آخرین اخبار
کد خبر: ۳۰۶۹۵۸
تاریخ انتشار: ۰۱ مرداد ۱۳۹۳ - ۱۵:۲۴
جناب آقای صابر امامی، شاعر متعهد انقلاب اسلامی و ادبیات پایداری شعر زیر را در هفتادویکمین نشست هم اندیشی موسسه ندا که در تاریخ 24 تیر 1393 در محل موسسه ندا برگزار گردید قرائت کردند.

صابر امامی


يا حق

نيامدي

كوچه ها پر از حديث شد


نيامدي

خانه در سياهي غليظ شب اسير شد

در هجوم كينه ها

در به مادرم پناه داد


نيامدي

كينه برق زد ، شراره زد

مادرم در ازدحام كينه، شب و ميخ هاي آهنين در ...

در تحمل شكستن غرور استخوان نداشت

شعله زد

و خويش را به رنج سوختن سپرد


نيامدي

حادثه ميان كوچه راند

و پدر

با تمام قامت بلند صبر

دست هاي باز را

به دست هاي بسته طناب داد

و پدر – كه فاتح هزار قلعه بود.

عاجزانه در برابر جذاميان شب

شوكران تلخ را

جرعه جرعه جرعه جرعه سركشيد


نيامدي

رد پاي سيلي از كبود گونه تا ميان كوچه ها

تا به جاده ها

تا نواي بي نواي ني نواي بادها

تا سپيدي و سياهي و كبود روزها شبانه ها ،غروب ها

تا شلوغ شهرها و قصرها

تا نبود و بود بودها ، نبودها

كشيده شد.


نيامدي

مادرم شكسته شد

و مصيبتي فراتر از توان

روي دوش مادرم خراب شد

روزهاي روشنش

همچو ظلمت سياه شب

تيره شد

فسانه شد

سراب شد.


نيامدي

آفتاب تشنه را، به روي نيزه ها زدند

در برابر

خاندان دست بسته كل زدند

خاندان سيب را و چشمه را

همچو آهوان ترس خورده غريب

در هجومم بي امان هلهله

در شلوغ شهرهاي بي حيا

سنگ و چوب و زخم هاي دل زدند


نيامدي

قامت رشيد عمه در مسير شام

در فرود تازيانه ها حقير شد

دست ها و شانه هاي عمه

جان پناه كودكان اشكبار شد

دست ها و شانه ها كبود شد

دست هاي عمه در غروب آفتاب

سايبان چشم هاي انتظار شد

آن قدر نيامدي

عمه پير شد

آه اي سلاله نجيب

اي حقيقت غريب

دير شد،

دير دير شد

عمه خيره در سپيده غريب راه ها

در ميان بادهاي داغ گرد بادها نشست

از خزان گذشت.

از ميان بادها و برف ها عبور كرد

ظهر يك بهار شد

ابر شد،

باد شد

آه شد وزيد

اشك شد چكيد

آن قدر نيامدي

دست هاي آن حماسه رشيد

قلم شدند

و صحيفه هاي پاك را

آستان آفتاب و خاك را

هجرت و رسيدن و سرود موج و آب را

در كنار رودهاي در سفر

رقم زدند


آه اي بزرگ

اي حماسه سترك

سهمگين ترين خبر!

اي شكوه با شكوه ناگهان ترين حضور

اي نتيجه عظيم بينات

اي كتاب آسماني دليل هاي و اضحات و با هرات

اي بهار هاي بي بديل

امير محكمات

شاهزاده ديار ذاريات

اي توتك سوار و پرچمدر اهتزار حمله هاي صبح هاي زود

ارمغان يك عروج

حاصل عزيز من دني

قاب قوسين رسيدن به انتها

زاده ستاره هاي شب

راهي هزاره هاي نور

نور نور نور


نيامدي

چشم هاي كوچه در سياه جستجوي تو سپيد شد

و نگاه خانه ها به راه تو

خيره ماند و تيره شد

آستانه در رسيدن پگاه تو،

خاك شد

گردباد شد

در سماع شعر و رقص گيسوان

پا به پاي آسمان دويد

چرخ زد به دور خود

آه شد وزيد

عاقبت همچو آسمان

در انتظار لحظه رسيدنت، قامتش خميد


آن قدر نيامدي

صبح هاي جمعه مان سياه شد

خاطرات تلخمان

در آرزوي دست هاي تو

بدون دست هاي تو مرور شد

نام مادرت

نام عمه ات

برلبانمان

گريه را بهانه شد

آرزوي ديدنت

در كوير سينه مان

تك درختي از ترانه هاي سوگوار شد

و جهان

كه خود اسير ظلمت شبانه بود

در فراق تو

يوسف هزار و يك شب

هزار و يك غزل

به سپر شد

فسانه شد

كي مي آيي اي اميد آخرين

اي عدالت سپيد واپسين

وارث قبيله پيمبران

سرور هميشه در سفر

خون قلب عاشقان

كي مي آيي اي نوازش رحيم آستين آسمان

با دلم بگو

تا رسيدن تو را

من ترانه خوان كوچه باغ هاي منتظر شوم

من ترانه خوان سنگفرش هاي منتظر شوم

در كجاي اين جهان بجويمت؟

يوسف هزار و يك شب هزار و يك غزل

در دمشق، در كنار عمه ات!

در مدينه، در كنار مادرت!

در كجا؟ كربلا!

در كجاي كربلا؟

در كنار آن دو دست سبز؟

يا كنار قتل گاه؟

يا ميان خيمه ها

لابلاي جاي پاي كودكان، كه بي هوا دويده اند!...

جاي پاي سيلي كبود و گونه و مدينه!

يا ميان كوخه و قصيده هاي اشك و چاه

آه ... در كجا؟ بگو!

در كنار كعبه؟

مسجد النبي؟

جمكران؟

مسجد امام مجتبي؟

مشهد الرضا؟

مشهد برادران از صميم دل رضا

كربلاي

كربلاي، كربلاي

كربلاي، كربلاي، كربلاي

كربلاي، كربلاي، كربلاي، كربلاي

كربلاي، كربلاي، كربلاي، كربلا

در قطاري از هزار و يك شهيد كربلا

كه مي رسد

تا صلاة ظهر كربلاي سروهاي سرخ

سروهاي دست بسته

تا دري كه سوخت؟

تا غدير!

در كجا بجويمت؟

اي تو بيت آخر چكامه حيات

اي تو استعاره شگفت

كه چكامه را به اوج مي بري

و قصيده را در آسمان

تا وراي كهكشان

ارتفاع مي دهي

معني تلاش انبياء

خاتم حيات

در كجا بجويمت


نيامدي

ديرشد.

آسمان در انتظار چشم هاي آسماني ات

پير شد

ابر شد چكيد

قامتش خميد

اي نهايت تمام رودها!

لحظه رسيدن به موج ها!

لحظه فنا شدن در آبي گسسته مرز آب ها

اشتياق پر زدن

اشتياق يك عروج بي كران، بي انتها

وارث تمام انبياء

كي مي آيي اي بقية خدا

با منت بگو!

تا منت ترانه ساز چاوشان طلعتت شوم

با منت بگو!

تا منت فدايي شكفتنت شوم

تا منت ذبيح بي زبان لحظه رسيدنت شوم

اي تجسم تمام انبيا

كي مي آيي اي كلام پاك

چه سؤال بي جواب خنده آوري

چه سؤال بي جواب خنده آوري

اي تو جاري زلال چشمه هاي پاك

اي تو پاسخ عطش

اي تبار آب

تو بگو تشنگي كجاست؟

كو كجاست تشنگي

عطش كجاست؟

كو صداي ضجه هاي رو به آسمان

كو طنين دردمند و جان گداز تشنگان

كو صداي ناله شكسته گان

كو خروش از جگر برآمده

فاغث يا غياث!

تا بباري از حريم آسمان

تا بباري از صميم آب ها

تا بيايي از دل بهارها

تا بجوشد آسمان

از فراز و از فرود

از شمال و از جنوب

از تمام سمت ها و سوي ها

اي بهار و نرگس

لاله ها به مقدمت چراغ برگرفته اند

در شر چنين لجوج و دير پاي

عشق را به يكس رها مكن

مهربان بيا

عشق را چراغ را به تشنگي رها مكن .

نام:
ایمیل:
* نظر: