3. انباشت خشونت ایران و کشور یهود

4. یهودیان ایران در ذهنیت صهیونیستی- اسراییلی

معرفی و نقد کتاب

در بخش اول نویسنده سه دلیل برای دشمنی جمهوری اسلامی ایران با رژیم صهیونیستی به شرح ذیل ارایه می‌کند:

1. دیکتاتوری مشرق‌زمینی مذهبی و واپس‌گرای اسلامی در تضاد با دموکراسی غربی و متحد یهودی سکولار است.

2. رقابت راهبردی بر سر قدرت و برتری‌جویی در خاورمیانه.

3. نگرانی راهبردی اسراییل از خواست ایران برای نابودی اسراییل

نویسنده از نظر خود این دلایل را برنتابیده و مهمترین دلیل دشمنی را در کلمه یا واژه‌ای به نام آشفتگی روحی خلاصه می‌کند.

در واقع هگایی رام تصور رایج در محافل علمی و سیاسی رژیم صهیونیستی پیرامون دلایل دشمنی رژیم صهیونیستی و جمهوری اسلامی را به چالش می‌کشد. وی با مقایسه آنچه در ایران و اسراییل روی داده است فضایی ترسیم می‌کند که به تقابل سنت و مدرنیته در هر دو فضا منجر می‌شود و این پایه تصور رایج در اسراییل شده است.

رژیم شاه از منظر هگایی رام و بسیاری از همفکران او در مسیر مدرنیسم و تجدد با الگوی غربی پیش می‌رفت که با تفکر مذهبی و سنتی انقلاب اسلامی متوقف و کنار زده شد؛ و این توقف، دیدگاه‌های واپس‌گرایانه در این کشور را ایجاد کرده و توسعه بخشید. رام معتقد است که اتفاقاً در همین زمان، پیروزی حزب لیکود در سال 1977 دوران اقتدار حزب کار و چپ‌گرایان با تفکرات سکولاریستی آنها را پایان می‌دهد و رژیم صهیونیستی با آنچه بعداً در ایران اتفاق می‌افتد مشابهت می‌یابد. در واقع حزب لیکود سرآغاز فعالیت مذهبیون و راست‌گرایان در عرصه سیاسی رژیم صهیونیستی هستند. خلق واژه‌های خمینیسم و بگینیسم در این دوره، از مشخصات و دسته‌بندی موجود فکری این فضا است.

از سوی دیگر همزمانی یک اتفاق قابل تأمل در دو کشور، معادلات آتی منطقه را دچار تغییرات اساسی می‌نماید. به این معنا که به یک‌باره مهمترین دشمن رژیم صهیونیستی در معاهده کمپ‌دیوید به دوست رژیم صهیونیستی تبدیل می‌شود و مهمترین دوست این رژیم که ایران و شاه هستند با وقوع انقلاب اسلامی به مهمترین دشمن رژیم صهیونیستی تبدیل می‌شوند؛ یعنی زمینه‌های ایجاد ایران‌هراسی نه برای اعراب و ملت‌های منطقه، بلکه برای اسراییل و حامیان آن.

تقابل سنت و مدرنیته، دین و سکولاریسم، پیشرفت و عقب‌ماندگی همگی از موارد تأکید‌شده هگایی رام است که به فضای اسراییل نسبت می‌دهد و ظهور مذهبیون در اسراییل و انقلابیون در ایران را سرآغاز تقابل این واژ‌گان با هم می‌داند. در حالی که اساساً به این مهم اشاره نمی‌کند که رژیم صهیونیستی یک رژیم اشغالگر است و کشور دیگری را به اشغال درآورده و انقلاب اسلامی به همین دلیل آن را به رسمیت نمی‌شناسد و خواستار نابودی آن است و به رغم تصور هگایی رام به هیچ عنوان هم خواستار همزیستی با این رژیم اشغالگر نیست و آن را نیز از هیچ کس پنهان نمی‌کند و صراحتاً به دنبال تحقق همین ایده است.

ولی هگایی رام به نحوی با تندروانه دانستن سیاست‌های مذهبیون در اسراییل، ایده دو دولت یعنی دولت یهودی و فلسطینی را راه حل بحران در خاورمیانه می‌داند؛ یعنی سیاستی که چپ‌گرایان دنبال آن هستند. از همین رو با وجود شواهد و براهین مشخص در دشمنی صریح جمهوری اسلامی با یک دلیل و منطق عقلانی، موضوعی همچون سرگشتگی یا آشفتگی روحی را بیان می‌کند که ما نیز ضمن تأیید این بیماری در وجود اشغالگران، منطق دشمنی را در اشغالگری دانسته و بر آن تأکید می‌کنیم.

شاید اگر هگایی رام به جای سرگشتگی روحی، عبارت مظلوم‌نمایی را در توجیه رفتار اسراییلی‌ها ذکر می‌کرد، فهم استدلال او آسان‌تر می‌نمود. چه اینکه با وجود انبوه سلاح و کمک از سوی غرب و ارتکاب انواع ریز و درشت از نوع جنایت و تجاوزگری در کارنامه خود، همچنان خود را در معرض خطرهایی همچون هیتلر، اعراب، ایران و در دوره‌ای احمدی‌نژاد می‌انگاشت.

هگایی رام اگر چه نظریات مخالف خود در صحنه علمی و سیاسی رژیم صهیونیستی نسبت به ایران را به چالش می‌کشد ولی در اقناع منطقی مخاطب خود موفق نیست و به نظر می‌رسد که به صورت غیر مستقیم در حال انتقال دیدگاه و رویکردی است که شدیداً در اسراییل علیه ایران فکر می‌کرده و اقدام می‌کند؛ به عنوان مثال ذکر از خصومت ذاتی با انقلاب و لزوم برخورد خشن‌تر شاه با انقلابیون در ایران، اعتقادی نیست که فقط مختص تندروها بوده باشد، بلکه اجماع صهیونیستی بر کشتار بیشتر مردم در جریان انقلاب اسلامی تصریح دارد و رام بازگوکننده آن است. یا در جای دیگر از تصمیم سران صهیونیستی در حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران سخن می‌گوید و آن را تصمیم قطعی در پایان روند مذاکرات ناموفق، ذکر می‌کند. در واقع او ضمن بیان اعتقاد خود مبنی بر قابل مذاکره بودن سران ایران حتی در مورد موجودیت رژیم صهیونیستی، گزینه حمله را از سوی عده‌ای که به ظاهر خشن می‌خواند، حتمی دانسته و مخالفت خود و همفکران خود را نیز بی‌تأثیر می‌داند.

بخش دوم

تصور از دست رفتن مهمترین دوست برای اسراییل در منطقه برای یهودیان بسیار سخت و ناگوار بود؛ آنهایی که تا توانسته بودند از این سرزمین و منابع آن چپاول کرده بودند و انقلاب اسلامی با ظهور خود این دست چپاولگر را قطع کرد.

اگرچه صهیونیست‌ها بسیار زودتر از امریکا نسبت به قطعی بودن وقوع انقلاب اعتقاد پیدا کرده و دست به کار خروج از ایران شده بودند ولی تصور ناشی از جبران این خسارات باورپذیر نبود. آنها سخن از تسخیر سفارت و به آتش کشیدن آن را مطرح کردند در حالی که بسیار زودتر از آن اسناد سفارت یا خارج شده و یا از بین رفته بود و حتی نیروهای سفارت، خارج از محل در اختفا به سر می‌بردند و با کمک امریکا خارج گردیدند و سفارت هم به آتش کشیده نشد. برشمردن مشخصات انقلاب اسلامی به عنوان یک نهضت ارتجاعی و جبارانه، بی‌رحم و جزم‌اندیش خواندن آن از سوی ایران‌شناسانی همچون مناشری نشانگر سنگینی قبول این شکست است. در حالی که با یک منطق ساده وقوع انقلاب، حرکت حضرت امام(ره) و رفتنی بودن رژیم شاه با ادله و براهین قابل قبول، توجیه‌پذیر و معقول است. ولی صهیونیست‌ها به هیچ عنوان وقوع انقلاب را یک فرآیند طبیعی در جامعه یهودزده رژیم ستمشاهی نمی‌دانستند و کاملاً آن را غیر منطقی جلوه می‌دادند و حتی خواستار برخوردی شدید با انقلابیون در قالب کشتاری وسیع بودند. در واقع نداشتن ارزیابی منطقی از پیامدهای اشغالگری که جز نابودی ثمری ندارد این بار با ارزیابی غیر منطقی از وقوع انقلاب رخ می‌تاباند.

نکته جالب در خلال بررسی تحولات مربوط به انقلاب اسلامی پول‌پرستی و منفعت‌طلبی صهیونیست‌ها بود که تا آخرین لحظه دل رفتن از ایران و دست کشیدن از این خوان پرنعمت را نداشتند و زمانی که قرار شد ایران را ترک کنند، یهودیان ایرانی تمایل به خروج از ایران نداشتند؛ چرا که اولاً دلیلی بر ترک ایران نداشتند چون می‌توانستند خود را یهودی ضد صهیونیست جا زنند و ثانیاً اگر مجبور به ترک ایران به دلیل ارتکاب جرم علیه منافع و امنیت ملی می‌شدند، اسراییل گزینه اول پس از ترک ایران نبود. بلکه امریکا و اروپا مقصد مهاجرت قرار می‌گرفت که هگایی رام آن را ناشی از مخالفت و عدم همراهی یهودیان ایران با آمال صهیونیستی ذکر می‌کند در حالی که به واقع معتقد است که منافع اقتصادی یهودیان را متوجه امریکا کرده است و نه مخالفت با صهیونیسم؛ ولی هیچ وقت این اعتقاد را به صراحت بیان نمی‌کند.

بخش سوم

یهودیان ساکن در ایران یکی از درگیری‌های عمدتاً ذهنی اسراییلی در ایران بوده است. هگایی رام به صورت تلویحی وجود یهودستیزی در ایران را تأیید می‌کند. آن هم نه در دوره انقلاب بلکه یهودستیزی سابقه‌ای تاریخی در ایران دارد و به همین دلیل فرصتی برای تحقق ایده مهاجرت به اسراییل را فراهم می‌کند. ولی دیگر به این سؤال پاسخ داده نمی‌شود که چطور یهودیان با وجود رضایت بالا از زندگی در ایران به جهت منافع اقتصادی و... از یهودستیزی گله‌مند هستند. اینجاست که باید دوباره به خاطره ابتدای این مقاله مراجعه نمود و البته این تنها اختصاص به ایران ندارد. در واقع خیلی از کشورهای یهودی‌خیز هم از این اتهام یهودستیزی مبرا نیستند؛ در عین اینکه یهودیان نیز هیچ مشکلی برای زندگی در آنجا ندارند. کما اینکه هم اکنون نزدیک به نه میلیون یهودی با بهره‌مندی از بالاترین جایگاه و حقوق اجتماعی در سراسر دنیا به غیر از اسراییل زندگی می‌کنند.

نکته حائز اهمیت در بیان هگایی رام این است که اگر برای ترسیم چهره ملایم از ایران مجبور به درز گرفتن برخی حقایق است، حداقل به برخی از حقایقی که به ترسیم چهره مثبت از ایران نیز کمک می‌کند نیز اقدام نمی‌کند. مثلاً این را نمی‌گوید که برخلاف رویه موجود در تمام دموکراسی‌های پارلمانی، ایران تنها کشوری است که به اقلیت‌های مذهبی از جمله یهود، یک کرسی در مجلس داده است تا از ریز و درشت اخبار و اسرار نظام مطلع شود و در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت داشته باشد. و یا در جای دیگر به هیچ روی به جریان تبرئه سیزده جاسوس یهودی در شیراز که حکم قطعی آنها به عنوان جاسوس اعدام است، اشاره نمی‌کند.

هگایی رام در حد فاصل تندروی در اسراییل نسبت به ایران و رویه منطقی نظام اسلامی در برخورد با تحولات جهانی و منطقه‌ای به ویژه مسئله فلسطین نه حق را به ایران می‌دهد و نه حاضر است مشروعیت رژیم صهیونیستی را زیر سؤال ببرد. تنها به یک مفهوم پیچیده و غیر شفاف همچون سرگشتگی روحی اشاره می‌کند که در حالت طبیعی انسان را در بیان فهم استدلال رام به سرگشتگی دچار می‌کند.

جان کلام هگایی رام شاید این باشد که به ایران این پیام را منتقل می‌کند که جمهوری اسلامی ایران هیچ راهی جز مشروعیت بخشیدن به وجود اسراییل ندارد و اسراییل با رویه‌ای که هیچ منطقی ندارد و در میان مسئولین تندرو آن نیز همه‌گیر است، به احتمال زیاد در پی عدم توافق هسته‌ای به ایران حمله خواهد کرد و با اتخاذ چهره‌ای حق به جانب این ادعا را نیز بعدها خواهد کرد که اگر چه ما این حمله و تعرض را درست نمی‌دانیم ولی به شما گفتیم که این عده از مسئولین اسراییلی این طوری هستند و منطق ندارند و حمله می‌کنند؛ حال ما مخالف باشیم یا موافق، هیچ تغییری در اصل ماجرا اتفاق نخواهد افتاد.

بخش چهارم

منشأ ایران‌هراسی به زعم عده‌ای پس از سال 2006 و پیروزی حزب‌الله در جنگ 33روزه است. در حالی که با نگاه دقیق به تحولات منطقه، ایران‌هراسی از زمان وقوع انقلاب اسلامی در ایران آغاز شد و اولین قربانیان آن کشورهای عربی و اسلامی بودند که در دام این شگرد صهیونیستی افتادند. منتهی این توطئه به دلیل رفتار اصولی جمهوری اسلامی زمینه رشد و گسترش نیافت. ولی از سال 2006 زمینه‌های لازم به صورت ویژه‌ای برای دستگاه تبلیغاتی صهیونیستی فراهم گردید.

اولین زمینه، پیروزی حزب‌الله بود که پیروزی بزرگ شیعه در مقابل انواع شکست‌های جهان اهل سنت در برابر اسراییل قلمداد شد. در آن زمان مارتین ایندیک نظریه‌پرداز استراتژی مهار دوگانه و بعدها سفیر امریکا در اسراییل، ایجاد اختلاف شیعه و سنی برای ترویج رعب و وحشت از تشیع را بهترین راهبرد مقابله با ایران دانست. کما اینکه مسئولین اسراییلی جنگ 33روزه را جنگ با ایران ذکر کرده بودند و برخورد با اعراب را در مرحله پس از برخورد با ایران بیان کردند. این توطئه به قدری سریع و گسترده اجرا شد که علمای ضعیف‌النفسی همچون یوسف قرضاوی را نیز به تله انداخت تا آن مواضع ضد شیعی را اتخاذ نماید.

دومین زمینه، پیروزی احمدی‌نژاد به عنوان رئیس‌جمهور در ایران بود که با چند موضع ضد صهیونیستی، گویی به پیشبرد منافع تبلیغاتی صهیونیسم در ترویج ایران‌هراسی کمک کرد و حال آنکه اظهارات احمدی‌نژاد چه در بیان نابودی اسراییل و چه انکار هولوکاست که بعدها به تردید در هولوکاست تبدیل شد، مواضع جدیدی نبوده ولی زمینه را به ویژه در دوران اقتدار جمهوری اسلامی علیه ایران فراهم کرد.
پ
هگایی رام در بیان مشی معتدل خود هیچ گاه به توطئه‌های متعدد غرب و صهیونیسم علیه ایران اشاره نمی‌کند؛ که چرا امریکا به عنوان مثال ایران را در محور شرارت قرار داد؟ چرا به بهانه واقعه 11سپتامبر با حمله به افغانستان و عراق، برای ایران تهدید آفرید؟ (ولی ایران از آن فرصت خلق کرد) چرا در کنفرانس آناپولیس اتحاد عربی و غربی علیه جبهه مقاومت را سازماندهی کرد و از سال 2007 به این سو اقدامات نوبه‌ای خود علیه حماس طی جنگ 22روزه، 8روزه و 51روزه غزه را به انجام رساند؟ چرا علیه سوریه اجماعی جهانی سامان داد تا عقبه مقاومت دچار مشکل شود؟ و چرا در عین وجود شواهد، قرائن و دلایل متعدد بر صلح‌آمیز بود فعالیت هسته‌ای ایران، مذاکرات هسته‌ای را به یک دور مطول بی‌هدف و خسته‌کننده تبدیل کرده است تا از پس تحریم، مردم مقاوم ایران را به زانو درآورد؟

صرف‌نظر از شکستی که در همه جبهه‌هایی که علیه مقاومت گشوده‌اند و ضرباتی که در جنگ‌های 33روزه ، 22روزه، 8روزه و اخیراً 51روزه دریافت کردند و ذلتی که در سوریه با آن مواجه شدند، باز هم هگایی رام به عنوان دانشگاهی معتدل و میان‌رو و مسئولین تندرو اسراییلی و اربابان صهیونیستی در امریکا در اشتباه‌اند و این اشتباهات ادله متقنی برای هگایی رام است تا در کتاب خود به آن برای حقانیت جمهوری اسلامی استناد کند.

اشتباه محرز غرب و صهیونیسم در ترویج ایران‌هراسی و شیعه‌هراسی، تولد گروه‌های سلفی و تکفیری بود که اسباب زحمت برای مسلمین و مایه دردسر بیشتر برای غرب همچون داعش در منطقه است.

هگایی رام اگر چه معترف است که دشمنی اسراییل با ایران چشم و گوش اسراییل را بسته است ولی باید این سؤال را از خود وی پرسید که مگر چشم و گوش تو که استاد دانشگاه بوده و میانه‌رو هستی نیز بسته نشده است؟ آیا آتش به پا شده از فتنه مذهبی که اسراییل بر آن می‌دمد غرب را به خطر نیانداخته است؟ آیا القاعده خودساخته ثمری برای غرب و صهیونیسم در مهار ایران ایجاد کرد که تجربه داعش تکرار شد؟
 
هگایی رام با ژست حق به جانب به ایران می‌گوید که از سوی اسراییلی‌ها تحت فشار است ولی این را نیز باید بداند که با نگارش کتابی که باز هم به وجود و بقای صهیونیسم تأکید می‌کند در این سوی میدان هم مقبولیتی نخواهد یافت. چرا که افسانه برپایی دو دولت هیچ وقت از سوی جمهوری اسلامی پذیرفته نخواهد شد. چون صهیونیسم مشروعیت می‌یابد و هیچ‌گاه ایده نابودی اسراییل هم از اصول اولیه نظام در سیاست خارجی ایران کنار گذاشته نخواهد شد؛ چون منطقی الهی، انسانی و سیاسی دارد. در عین حال برای نابودی اسراییل کاربرد سلاح اتمی در عین دشمنی ذاتی با این رژیم، راهبرد مورد قبول نظام نیست. چرا که استفاده از وسیله‌ای نامشروع برای تحقق هدفی مشروع است.


__________________________________________________

پی نوشت ها

. یهودیان نوع بشر را به یهودی و غیر یهودی تقسیم میکنند و به غیر یهودیها در فرهنگ و اعتقاد خود «گوئیم» میگویند که ذیل واژه «جنتیل» (gentil) در فرهنگ و منابع انگلیسی توضیح داده شده است. بر اساس این تقسیمبندی یهودیان فقط خود را انسان و برگزیده خداوند میدانند.

. خاطره از رضا توئمی منصوری، محل خاطره: خوانسار، زمان: دهه 30 شمسی. 

. moral panic


منبع: فصلنامه پانزده خرداد


__________________________________________________________________


معرفی کتاب « ایران هراسی »

شگرد های ترویج ایران‌ هراسی

ایران هراسي ؛ ايرانو فوبيا
نويسنده: هگایی رام
مترجم: فريدون مجلسي
ناشر: مرواريد
زبان كتاب: فارسي
تعداد صفحه: 304

اندازه كتاب: رقعی - سال انتشار: 1392 - دوره چاپ: 1
کد کتاب: 96781





نام:
ایمیل:
* نظر: